یادداشت منتشر شده تحت عنوان سخنگوی مطبوعاتی مجاهدین در یکی از وب سایت های مجاهدین به تاریخ ۲۰ تیر ۱۴۰۵، بیش از آنکه یک بیانیه سیاسی باشد یک سند گویا از سقوط اخلاق گفتمانی در تشکیلات مجاهدین خلق است. استفاده از ادبیاتی مشمئزکننده، بهره گیری از فحاشی های رکیک و تقلیل یک منتقد سیاسی به […]
یادداشت منتشر شده تحت عنوان سخنگوی مطبوعاتی مجاهدین در یکی از وب سایت های مجاهدین به تاریخ ۲۰ تیر ۱۴۰۵، بیش از آنکه یک بیانیه سیاسی باشد یک سند گویا از سقوط اخلاق گفتمانی در تشکیلات مجاهدین خلق است. استفاده از ادبیاتی مشمئزکننده، بهره گیری از فحاشی های رکیک و تقلیل یک منتقد سیاسی به صفاتی چون نجاست و پاچه لیس، نشان دهنده بن بستی است که این سازمان در آن گرفتار شده است. وقتی یک تشکیلات برای پاسخگویی به یک نقد مشخص (موضوع حجاب اجباری) به جای استدلال به هتک حرمت پناه می برد در واقع بر ناتوانی ذاتی خود در درک ابتدایی ترین اصول دموکراسی اعتراف کرده است.
این متن مجاهدین خلق، یک نمونه موزه ای از ادبیات تمامیت خواه است. برای تحلیل این متن باید از سطح محتوا فراتر برویم و به لایه های زیرین این زبان نگاه کنیم. وقتی سازمان از این ادبیات استفاده می کند در واقع بیش از آنکه به منتقد ضربه بزند مشروعیت ادعاهای دموکراتیک خود را نابود می کند. در واقع این متن نه یک نقد سیاسی بلکه یک سلاح واره کلامی است که کارکرد آن، نه اقناع مخاطب بلکه تخریب و تحقیر مطلق سوژه است. این نوشتار کالبدشکافی این زبان تمامیت خواه و چرایی بازگشت سازمان به ادبیات دهه های گذشته است.
بحران اخلاقی و زبانی مجاهدین خلق
ادبیات غیراخلاقی استفاده از واژگانی نظیر نجاست، گندیده، استفراغات و لجن پراکنی، نشان دهنده یک مکانیسم دفاعی روانی-سیاسی است. وقتی سازمان یک منتقد یا مخالف را از مقام انسان به مقام نجاست یا زباله تنزل می دهد عملا به هواداران خود مجوز می دهد که دیگر با او وارد بحث منطقی نشوند. در ایدئولوژی تمامیت خواه دشمن حق شنیده شدن ندارد بلکه باید پاک سازی شود. این ادبیات پیش درآمدی است برای توجیه خشونت فیزیکی در دنیای واقعی.
عجیب است جریانی که مدعی مدرنیته و آزادی است از دایره واژگانی استفاده می کند که شباهت غریبی به ادبیات دادگاه های تفتیش عقاید قرون وسطی یا ادبیات لمپنی دهه های ۲۰ و ۳۰ شمسی دارد (چکمه لیس، پاچه لیس، شعبان بی مخ). در واقع بهره گیری از واژگان بدوی و تکفیرگرایانه. این انتخاب واژگان نشان می دهد که سازمان در زمان منجمد شده است یعنی سازمان نه تنها در جغرافیا (آلبانی) بلکه در تاریخ نیز در سال های ۱۳۳۲ یا ۱۳۵۷ متوقف مانده است.
چرا مجاهدین خلق به ادبیات لمپنی پناه می برد؟
بخش قابل تامل متن، واکنش تند به موضوع حجاب اجباری است. وقتی سازمان در پاسخ به یک پرسش حقوق بشری (حجاب اجباری) به جای استدلال به فحاشی ناموسی و شخصیتی روی می آورد در حال انحراف افکار عمومی است. این واکنش نشان می دهد که آن ها در برابر یک نقد ساختاری هیچ پاسخ مدرن و دموکراتیکی ندارند لذا برای فرار از پاسخ گویی به ترور شخصیت متوسل می شوند.
نویسنده متن مدام در حال دوقطبی سازی است: مقاومت در برابر شاه یا شیخ. این متن سعی دارد به مخاطب القا کند که هیچ راه سومی وجود ندارد. استفاده از عباراتی مانند ژنرال آیرون ساید یا کودتای ۲۸ مرداد یک پروپاگاندای کلاسیک است تا هر مخالفتی را به استعمار خارجی پیوند بزند. این یعنی: هر کس با ما نیست یا مزدور است یا در حال توطئه برای بازگرداندن دیکتاتوری.
این نوع ادبیات از سه جهت برای جامعه ایران خطرناک و دهشتناک است:
– سم زدایی از گفتگوی ملی: این ادبیات، فضای سیاسی را به میدان جنگ حیثیتی تبدیل می کند. وقتی سیاست به جای گفتگو به تصفیه حساب خونین تبدیل شود هزینه تغییر سیاسی بسیار بالا می رود.
– بازتولید استبداد همزاد: این متن نشان می دهد که سازمان مجاهدین از درون به همان الگوی اقتدارگرایی مبتلاست که سال ها شعار می دهد علیه آن می جنگد. سران مجاهدین خلق از همان زبان فحاشی و تحقیر استفاده می کنند که رژیم های فاشیستی و تمامیت خواه علیه مخالفانشان به کار می برند.
– بی اعتباری مدنی: این ادبیات، سازمان را به یک فرقه تبدیل می کند که قادر نیست با دنیای مدرن، رسانه های آزاد و نهادهای دموکراتیک پیوند بخورد. این یعنی سازمان در جزیره توهمات خود چنان دیواری از خشم و انزجار دور خود کشیده که هیچ نسیم اصلاح یا تفاهمی از آن عبور نمی کند.
کلام آخر
این متن بیش از آنکه یک پاسخ سیاسی باشد یک اعتراف نامه است. اعتراف به اینکه مجاهدین خلق در فقدان توانایی برای رقابت در میدان گفتمان دموکراتیک به تنها ابزار باقی مانده شان یعنی ادبیات هتک حرمت پناه برده اند. آن ها با این کلمات، نه دیگران که ماهیت دمکراتیک نداشته خود را به لجن می کشند.
آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)














