مجاهدین و تراژدی فروغ جاویدان

به بهانه سالگرد عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)

درباره عملیات مرصاد و یا به اصطلاح سازمان مجاهدین‌‍» فروغ جاویدان» بایستی به یک شناخت نسبی رسید تا بتوان این عملیات را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد.
این عملیات و شکل گیری آن خود دست خوش تحولات منطقه ای بخصوص حمله نظامی عراق علیه ایران بود. سازمان نیز بقا و حیات خود را درتداوم جنگ عراق و ایران می دید در زمان پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران انتخابی جز این نمیتوانست داشته باشد چرا که نطفه ارتش آزادی بخش بر اساس جنگ عراق با ایران گذاشته شده بود و با پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران سازمان و ارتش آزادی بخش در صورتیکه سازمان دست به تهاجم نظامی نمیزد دیگر هیچ نوع مشروعیتی برای ماندن درعراق و یا شکل داشتن یک ارتش را نداشت.
مسعود رجوی زمانی که اقدام به این تصمیم گیری نمود بهتر از هرکس دیگری خود میدانست که این عملیات حتی در خواب و خیال هم نمیتواند نتیجه دلخواهی داشته باشد چه رسد به عالم واقعیت اما همانگونه که اشاره شد چاره ای جز این نداشت یا باید انحلال ارتش آزادیبخش را اعلام میکرد و یا اینکه همه نفرات سازمان و ارتش را به یک خودکشی دسته جمعی میفرستاد که البته را ه حل دوم برایش سهل الوصول تر و کم خرج تر بود چرا که اولاً خودش و یا نور چشمی هایش صدمه ای نمیدیدند و ثانیاً همانطور که بعداً دیدیم مسعود رجوی نه تنها به هیچ کس و هیچ خانواده ای توضیحی در رابطه با کشته شدگان این عملیات نداد بلکه برعکس از خون آنان نهایت استفاده را به عنوان توشه راهی برای امیال پلید خود در آینده برد تا شاید بتواند با این دستاویز برای چند صباحی هم که شده بیشتر به ارباب خود صدام حسین معدوم خدمت نموده و بدینوسیله مجوز اقامت برای خود و  ارتشش در عراق محفوظ بماند.
البته  ناگفته نماند در این عملیات خون بسیاری از بیگناهان بر زمین ریخته شد از افراد غیر نظامی و بیگناه گرفته تا اعضایی که نمیتوانستند ذره ای با کارهای مسعود رجوی مخالفت کنند و هرکدام ازآنان به نحوی مجبور به شرکت در این عملیات شده بودند چه نفراتی که از خارج کشور به اسم  آ موزش یک ماهه به عراق آورده شده بودند و یا اسرایی که رجوی  شرط آزادیشان را شرکت در این عملیات گذاشته بود و……..
روز پذیرش قطعنامه دو نفر که معادلات و محاسبات آنها از پذیرش قطعنامه بهم ریخته بود یعنی صدام حسین و مسعود رجوی با هم فکرکردند تا چاره جویی کنن.
مسعود رجوی در نشست عمومی دوم مرداد 1367 به این ملاقات اشاره کرد و گفت که از طرف عراقی درخواست کرده که فرصت آخرین حمله را به ارتش آزادی بخش مجاهدین ارتش 3400 نفری بدهد چرا که بدون این حمله موجودیت این ارتش در عراق زیر سئوال میرفت و دیگر کارایی برای حزب بعث ندارد و چه بسا که برای تخفیف در غرامت جنگی ممکن بود توسط صدام مورد معامله هم قرار بگیرد و این چیزی بود که همه اعضای سازمان از آن میترسیدند (وجه المصالحه شدن) حتی از بین کل اعضای سازمان دراین جنگ آخر هم باز منافع رهبر این سازمان را تأمین میکردچون با اتکا به کشته هایش میتوانست در اروپا به فعالیت سیاسی ادامه دهد شاید به همین دلیل این عملیات از سوی مسعود رجوی به عنوان بیمه نامه مجاهدین یادشد.
روز دوم مرداد 67 یک نشست عمومی برگزار شد که مسعود رجوی و مریم رجوی مسئول نشست بودند دستور کار این نشست عبارت بود از:
1 ‌ـ ابلاغ مأموریت و عملیات با ذکر مسیر ومعبر بطور عمومی برای کلیه اعضا
2 ـ توجیه نفرات و اقناع آنها در رابطه با لزوم حمله
3 ـ تحلیل از شرایط بعد از آتش بس برای اطمینان دادن به نیروها
4 ـ بزرگنمایی حمایت مردمی با آمار و اسناد دروغین برای فریب نیروها
5 ـ  قوت قلب با گفتن قول همکاری و پشتیبانی عراق
6 ـ برانگیختن احساسات و عواطف در جهت موافقت با حمله
خداحافظی نیروها از هم، خداحافظی خانواده ها ودوستان، هنوز خانواده ها ازهم جدا نشده بودند و هنوز طلاق اجباری نبود.
در این نشست با این اهداف همه حضور داشتند حتی نیروهای جدید الورود از اروپا و امریکا مطالبی که مسعود رجوی عنوان کرد بدون ترتیب خاصی هرچه که در ذهن دارم به شکل زیر میباشد. سعی میکنم که به گفتار خود مسعود رجوی نزدیک باشد وعین کلام را بنویسم و نه نقل به مضمون.
“اینبار منطقه عملیاتی نه قصر شیرین است و نه مهران بلکه تمام ایران است.
نتیجه این عملیات هرچه میخواهد بشود پیشاپییش آن نتیجه را به همه تبریک میگویم.
اینبار ما مثل ماهی که از رودخانه به دریا میرود به مردم خودمان وصل میشویم.
اگر این بار برای این عملیات جواب مثبت ندهیم تا ابد گرفتار لعن و نفرین خلق خواهید شد و اگر جواب مثبت بدهیم آینده دار خواهیم شد.
این عملیات تضمین و بیمه نامه ارتش آزادیبخش، تضمین و بیمه نامه جنگ آزادی بخش نوین اس.
عملیات را با استعانت از فروغ جاویدان عالم امکان نور خدا محمد مصطفی عملیات فروغ جاویدان نامگذاری میکنم.
خدایا شاهد باش که مجاهدین در این مقطع از تاریخ به مسئولیت خودشان پاسخ مثبت دادند.
من همه چیزم را، دار وندارم را برای این عملیات در طبق اخلاص گذاشتم خدایا بپذیر تقبل منا انت سمیع العلیم.
اگر فردای 30خرداد به عملیات مسلحانه پاسخ مثبت نمیدادیم الان از بین رفته بودیم.”

در عقب نشینی از عملیات فروغ جاویدان مجاهدین که بعد از شکست و شروع پاتک نیروهای ایرانی عملاً تبدیل به عملیات دیگری به نام مرصاد شده بود نیروهای مجاهدین تلفات سنگینی دادند 600 خودرو زرهی منهدم شد 15000 قبضه سلاح در صحنه نابود و یا جا گذاشته شد 1263 نفر طبق آمار رسمی مجاهدین کشته شدند و تعداد زیادی هم مجروح و مفقودالاثر که از سرنوشت آ نها هیچ وقت اطلاعی بدست نیامد اما مجاهدین از بین نرفتند همین گروه و فرقه خشونت طلب و تروریست دوباره توانست با شعارهای فریبنده نیرو جذب کند و دوباره سازمانش را بازسازی کند و حتی نیروهای برگشته به عراق از عملیات
مرصاد را که روحیه باخته بودند مجدداً بازسازی و شستشوی ذهنی کند – نیروها هم درمرصاد چاره ای جز حرکت به سمت عراق و بازگشت نداشتند و تسلیم و ماندن مساوی بامرگ بود  و خیلی ها هم که به شدت از مرگ میترسیدند و توان برگشت نداشتند اقدام به خودکشی کردند آنهایی که در این عملیات در مقابل فرمان ایست و تسلیم نارنجک میکشیدند نه از شهامت و نه این عمل حماسی بلکه دقیقاً از ترس و استیصال و بی چارگی بود.
شرایط سازمان بعد از عملیات مرصاد و در اشرف بسیار وخیم تر از صحنه عملیات و زیر آتش و گلوله بود عده ای عزیز از دست داده وخاموش عده ای مجروح و دردمند عده ای ترسیده و روانی و عده ای هم که از اردوگاه اسرا  آمده بودند فکر خارج شدن از این جهنم بودند.
استراتژی جنگ کلاسیک برای تصرف قدرت در ایران شکست خورده بود جنک تمام شده بود خیانت صدام به رجوی به خیانت رجوی به نفراتش و خیانت نفرات به هم همه را بدبین و ناراضی کرده بود.
خیانت صدام این بود که پشتیبانی خودش را از مجاهدین در شرایطی که مجاهدین در عمق خاک ایران بودند قطع کرد چون با محاسبه دریافت که آتش بس برایش ارزش بیشتری دارد تا این گروه چند هزار نفری.
رجوی به نیروهایش خیانت کرد چون نه تنها خودش وارد صحنه نشد بلکه بدون هیچ طرحی برای عقب نشینی و وقتی دیر شده بود بدون اشراف به صحنه جنگ فرمان عقب نشینی داد.
نیروها بهم خیانت کردند و هیچ کس به کمک دیگری نرفت و هر کس سعی کرد جان خودش را نجات دهد و این خیانت ها برای همه عذاب وجدان شده بود.
رجوی می خواست بعد از این عملیات این زخمها را ترمیم کند و اولین اقدامی که به فکرش رسید ازدواج اجباری زنان و مردانی بود که  همسرانشان را از دست داده بودند.
ازدواج در دستگاه رجوی نه یک پیوند عاطفی الهی بلکه یک سیاست و بازیچه ای برای حفظ نیرو و پیش برد اهداف بود مثل ازدواج دوم خودش با فیروزه دختر بنی صدر برای اینکه بنی صدر را به عنوان حامی خودش نگه دارد دیدگاه قبیله ای ارتجاعی و بغایت سواستفاده گرانه و ضد زن و این هم بعد از مرصاد باز سو استفاده از زن برای باقی ماندن نیروهای همسر از دست داده و نیروهای مجرد هم به امید ازدواج ممکن بود در این شرایط و در عراق بمانند.
اعلام بریدگی عمومی نیروها دراین شرایط باعث میشد که سازمان به لحاظ طرف حساب های خارجی از اعتبار بیفتد و از نظر صدام نیز ارزشش را از دست بدهد و رجوی راه ازدواج را برای جلوگیری از خروج نیروهایش انتخاب کرده بود هر چند که بعدها معلوم شد اساساً با ازدواج مخالف است  وبعد از عزیز شدن نزد صدام طلاق را اجباری کرد و گفت خانواده کانون فساد است به زنان و مردان همسر از دست داده گفته میشد که با کی ازدواج کنند.
با کار توضیحی شعار استفاده از احساسات مذهبی و انسانی با تهدید و اجبار سعی بر این بودکه این ازدواج ها انجام بگیرد و عده ای مجبور به این کار شدند تعدادی هم هر چند اندک ولی به دلیل نگذشتن سال همسرشان حاضر به اینکار نشدند و نهایتاً از سازمان جدا شدند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا