ناشنیده های خانم معینی، از عملیات انتحاری فروغ جاویدان تا نشست های طلاق – قسمت هفتم

انجمن زنان: خانم معینی با سلام مجدد به شما ما آماده هستیم که ادامه صحبتهای شما را بشنویم؟

خانم معینی: سلام به شما و بازدید کنندگان سایت

بعد از انقلاب ایدئولوژیک و بحث طلاق برای مدتی در خارج از قرارگاه اشرف بودم در قسمت پشتیبانی کار می کردم یک روز مسئولم به من گفت، مأموریتم در بغداد تمام شده است و بایستی به اشرف برگردم. زمانی که به اشرف برگشتم دیدم همه چیز تغییر کرده است. قرارگاه آن قرارگاهی نبود که تقریبا یکی دوماه قبل ترک کرده بودم. همه در یک جنب و جوش خاصی بودند و برای من و دیگران دوران آماده سازی فروغ جاویدان تداعی می شد البته این دوره بیش از سه هفته طول نکشید.

خودروها و زرهیها همه رنگ شده بودند و آرم ارتش بر روی آنها چاپ شده بود. و دوره های آموزشی فشرده ای را برای هر یگان در نظر گرفته بودند. از مسئولم سوال کردم که برنامه چی هست و اینکه آیا برای عملیات بعدی آماده می شویم به من گفت: تو تمرکز کن روی کارهایی که باید انجام بدهی زیاد سوآل نکن به وقتش همه چیز روشن می شه کار اصلی ما خواهران اول تمرینات رژه پیاده نظام بود(مسئولین به ما گفتند هنگام رژه خود را در تهران تصور کنید)

روز قبل از رژه همه ما را در سالن غذا خوری جمع کردند و فرمانده محورمان پیام رهبری را خواند که روز بعد رژه ای در پیش داریم که چگونگی اجرا و انعکاس آن فوق العاده برایمان مهم است بعد از این توجیه به ما گفته شد، توجیه کامل توسط فرمانده هر یگان انجام خواهد شد.

….خواهران شما باید بمیروبدم فردا را بجنگید عین صحنه رزم شماست، هیچ بهانه و عذری پذیرفته نیست ……..می توان و باید اینها جملات فرمانده یگان ما بود در روز توجیه و بعد ا ز آن تک به تک گفت که هر کس چه کاری باید انجام دهد، من را در چهار نقش سازماندهی کردند. وقتی در قیافه ها ی ما انبوهی سوآل و ابهام موج می زد فرمانده یگان ادامه داد که مطمئن باشید نمی میرید، و ما می خواهیم بخصوص خواهران را زیاد نشان بدهیم و این از صحنه نبرد هم بیشتر اهمیت دارد خلاصه بعد از طی مسیر خیابان ۱۰۰ و عبور از جلوی جایگاه و گذشتن از مقابل دوربینها بایستی از پشت درختها و مسیر جاده خاکی دوباره دور زده و لباس عوض کرده و در نقش دیگری با استفاده از جنگ افزار دیگری دوباره همان مسیر را طی می کردیم اینجا بود که حدس زدم که حتما در جایگاه رهبری هم حضور دارد.

فرمانده یگان وقتی به قیافه های ما نگاه کرد گفت”مریض و ناتوان” نداریم،” نه” نداریم اما اطاعت بی چون و چرا داریم! بروید هر چه سوال و ابهام باشه برای بعد از رژه (عین همان بلائی که در عملیات فروغ جاویدان بر سر ما با عجله آوردند و بعد رهبری یکسال نشست گذاشت و رفع و رجوع کرد. حالا دوباره عینا تکرار می شد) روش تشکیلات این بود عمل بدون فکر و بعد توجیه و ماستمالی.

انجمن زنان: در فیلم این رژه دیده ایم و ما فکر می کردیم که چه عظمت و جمعیتی باید اونجا بطور واقعی بوده پس با این توضیح که الان شما دادید اونها کلک زدند و تازه از شما که از نظر جسمی هم سالم نبوده اید چهار بار استفاده کردند چه برسد به نفرات سالم.

خانم معینی: بله دقیقا من در چهار نقش ظاهر شدم یکبار نفر پیاده نظام که با توجه به وضعیت دستم با هر بدبختی و فشاری که بود بخاطر اینکه بعد از رژه مورد باز خواست قرار نگیرم آن را انجام دادم.

دوم در نقش فرمانده تانک و با یک آموزش فقط چند روزه چون گفته بودند کاری نداره کلاه مخابراتی را می زنی و آنچه مهم است صلابت و استواری و قیافه شما هست کسی حالا نمی آید امتحان بگیره که شما بلد هستید یا نه فقط قیافه مهم است و تبلیغات.

دور سوم با لباس نظامی خاکی روسری سبز پشت ماشین دوشکا در نقش آتشبار دوشکا بودم.

دور چهارم نفر زرهی پیاده بودم جزو شش نفری که در دهلیز گفتند این بار دیگر آنتراکت است برو لم بده راحت و فقط برای این است که اگر یک وقت شورائی ها در دهلیز را باز کردند آن تو خالی نباشد.

تازه یکی از دوستام بود که در مهد کودک کار می کرد و اصلا از امور نظامی چیزی نمی دانست او را نیز به همین صورت آورده بودند و با نفری که چهار دور رژه رفته بود جابجایش کرده بودند و اسم اینها را می گذاشتند توانمندی و یک به هزار.

انجمن زنان: چیز جالبی را شما اشاره کردید عمل بدون عاقبت اندیشی و رأی واقعی سوء استفاده حداکثر از افرادی که به ناچار و تحت شرایطی مجبور بودند که به شرایط تن بدهند.

خانم معینی: همانطور که در همه عملهای سازمان و خط مشی و استراتژی ها به تشخیص رهبری تصمیم ها گرفته می شد و بقیه باید دنبالش می دویدند و به خلاف همه قانونمندیها در دنیا اول باید فرمان اجرا می شد و رهبری معتقد بود که ما به اینصورت پیروز می شویم البته طی همه این سالها تجربه خلاف آن را ثابت کرد و این هنوز همه متأسفاته ادامه دارد.

در اون برنامه رژه هم ما در یک شور و هیجان فقط وارد عمل شدیم و می گفتند که برنامه این است و ما می خواهیم چنین انعکاسی داشته باشد.

بعد از اتمام رژه که خسته و در حالیکه کم خوابی شدید تمرینات فشرده و سنگین داشتیم و بچه ها از بی خوابی می خواستند سمت آسایشگاه بروند و بخوابند ما دوباره به سالن غذاخوری احضار شدیم و برای ما پیام رهبری با این مضمون خوانده شد:

“ما واقعیت وجودی شما را به نمایش گذاشتیم یعنی آن چیزی که بالقوه هستید را نشان دادیم، برای اینکه بحث ما تعادل قوائی نیست ما فراتر از تعادل قوا حرکت می کنیم. تازه اینجا ما یک به چند را نشان دادیم آی بچه ها درست است که ما یک به هزار هستیم و همه فریاد زدند حاضر حاضر” و به این ترتیب رجوی آن را توجیه کرد که افراد متناقض نشوند که کلاه سر فیلمبردارها گذاشته اند و برای خودشان هم اینگونه توهم ایجاد شود که آنها کلک نزده اند.

بعدا که ما خودمان فیلم رژه را دیدیم رژه در سطح یک کشور نمایش داده شد، خودمان هم باور نمی کردیم اینطوری روی آن کار و تبلیغ شده باشد در ذهن ما این ابهامات پیش می آمد که این خودنمائی بصورتی غیر واقعی چه فایده داره در پی آن مسئولین متوجه شدند که موضوع صداقت و اعتماد در ذهن ما بی محتوی شده است و بعد از آن دوباره نشستهای ایدئولوژیک جدید ا نقلاب بعنوان بند ج شروع شد تا کسی به رهبری و خط و خطوط شک نکند و به خودش بپردازد.

در این سلسله نشستها باید هر کس در رابطه با نیاز جنسی و موضوعات جنسی و عواقب طلاق در خودش گزارش می نوشت و این گزارش نویسی بیانگر یگانگی و ذوب در رهبری بود، هر کس باید بعنوان ضد ارزش و اینکه بعد از گفتن این صحبتها و تمایلات بعنوان یک ضد ارزش باید منتظر سرزنش وسرکوب جمع و مسئول نشست می شد و به اصطلاح گفته می شد که دستگاه نرینگی و مادینگی شما بایستی به اینصورت بمباران شود.

در مورد عکسهای مشترک که با همسران خود داشتیم گفته شد اون عکسهای مربوط به ملعون و عفریته را نباید می بریدید باید آتش می زدید تا فکر و خیالات و فانتزی ها به سراغتان نیاید با پاره کردن، آنها را نگهداشته اید درسطل آشغالی ذهنتان و سر بزنگاه به آن دوباره رجوع کرده این استفراغ خشک شده است است و کسی استفراغ خشک شده را نمی خوردچه کسانی فکر می کردند که ضرورت این دوره بوده و تمام می شود چه کسانی آن را بایگانی کرده اند، باید کاملا آن را بدهید نه موقت بلکه طلاق علی الدوام.

در این نشستها می گفتند، شما باید در گذر این زمان گداخته شوید و بتوانید دوباره متولد شوید مثل ققنوس که می تواند دوباره خودش را متولد کند. همه آن عاطفه ها و رشته ها که شما را به دنیای قبر متصل می کند بنویسید و به مریم بدهید.

تازه دلتنگی ها و بالا پائینی هایتان شروع می شود و مثل این است که تا بحال شما روی دو تا پا راه می رفتید الان این دو پا قطع شده و شما باید روی پای مریم و انقلابش راه بروید طبق معمول چندین نفر برای اینکه”بینه انقلاب به اصطلاح خواهر مریم” باشند وسط دویده و سعی می کردند از خود مثال و نمونه بگویند.

طلاق علی الدوام یعنی سه طلاقه یعنی اینکه امکان برگشت به همسر نیست و شاخص این است که بیائید بگوید که دوباره چه فکرهائی کرده اید آیا به همسرتان فکر کرده اید، و بعد از آن بود که می دیدیم حتی برای آزمایش ما، شرایط مواجه شدن و برخورد با همسرانمان را ایجاد می کردند تا ما را امتحان کنند که آیا می رویم گزارشش را بدهیم و همه اینها شاخص عبور بود و اینطوری ما را سرگرم می کردند.

در همان بحبوحه بند ج عجیب اینکه برای ما خانم ها بخصوص بحث عبور از شکل و قیافه هم مطرح شد و اینکه چه کسی که خود را زشت می پندارد و یا زیبا … می گفتند که اینها مانع رشد و اعتلای زن انقلابی موحد مجاهد خلق ناموس است،من هر چه بیشتر می نوشتم بیشتر تحقیر می شدم، یک روز یکی از مسئولین در نشست گفت که خواهر مریم پیام داده که عاشق چهره های آفتاب سوخته زن موحد مجاهد خلق است وبعدا جداگانه من را صدا زده و به من گفتند تو مشکل داری و فکر می کنی خوشگل هستی وموهایت معمولا ازکنار روسری بیرون می زند و تو اهمیت نمی دهی برای چه کسی دلبری می کنی و اشعه می فرستی آیا می خواهی در مناسبات ما بریده مزدور پرورش بدهی.

هر بار این بحثها را با من می کردند پست شب نگهبانی هایم اضافه می شد و یا نوارهای انقلاب ایدئولوژیک را از اول و فشرده باید شبها می دیدم و به این ترتیب به من بی خوابی می دادند و خیلی سخت و درد آور بود که بخواهم دوباره از اول همه این بحثها را تکرار کنم و این برایم بدترین نوع شکنجه روحی بود.

ازمن حسابرسی می شد، چرا درنماز جماعت غایب هستی، حتی زمانی که نمی توانی شرعا نماز بخوانی باید برای نماز بیائی و در صف آخر بایستی و فرمالیستی اجرا کنی تا برادرها متناقض نشوند و از شماها الهام بگیرند. بعدها می دیدم خانمها بسیار ژولیده ظاهر می شوند و اصلا رسیدگی نمی کنند از طرفی این مسئله همزمان شده بود با مسئولیت گرفتن خانم ها در شورای رهبری و رجوی در یک اقدام عجیب تمامی مردها را کنار گذاشت ویک دست اطرافش را با خانم ها پر کرد، و مستمر از زنها می خواست که به مردها فشار بیاورند و از آنها کار بکشند، خانم ها می دیدند بخاطر مردها مرتب باید تحقیر بشوند وتحت برخورد قرار بگیرند نسبت به مردها خشمشان را در نشستها نشان می داند و بد و بیراه به آنها می گفتند و با صدائی محکم سعی می کردند که به آنها تحکم کنند و تو سرشان بزنند و همین باعث نفرت مردان نسبت به زنان می شد.

انجمن زنان: بالاخره شما فکر می کنید چه کردید تا توانستید آنها را قانع کنید که آقای محمد حسن را طلاق علی الدوام داده اید و از طرف دیگر از مشکل شکل و قیافه هم عبور کرده اید و قصد دادن اشعه و تولید بریده مزدور هم ندارید؟

خانم معینی: ترس و دلهره از اینکه نکند من مورد این اتهام ها قرار بگیرم و اینکه نوارهای انقلاب ایدئولوِژیکی را بخواهم دوباره از اول ببینم و گزارش بنویسم و همینطور بحثهای خسته کننده ایدئولوژیکی، سعی کردم خود را همانطور که آنها می خواهند نشان بدهم و به اصطلاح بگویند که فرد عبور کرده ای هستم. این وضعیت تا وقتی که در اشرف بودم ادامه داشت.

در این بحبوحه بود به یکسری از ما خانم ها گفتند که ما برای مأموریت آماده بشویم کارهای جاری را به جایگزین خودمان بسپاریم من و خانم ها نزهت، طیبه، طاهره، فروزنده، مریم اکبری و مادر میمنت … انتخاب شدیم ما تحت امر یک یگان دیگر به منطقه حمرین رفتیم.

در آنجا فرمانده مقر حسین ابریشمچی ما را در رابطه با کارمان که پشتیبانی از یگانی بود که توسط یک فرمانده عراقی با اکییپش آموزش تکاوری داده می شدند.

این یگان برای کارهای تکاوری و زندگی در شرایط سخت آماده می شد، این تمرینات خیلی فشرده بود که چطور باید خودشان را با آن شرایط آب و هوائی آماده کنند، از یک دیوار صاف بالا بروند، ازداخل آتش عبور کنند، از هلی کوپتر با طناب پائین بیایند طوری که مورد تیر قرار نگیرند، با چتر از داخل هلی کوپتر بپرند، از میدان مین عبور کنند و … این برنامه آقایون بود برنامه ما خواهران کامل پشتیبانی بود که من و نزهت کارمان تقسیم غذا بود.

عکس مربوط به تمرینان یگان زنان بود که بعد از مردان به آنها تمرین داده می شد.

بعد از چند ساعت متوجه شدم که همسر سابقم نیز آنجاست خیلی متعجب شدم که چرا مرا به این مأموریت فرستاده اند. رفتم به نزهت گفتم که همسر سابقم هم که اینجاست و نزهت گفت: اینجا محل آزمایش تو است گفتم یعنی چی؟ این چه نوع آزمایشی است که من باید پس بدهم.

گفت تا زمانی که اینجا هستی شاید هر روز او را ببینی و هر روز باید تناقضاتت را بنویسی و بیاوری. ما از رفتارت می فهمیم که چه تناقضی را حمل می کنی و این را بدان مسئولین خیلی خوب می دانند و بهتره که شامورتی بازی را بگذاری کنار تو در کنار ما هستی ما از گزارشهایت و از رفتارت می فهمیم که چقدر صادق هستی.

بدترین نوع آزمایش در نوع خودش بود برای اینکه من در سیستم پشتیبانی بودم و موقع تقسیم غذا هم باید اونجا می بودم و نظارت بر کار می کردم. بعضی اوقات می گفتند که باید برویم جائی که بچه ها تمرین دارند و حین تمرین غذا یا میان وعده ای بدهیم یکبار که برای اینکار رفته بودیم فرمانده عراقی از ما خانم ها خواست بمانیم آنجا و من و نزهت با دو خانم دیگر آنجا موندیم بعد به مترجم گفت که شما چرا از خانم ها فقط در قسمت پشتیبانی استفاده می کنید و تمرین تکاوری نمی کنند. برای آنها نیز لازم است بعد به من اشاره که بروم جلو بعد اسلحه اش را پرت کرد که من بگیرم و گفت که زیکزاک بدو و از پشت شروع به شلیک اطراف من کرد. شاید نیم ساعت طول کشید، وقتی گفتم تشنه ام و خسته هستم بعد گفت حالا که تشنه هستی و خسته باید سینه خیز بروی، نمی دانم این تمرین چقدر طول کشید بعد گفت دیدید که زنهای شما هم می توانند و لازم دارند که این تمرینات را بگذرانند این خانم به شما نشان داد که توانائی دارد.

بعد فرمانده عراقی گفت: دیگر نباید غذا برای اینها بیاورید و اینها باید خودشان را سیر کنند و در منطقه جنگی شاید امکان رساندن غذا نباشد، باید اینها بتوانند خودشان را با استفاده از طبیعت سیر کنند، در این منطقه که ما هستیم قورباغه یافت می شود، فرمانده به آنها یاد داد که چگونه قورباغه را بگیرند و ضربه بزنند که کشته شود، چگونه پوستش را بکنند و بخورند. و توضیح داد که فقط از نصف قورباغه می توانند استفاده کنند. و نصف آن نباید مصرف شود و سمی است و یکی را بصورت آزمایشی به همه نشان داد و همان نمونه را به من داد و گفت باید بخورم و بلاخره خوردم.

انجمن زنان: خانم معینی الان بعد از گذشت بیش از بیست سال مایلیم بدانیم که دیدگاه شما نسبت به این رویدادها چیست؟

خانم معینی: رهبری سازمان با قدیس کردن خود از پاسخگوئی درباره رفتار و سیاستها و به بازی گرفتن اینهمه نفر در طی سالها، خودداری کرده است. تمام ما اعضای جداشده و همینطور افرادی که هنوز گرفتارند در راهی قدم گذاشتیم که هدف والائی در آن بود ما رفتیم برای جامعه بی طبقه توحیدی و ایده ها و آرمانهائی که اون موقع رجوی تبلیغ می کرد، اما در آنجا به تمام باورهایمان و آرمانهای ما خیانت شد، دروغ شنیدیم، شکنجه شدیم و به ما تهمت زده شد تیز ترین و گزنده ترین موضوعی که به هیچ وجه نمی تونم تحمل کنم و بپذیرم اینکه رجوی چگونه بعنوان رهبر یک جریان سیاسی همیشه به یارانش به مردانی که به او اعتماد کردند می گفت که از پدیده جنسی فاصله بگیرید و اینهمه محدودیت و فشار برای فراموش کردن و سرکوب این نیاز اولیه…….. ولی خودش را با چه مکانیزمی قانع کرده که دستبرد بزند به زنانی که همسران یارانش بوده اند مگه می شود که کسی به یاران خودش تا این حد خیانت کند.

ادامه دارد

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.