سفرنامه هجران و حرمان – قسمت دوم
راهی به درون نبود و دیدن درون اسارت گاه تنها فراز دیوارهای بتنی بود. هر خانواده ای در گوشه ای عزیزی را صدا می زد.هرکس از هر راهی تلاش می کرد تا صدایی و پیامی به درون برساند.من و خواهرانم تعدادی سی دی تهیه کرده بودیم.روی سی دی ها بر چسب هایی چسبانده بودیم که پیام عشق و امید و مهر و عطوفت خانواده ها بر آن بود.آن ها را بر بال هوا نشاندیم و به سویشان پرواز دادیم.
ابهام پراکنی و فرقه تروریستی رجوی
به هر دلیلی و با فرض صحت مردن مسعود رجوی میتوان با رجوع به شناخت های قبلی از بازی های تشکیلاتی! رجوی برای سواری گرفتن از خلق الله مناسبات مربوطه! میتوان گفت که شاید ایده سازمان بوده که با برآورد عیان نمودن شخص مسعود رجوی از پستو و مخفی ماندن دنبال شخصیت های اینچنینی مثل ترکی الفیصل باشد که با طرح فوت رجوی بدنبال آشکارسازی رهبری تشکیلات باشد.
سفرنامه هجران و حرمان – قسمت اول
هرکس عزیزی را صدا می زد، برادری گریه می کرد و خواهری گریبان می درید گرما بیداد می کرد و زمین آتش بالا می آورد. خدایا در این بیابان تفته و در میانه ی این دیوارهای بتنی سر به فلک کشیده و رو در روی نگهبانانی نا هم زبان و نا همدل چه می خواهیم.خدایا این چه آوردی است که هماوردش خودی است و سلاحش عشق است، مغلوبش قلبهای پر عاطفه مادران و خواهران و بغض گلوی برادران…
تلاش ششم خانواده ها – سنگر نظامی برای مقابله با خانواده ها!!
روزی سخت بود اما مثل همیشه خانواده ها، قدرتمند و محکم ایستادند و از ته دل عزیزانشان را صدا زدند. آن ها سعی کردند با پخش سرود ملی ایران، پیام دوستی و عشق به مام وطن را در فرزندان شان زنده کنند. این روز سخت، همراه با ناله های پدران و مادران پیر ادامه داشت. همراه با فریاد دوست تان داریم خانواده ها، همراه با گریه ی پدری در فراق فرزند، همراه با ناله ی مادری که سوی چشمانش را برای فرزندش داده…
مثلث خائنین در پاریس
محمود عباس که در دهۀ 60 میلادی همراه با یاسرعرفات سازمان آزادیبخش فلسطین را پایه گذاری کرد با مناسبات فرقه ای و جاسوسی رجوی آشنایی و در جریانات انحرافی قبل و بعد ازانقلاب مردمی ایران همکاری داشته و در دهۀ 80 میلادی به ارتباط گیری با سازمان های جاسوسی رژیم صهیونیستی پرداخت و دردهۀ 90 نیز یاسرعرفات را برای انعقاد پیمان صلح اسلو با” مناخیم بگین” ترغیب کرد.
پدرم سالهاست این مسیر پر از رنج را به خاطر تو می آیم!!!
به انتظار آمدنت هستیم. پدرم اینجا سرزمین تو نیست. خانه تو اینجا نیست. خانه تو همان منطقه بخش الوار است. گندم زارهای طلایی منتظر دستان پر مهر تو هستند. پدرم اینجا چرا درخت می کاری؟؟؟ تو خودت هزاران اصله درخت داری در سرزمین آبا و اجدادی مان. پدرم درپشت این حصارهای سنگی به انتظارات مانده ام…نگاهم کن… صدایم کن…
نجوای پرچم ها؛ دلنوشته ای از خانم هما ایرانپور
پرچمهای سر به فلک کشیده سه رنگم قسم به رنگ سرخ و سبز و سفیدتان که نیروی عشق خستگی ناپذیرست و توقف نمیشناسد هرچند آخرین بار است که این راه را برای نجات عزیزانم میپیمایم اما خدا گر ز حکمت ببندد دری…ز رحمت گشاید در دیگری… به برافراشتگیتان ادامه دهید تا باز گشتم به وطن…خدارا چه دیدید شاید این بار دست پر باز گردم به آغوش وطن…
گفتگوی صمیمی کوتاه با علی پوراحمد در مورد دیدار اخیر مریم رجوی با محمود عباس
متعاقب زهرخوراندن آقای عرفات دردهه هشتاد وتثبیت محمود عباس درراس تشکیلات خودگردان فلسطین درعموم قرارگاههای مجاهدین درعراق جلساتی به توصیه رجوی تشکیل شد وخط رجوی به نیروهایش القاء شد که مرگ عرفات مشکوک بوده ویک توطئه امریکایی – اسرائیلی قلمداد کردند وبطورشفاف عنوان کردند که محمود عباس یک دست نشانده امریکا بوده ومطلقا مشروعیت ندارد!! یعنی همان محمود عباسی که الان به پایش افتادند وبه لیسیدن تیغ خون آلود وی علیه نیروهای مقاوم فلسطینی درزندانهایش شدند تا ازاین رهگذربه زعم نابخردانه خویش اسم ورسمی برای خود کسب کنند.
فریاد خانواده های تبریزی به گوش می رسد…
همهمه زیادی محوطه سوارشدن اتوبوس را پر کرده بدرقه کنندگان خانواده ها آرزوی سرسلامتی برای مسافران و عزیزان خود دارند تا با سلامتی راهی کمپ لیبرتی در نزدیکی فرودگاه بغداد بشوند. خانم خوب زمانی از بیماری چند ساله اش میگوید که بخاطر فراق برادرش یوسف که هم اکنون از ساکنین کمپ لیبرتی است برایش بوجود آمده است. می گوید ایندفعه با چنگ و دندان و تا اخرین رمق برای دیدارش اقدام خواهد کرد.
اول به دنبال آزادی دربندان در زندان فرقه رجوی باشید
امروز در این بیابان داغ و سوزان، تشنه و خسته و لرزان از کهولت سن و نشسته بر روی ویلچر، مادران به دنبال فرزندانشان وپدران عرق ریزان و نگران مشتاق دیدار گم کرده ی خود، همسران به دنبال دیدار یار غار جوانی خود میباشند که عمر در فراغشان گذرانده اند. فرزندان به دنبال پدران خود، تا از این نام یتیمی که در بود پدر بر رویشان گذاشته شده برهند و در آغوش او امنیت و پشتیبانی ای که در تمام عمرشان دریغ شده بیابند. برادران و خواهران به دنبال برادر و خواهری آمده اند که تمام خاطرات کودکیشان با حضور آنان شکل گرفته است.
صحبت از مسعود و مریم «مرز سرخ» بود
مسعود اول اینطور تحلیل میکرد که آمریکا به عراق حمله نمیکند، این را هم میگفت چون میدانست اگر واقعیت را بگوید همه فرار میکنند و نمیشود کسی را کنترل کرد، اما وقتیکه آمریکا رسماً اعلام کرد که حمله خواهد کرد، مجبور شد که او هم اعلام کند، آنهم چه زمانی؟ ما وقتی در حال خروج بودیم که آمریکا از مرز کویت وارد شده بود و همین هم باعث شد تا خیلی از نیروها در جریان بمباران آمریکاییها کشته شوند.
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت نهم
آقا مسعود، برادر محمود ذوالقدری در ادامه می گوید: مدت چند ماهی از برادرم خبری نشد. ما از طریق همرزمانش پیگیری کردیم و به محل خدمتش مراجعه کردیم. فهمیدیم برادرم توسط سازمان مجاهدین خلق اسیر شده است. از آن زمان به بعد هیچ خبری از برادرم نداشتیم. چند بار به همراه مادر، برادر و خواهرم به پادگان اشرف رفتیم. ولی سران فرقه رجوی جرأت نداشتند که به خانواده ی ما فقط چند لحظه اجازه ی ملاقات بدهند.