ماجرای سازمان مجاهدین خلق و عملیات فروغ جاویدان از کجا در ایران شروع شد؟ این سوالی است که کتاب “توهمزدگان” با حوصله و بندبند به آن جواب میدهد و حتی در لایههایی تحلیلی به بررسی روند انحراف تشکیلدهندگان این سازمان میپردازد. “خدایا بچهها کشته شدند: شکوه، مینا، سهیلا، راحله، لیلا، نسرین، مریم و … هنوز […]
ماجرای سازمان مجاهدین خلق و عملیات فروغ جاویدان از کجا در ایران شروع شد؟ این سوالی است که کتاب “توهمزدگان” با حوصله و بندبند به آن جواب میدهد و حتی در لایههایی تحلیلی به بررسی روند انحراف تشکیلدهندگان این سازمان میپردازد.
“خدایا بچهها کشته شدند: شکوه، مینا، سهیلا، راحله، لیلا، نسرین، مریم و … هنوز چهرهی شیرین و راحله در ذهنم هست که با نگاهی از من کمک میخواستند. هیچکس به فکر آنها نبود تا اینکه کشته شدند. ای خدا میترسم، نمیدانم کار درستی انجام دادیم یا نه؟” این جملهها آخرین دستخط خونی از یک زن است؛ زنی که در یک عملیات نظامیِ گروهکی شرکت کرده و با مرگ فقط یک نفس فاصله دارد و از او فقط همین یک کاغذ باقی مانده.
کتاب “توهم زدگان” روایتی شش فصلی از عملیات فروغ جاویدان است با حضور این زنها و مردها که چیده شده از بهترین فصلهای زندگیشان بودند؛ جوانان فرهنگی، دانشگاهی و نخبهای که شاید اولین امید و آرزویشان اصلاح ساختارهای سیاسی و اجتماعی وطنشان بود اما کارشان به جایی رسید که وطن جز یک تکه گوشت برای دست به دست شدن بین اروپاییها و صدام، دیگر برایشان معنایی نداشت و تا به خودشان آمدند دیدند که عروسک خیمه شببازیهای سرکردهی گروهشان یعنی “مسعود رجوی” شدهاند.
اما ماجرای سازمان مجاهدین خلق و این عملیاتشان از کجا در ایران شروع شد؟ این سوالی است که کتاب “توهمزدگان” با حوصله و بندبند به آن جواب میدهد و حتی در لایههایی تحلیلی به بررسی روند انحراف تشکیلدهندگان این سازمان میپردازد و میگوید “رهبران سازمان معتقد بودند که بدون آشنایی با فرهنگ انقلابی معاصر (مارکسیسم) امکان فهم علمی از مسائل اجتماعی وجود ندارد. هدف اصلی آنها از واداشتن نیروها به مطالعهی کتابهای مارکسیستی ترکیب و تلفیق ارزشهای دین اسلام با اندیشهی علمی مارکسیسم و مطابقت دادن آن دو بود.” یا در جایی دیگر با نگاهی عمقیتر ادامه میدهد “رهبران سازمان تلاشهای گستردهای به عمل آوردند تا انحراف ایدئولوژیک خود را با گرفتن تاییدیه از امام که در راس جریانهای مذهبی و علمای مبارز قرار داشت بپوشانند؛ ولی امام نه تنها حاضر به تایید نشد بلکه با فاصله گرفتن از آنان و نفی مبارزهی مسلحانهی ملهم از تفکرات مارکسیستی به سایر جریانهای مذهبی نیز هشدار داد که سازمان مزبور و اعضای آن مورد تایید نیستند.”
“سید ابوطالب سیدمحمدی” که یکی از شاهدان عینی، عامل دستگیری تعدادی از بقایای نیروهای سازمان و از جمعآوریکنندگان اسناد مربوط به این عملیات است و با نام عملیاتی “سید مقداد” در قرارگاه رمضان آن سالها حضور داشت، روایت این کتاب را از نگاه فردی به قلم کشیده که حاصل تجربهای میدانی از مبارزه با این مردان و زنان فریبخورده را در حافظه فردی و شفاهیاش به همراه دارد اما نکتهای که سندمحور بودن این کتاب را در کنار تجربهمحور بودنش شاخص میکند، استفاده از اسنادی است که این شاهدعینی توانسته برای نگاشتن این سند تاریخی آن هم در قالب یک کتاب جمعآوری کند؛ مستنداتی مثل اسناد درونگروهی و دستنوشتههای به جای مانده از اعضای سازمان که عمق نگرانی، اضطراب، دودلی و سردرگمیهایشان را به وضوح نشان میدهد.
برای نمونه یکی از اعضا در نامهای که از او و پس از عملیات آفتاب در فکه به جا مانده نوشته “صادق! الآن ساعت 2 شب است، دیگر نمیتوانم نوشتن را ادامه بدهم؛ چون بغض به شدت گلویم را گرفته … دلم میخواست الآن پیشم بودی و سرم را روی شانهات میگذاشتم و گریه میکردم. نمیدانم، شاید گاهی اوقات تو هم اینطوری شوی… نمیدانم.”
در حقیقت، تلاطم این تشویشهای در حین و پس از عملیاتهای این سازمان به اندازهای در درونیات و مکاتبات اعضایش مشخص بود که هر خوانندهای به راحتی میتواند تشخیص بدهد که آن اشخاص با چه حجم از چالشهای روانی و حتی اعتقادی دستوپنجه نرم میکردند و در عین حال باید برای آزادی خلق ایران، از چنگال جمهوری اسلامی، جهاد و قیام میکردند!
با وجود تلفیق روایت تاریخی با خاطرات شخصی، اما کتاب از تحلیلهای سیاسی خالی نیست؛ تحلیلهایی که با همان قلم اما در عین حال قابل درک و فهم و مضموندار ارائه میشوند بدون اینکه بار یک قضاوت فردی را بر دوش مخاطب به جای بگذارند. در واقع مخاطب در کتاب “توهمزدگان” با محتوایی روبهرو است که در ابتدا تلاش میکند او را با ماجرایی مواجه کند که شاید دور، قدیمی و از سر گذشته به نظر بیاید اما قابلتکرار شدن و بودنش را بارها و توسط گروهکها و سازمانهای مختلف در نظام جمهوری اسلامی دیدهایم؛ واقعهای که بزرگترین خطرش، تلفات جانی و انسانی است و به این راحتیها نمیتوان بیتفاوت از کنار آن گذشت.
از این منظر، اهمیت “توهمزدگان” فقط در بازخوانی یک عملیات نظامی شکستخورده یا مرور بخشی از تاریخ پرالتهاب سالهای ابتدایی انقلاب نیست؛ اهمیت آن در بازسازی مسیری است که طی آن، آرمانخواهی جوانان میتواند به ابزاری برای تحقق خواستههای رهبران یک تشکیلات تبدیل شود.
کتاب با کنار هم قرار دادن روایتهای میدانی، اسناد درونگروهی و مکاتبات اعضا، تصویری از سازوکارهای فکری و تشکیلاتی سازمانی ارائه میدهد که در آن، فاصله میان آنچه نیروها تصور میکردند برایش مبارزه میکنند و آنچه در عمل اتفاق میافتاد، روزبهروز بیشتر میشد. شاید به همین دلیل است که خواندن این اسناد، بیش از آنکه یادآور یک شکست نظامی باشد، مواجهه با شکست انسانهایی است که فرصت بازنگری در انتخابهایشان را از دست دادند.
“توهمزدگان” از این جهت کتابی درباره گذشته نیست؛ درباره ضرورت شناختن نشانههای فریب در هر زمان و هر تشکیلاتی است. درباره اینکه هیچ آرمان و شعاری، حتی اگر در پوشش آزادیخواهی و نجات یک ملت مطرح شود، نباید انسان را از حق اندیشیدن، پرسیدن و تردید کردن محروم کند. آدمهایی که روزی با امید تغییر به یک مسیر قدم گذاشتند، سرانجام در موقعیتی قرار گرفتند که حتی برای گریه کردن و گفتن از ترسهایشان باید به نامه پناه میبردند. شاید تلخترین بخش ماجرا همین باشد؛ اینکه گاهی انسان آنقدر در مسیر انتخابهایش پیش میرود که وقتی به اشتباه بودن آنها شک میکند، دیگر راه بازگشتی برایش باقی نمانده است.
حالا سالهاست که از عملیات شکستخوردهی فروغ جاویدان گذشته، آدمهای بیگناه زیادی کشته شدهاند و سرنوشت مسعود رجوی در هالهای از ابهام مانده اما جوانان فریبخوردهی زیادی هستند که همچنان در اردوگاههای سازمان مجاهدین خلق، بین مرگ و بقا، در فنایی تدریجی، موهای سیاهشان را سفید کردهاند و به قول آن همرزمشان که در آخرین نامهاش نوشته بود، “میترسند” و شاید هم گهگاهی از خودشان میپرسند “نمیدانیم کار درستی انجام دادیم یا نه؟!”
سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حنان سالمی













