فروغ جاویدان یا دروغ و دجالی و اوهام رجوی
با شکست سرانجام این استراتژی و غلط از آب در آمدن حسابها و شعر و شعارهای جنگ طلبانۀ بیست ساله اش با توافق اتمی صورت گرفته که نتیجۀ تلاشها و مبارزات خود مردم ایران در داخل کشور می باشد و این را به خوبی می توان از خوشحالی و رقص و پایکوبی مردم به دنبال این توافق دید، پایان و فرجام خود و فرقۀ خود ساخته اش را نظاره می کند تا اینکه امروز به جایی رسیده که در سالروز این فاجعه که از قرارگاه اشرفش شروع شد در فرار گاه و نهانگاه امروزش بدون هیچ ظهوری با صدا یا سیما! پیامی داده و مانند «دیکتاتور بزرگ» در فیلم چارلی چاپلین بعد از شکست و از دست دادن تمامی ارتش صدام ساخته و عاریتی اش در اوهام خودش با هذیان گویی فرمان و دستور حرکت به ارتش آزادی و هسته های داخل! و یکانهای فدائی! و خیزش به مردم می دهد!!
عکس وارهای از فروغ جاویدان مجاهدین خلق
همان شب پدر و مادرها برای خداحافظی از بچههایشان که در محلی بصورت پانسیون نگهداشته میشدند و فقط بعد از ظهر پنجشنبه و روزهای جمعه را با پدر و مادرشان میگذراندند، میروند. بچههای کوچکتر هنوز قادر به درک قضایا نیستند، ولی آنها که بیش از ۱۲-۱۰ سال دارند خیلی خوب میفهمند که معنی این خداحافظی چه میتواند باشد و علیرغم موج تبلیغ بی امان و فضای حماسی ساخته شده، اضطراب بر چهره بچهها موج میزند. بخصوص که مسئولین از بچه های ۱۱-۱۲ سال به بالا، برای تدارکات و جابجائی جعبه های فشنگ و درست کردن ساندویچهای سفر مرگ و زندگی پدر و مادرهایشان استفاده کرده بودند.
عملیات فروغ خود زائده جنگ بود نه کمتر و نه بیشتر
اکنون بعد ازگذشت سال ها و دور شدن از فاجعه که رجوی اعضاء را به قتلگاه برد شاهد هستیم که هیچ چیز ازآن قدرت نمایی پوشالی باقی نمانده و رجوی در یک بن بست استراتژیکی و سیاسی گرفتار آمده است و بیمه نامه دروغ جاویدان نتوانست هیچ توجیه و دست آوردی را برای رجوی به ارمغان بیاورد و به ثبات او در عراق کمک کند و تنها عایدی او فرار خودش و تن دادن به خروج ازاشرف و رفتن به اردوگاه یا کمپی است که همه فرقه را در برزخی گذاشته و نمی دانند سرنوشت زندگی خفت بار آنها به کجا خواهد انجامید.
فروغ جاویدان یا مرصاد یادآور روزگار تلخ و تلف شدن 15سال از بهترین دوران من؟!
رجوی بدون نقشه و طرح از پیش تعیین شده، نیروها و تجهیزات را در مسیری مستقیم وارد ایران کرد اما خودش وارد درگیری نشد، به همین خاطر افراد پس از درگیری با نیروهای ایران غافلگیر و پس از کشته و زخمی دادن، رجوی پس از سه روز دستور عقب نشینی داد و نیروها عقب نشستند و از مرز ایران مجددا وارد عراق شدند. متاسفانه رجوی به تنها چیزی که فکر می کرد تهران بود نه جان افراد.
به بهانه سالگرد عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)
در این عملیات خون بسیاری از بیگناهان بر زمین ریخته شد از افراد غیر نظامی و بیگناه گرفته تا اعضایی که نمیتوانستند ذره ای با کارهای مسعود رجوی مخالفت کنند و هرکدام ازآنان به نحوی مجبور به شرکت در این عملیات شده بودند چه نفراتی که از خارج کشور به اسم آ موزش یک ماهه به عراق آورده شده بودند و یا اسرایی که رجوی شرط آزادیشان را شرکت در این عملیات گذاشته بود
در پس دود و دم تبلیغات عملیات مرصاد (فروغ جاودان) فرقه رجوی چه می گذشت
اعلام آتش بس بین عراق و ایران تمام رشته های رجوی را پنبه کرد و راهی جز خودکشی سیاسی و قتل عام نیرو های خود را نداشت، میخواست وانمود کند ارتش آزادیبخش و مجاهدین زائیده جنگ نیستند و بعد از آتش بس هم امکان جنگ مسلحانه وجود دارد. صد البته انتظار نداشت از عراق و فرماندهان نظامی و وزارت دفاع عراق هم رکب بخورد که خورد
ناشنیده های خانم معینی، از عملیات انتحاری فروغ جاویدان تا نشست های طلاق – قسمت هفتم
برای ما خانم ها بخصوص بحث عبور از شکل و قیافه هم مطرح شد و اینکه چه کسی که خود را زشت می پندارد و یا زیبا … می گفتند که اینها مانع رشد و اعتلای زن انقلابی موحد مجاهد خلق ناموس است،من هر چه بیشتر می نوشتم بیشتر تحقیر می شدم، یک روز یکی از مسئولین در نشست گفت که خواهر مریم پیام داده که عاشق چهره های آفتاب سوخته زن موحد مجاهد خلق است
پسرخوانده نا شریف و توجیه قتل عام فروغ
مهدی ابریشمچی که در تشکیلات از طرف اعضا به دلقک دربار رجوی و یا مرد ناشریف معروف است با تکرارهمان خزعبلات رجوی بعد از عملیات گفت که ما با انجام عملیات فروغ ارتش آزادیبخش را بیمه کردیم ونشان دادیم برخلاف تصورهمگان زاییده جنگ ایران وعراق نیستیم.
ضربه سهمگین و عملیات فروغ
این عملیات نشان داد حتی سازمان با وجود دو روز برخورداری کامل از توپخانه ارتش عراق برای جلو راندن ادوات سازمان در جاده , توانایی حداقلی حتی برای مقابله هرفرد مسلح اش در قبال یک نفر از افراد ارتش ایران را هم ندارد. این حرف را به این جهت گفتم که مسعود رجوی در اسفند 81 در سالن اجتماعات مطرح می کرد ما باید هر فرد مان 250 نفر ارتش ایران را در مقابله فروغ 2 به زمین بزند؟!!!.
مجاهدین و عملیات مرصاد (فروغ جاویدان)
اما رجوی بعد از عملیات مرصاد (فروغ) چه کرد موضوع دیگری است. ابتدا موضوع شکست «رسیدن به تهران» را به تدریج به عهده خود نیروها انداخت. یعنی تا آن موقع که همه افراد سازمان مقصر را خود مسعود رجوی و تصمیمگیریش میدانستند باید به این فکر میافتادند که خودشان چه مشکل درونی داشتهاند که در صحنه خوب نجنگیدهاند. بحث معروف «تنگه و توحید» اوج این مسئله بود.
عملیات فروغ جاویدان و نشست های توجیهی آن
اما چراهای نشست که هرگز جواب داده نشد و هرگز هم سران این گروه جواب نخواهند داد: مسعود رجوی در آن زمان هم بین دو چیز مانده بود و در سر داشت بعد از آتش بس کاری کند که از دست نیروهای ناراضی خلاص شود وآن نیروها که علناً مخالف رجوی بودند مثل علی زرکش ؛ باید کاری می کرد تا آن مخالف ها خاموش شوند وهمان کار را کرد ودرهمان میدان علی زرکش کشته می شود آن هم به دست خودی و این نشانگر یک واقعیت بود باید رجوی تمام نفرات را به صحنه می فرستاد تا کشته شوند
تنگنای فروغ جاویدان، مجاهدین از سازمان تا فرقه
مسعود رجوی بخوبی از این شکست آگاه بود و هیچ کارشناس نظامی هم چنین حمله دیوانه واری را تائید نمی کرد ولی از آنجائیکه که رجوی تشنه قدرت به هر قیمت بود دستور چنین حمله ای را صادر کرد تا شاید رویای به قدرت رسیدن در ایران در فرصتی که آنرا طلائی میخواند محقق شود.بعد از عملیات، وضعیت تشکیلات زیاد تعریفی نداشت و خیلی ها به تدریج از تشکیلات مجاهدین جدا شده و رفتند. رجوی تلاش میکرد تا بقول خودش «کمرهای خم شده» اعضا در این شکست سنگین را راست کند.