نیم ظهوری رجوی با دجالیت و دروغ – قسمت اول

میوه های درخت خیانت فرقه تروریستی رجوی به مردم و ملت ایران یکی پس از دیگری در حال رسیدن است. هنوز حلاوت آقای کوربت و قضات پواک انگلیسی ناشی از خروج از لیست سیاه از دهانه خانم عضدانلو پایین نرفته،که شیرینی آقای سولانا و دیگر نمایندگان اروپایی به کام شد. رجوی نیز که تاکنون مخفیانه!! در حال جمع آوری اطلاعات و پیشرفت های اتمی مردم ایران بود تا از طریق مهر تابان خود!! به اربابان جدید پیشکش نماید، فرصت نموده تا حلزون وار شاخ از لاک بیرون کشد و پیام شفاهی نثار اشرف نشینان نماید تا بار دیگر با فریب و دروغ و دجالیت منحصر به خود بتواند گرفتاران و اسیران را مدتی دیگر در بیابان های اشرف نگه دارد تا شاید ستون به ستون فرجی شود و آقای اوباما ی آمریکائی نیز علاقه ای نشان داده و کامی دهد.

جدا از چاپلوسی و چاکر منشی مشمئز کننده این آقای ضد امپریالیزم!! از نمایندگان و قضات و حافظان نظام های استعماری و استثماری و سرمایه داری غرب در این پیام، در دیگر محورها سعی داشت با دجالیت، خود را فردی صادق و دمکرات و مناسبات فرقه ایش در اشرف را مناسباتی دمکراتیک جلوه دهد که تا کنون هیچ ناحقی و ظلمی در آنجا به کسی روا نشده است و آن چه علیه او و تشکیلات ظالمانه اش در اشرف بیان می شود مغرضانه و از طرف کسانی است که توان تحمل سختی های مبارزه را نداشتند و…..

آنچه که ملاحظه می فرمائید جوابیه تعدادی از اعضای قدیمی فرقه رجوی در اشرف است که تلاش داشتند تا به یکی از هزاران دروغ و دجالیت (پیام 7 بهمن 87 رجوی) جواب دهند.

در تاریخ 7 بهمن مسعود رجوی خائن پیامی خطاب به نفرات قرارگاه اشرف داده که در آن از چیزهایی گفته که اصلا واقعیت ندارد منجمله در بند 14 این پیام آمده است:

14– یادآوری میکنم که در آبان 1381 (4ماه قبل از جنگ) در گردهمایی بزرگ سازمان مجاهدین خلق ایران و ارتش آزادیبخش ملی، من در نشست عمومی یکایک نفرات را با فرض اینکه جنگ به‌طور قطعی در پیش است، به تأکید مخیّر کردم که اگر توان تحمل سختیها را در خود نمیبینند به دنبال زندگی عادی خود بروند. در آن زمان در مجموع 18 نفر صفوف مبارزه را ترک کردند و با کمک خود ما به هر کجا که میخواستند رفتند. ما همچنین در جریان جنگ و در پروسه سخت و طولانی تحقیقات، از نفرات ضعیف بشدت مراقبت کردیم. بهترین امکانات تغذیه و رفاه و مراقبتهای پزشکی را به آنها اختصاص دادیم. اما وقتی که استاتوی همه ساکنان اشرف بهعنوان افراد حفاظت شده تحت کنوانسیون چهارم ژنو از سوی دولت آمریکا مورد تایید قرار گرفت و متعاقبا موافقتنامه ساکنان اشرف با نیروهای آمریکایی، توسط همه افراد امضاء شد، بار دیگر به اصرار از کسانیکه گمان میرفت تحمل سختیها را ندارند خواستیم اکنون که از امنیت و استاتوی قانونی برخوردار شدهاند، به زندگی عادی بازگردند. هم‌چنانکه در اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران سوم مرداد 1383 (24ژوئیه2004) آمده است: «سرانجام، کمتر از 200 نفر که دو سوم آنها نفرات جدیدالورود و غیر عضو بودند، خروج از عراق را انتخاب کردند و به خروجی قرارگاه اشرف که تحت کنترل نیروهای امریکایی بود، رفتند و بیش از 3400تن کماکان استقرار در اشرف را براى ادامه مبارزه خود برگزیدند».

آقای رجوی، می گویند دروغگو فراموش کار می شود. بنابراین لازم است کمی از آنچه که در آن سالها گذشت را به شما یادآوری کنیم!!.

به همین منظور از سال 73 شروع می کنیم. در سال 1373 و بعد از نشست های موسوم به "حوض" خود تو شخصا به تک تک افراد پیام دادی و گفتی که «خروج از سازمان ممنوع است و دیگر هیچ کس برای من نامه ندهد که می خواهم از سازمان بروم. در این رابطه، جمع تصمیم می گیرد و جمع و یگان مربوطه باید فردی که خواهان خروج از سازمان است را به راه درست برگرداند ».

آقای رجوی آیا تو نبودی که تا سال 81 خروج از سازمان را ممنوع کردی، البته فراموش نکردی، بلکه برای فریبکاری آن گونه که خود می خواهی موضوعات را بیان می کنی. خوب است به اسناد پرسنلی سازمان مراجعه کنی و ببینی که در این سال ها شما اجازه خروج از سازمان را به کسی نمی دادید و به همین دلیل نیز اگر کسی از سازمان خارج شده بصورت فرار بوده است یا خودکشی!!!.

آیا فرار محمد مسیح و اسماعیل شمس الدین که هر دو آنها توسط نیروهای عراقی در مرز جنوب دستگیر شدند و اولی در زندان ابوغریب بدلیل فشارهای بیرحمانه مجبور به ندامت و بازگشت شد و دومی نیز به سرنوشت نامعلومی گرفتار گردید را فراموش کردید؟

آیا فرار پرویز آقارخ، اسد علی پور و… از خاطر شما رفته است؟

آیا خودکشی کامران بیات، کریم پدرام، لادن محمدی،… از خاطرتان رفته است؟

آقای رجوی، خوب بود می گفتی که در آن سالها یعنی از سال 73 تا 81 که خروج از سازمان را ممنوع کردی چگونه نفرات را در اشرف نگه می داشتی؟.

اما در سال 81 همانگونه که تو گفتی و خروج از سازمان را آزاد اعلام کردی اما گویا باز هم به صرفه نبود که بگویی شرایطی هم گذاشته بودی و باز هم گویا مناسب ندانستی که بگویی چرا در آن سال اینکار را کردی؟

در سال 76 و بعد از اینکه آقای خاتمی در ایران رئیس جمهور شد تو گفتی که حکومت ایران جام زهر را سر کشید و در نتیجه این زهر سیاسی و اجتماعی به زودی عمل کرده و این دولت سرنگون خواهد شد. و تحلیل کردی که این دولت تا سال 80 که دور بعدی انتخابات است تعیین تکلیف خواهد شد. در اواخر سال 77 در نشستی عمومی که در قرارگاه اشرف برگزار کردی گفتی که حکومت ایران تا سال 80 تعیین تکلیف خواهد شد و می گفتی این با پیام های مریم که در فرانسه و کشورهای اروپایی صحبت کرده و پیام داده که سال 2000 سال تعیین تکلیف حکومت ایران است همخوانی دارد. در همانجا تحلیل کردی که برای حکومت ایران دو راه وجود دارد. راه اول این است که آقای خاتمی به سمت آمریکا می رود و حکومت ایران استحاله می شود و به این ترتیب راه برای ورود سازمان به ایران باز خواهد شد. و «ما به هدفمان دست یافته». و راه دوم این است که آقای خاتمی حذف شده و او را حتی بصورت فیزیکی حذف خواهند کرد و ایران با عراق وارد جنگ شده و راه ما (سازمان) برای عملیات نظامی باز می شود و از طریق عملیات نظامی «ما به هدفمان دست خواهیم یافت». و البته تاکید کردی که گزینه اول به هیچ وجه اتفاق نمی افتد و فقط گزینه دوم وجود دارد و بنابراین تا سال 80 وضعیت حکومت ایران تعیین تکلیف شده است. اگر یادت باشد در همان نشست رای گیری کردی که دولت ایران تا چه زمانی تعیین تکلیف و سرنگون می گردد و چهار گزینه داشتی که عبارت بودند از سال 77، سال 78، سال 79 و سال 80 و حداکثر زمانی که برای تعیین تکلیف حکومت مشخص کرده بودی سال 1380 بود و حتما رای عباس داوری که میمون وار برای چاپلوسی کردن گفت «من به گزینه سال 77 رای خواهم داد و با این کار می خواست افراد پایین تر را از صحت تحلیل تو مطمئن کند را، در آن نشست بخاطر دارید. البته از بس این حرف او مضحک بود،کلیه افراد حاضر در نشست را به خنده واداشت. ببین با مناسبت بسته سازمان چقدر افراد کودن می شوند که حتی فردی با سابقه همچون عباس داوری توان یک تحلیل ساده سیاسی را ندارد.

بهر حال با این تحلیل افراد را تا سال 1380 کشاندی اما در آن سال بر خلاف تحلیل تو که گفته بودی آقای خاتمی به هیچوجه به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نخواهد رسید، این آقای خاتمی بود که نه تنها به انتخاب رسید بلکه برای بار دوم نیز بعنوان رئیس جمهور انتخاب شد.

همه افراد حتی کسانی که به هر قیمت وفاداری خود را به تو اثبات کرده بودند باید چندین بار سوژه می شدند. هر کس که سوژه می شد باید انتقادات و اشکالات خود را بیان می کرد و کلیه افراد حاضر در نشست باید با فحش و داد و بیداد او را مورد مخاطب قرار می داند و اگر یادت باشد در آن نشست می گفتید که روز قیامت و حسابرسی رسیده است در هر کجای دنیا وقتی یک رهبر سیاسی اشتباهات فاحشی در سیاست و استراتژی می کند از کارش استعفا می دهد اما تو وقتی دیدی که در درون سازمان اوضاع ناجور شده و افراد مسئله دار شده اند بجای اینکه از خودت و تحلیل هایت انتقاد کنی به یک روش کثیف و ناجوان مردانه ای دست زدید. تو در سال 81 نشست هایی را شروع کردی بنام «نشست های طعمه» که یکی از ستم کارانه ترین رذالت های تو نسبت به نفرات بود. در این نشست ها تو ابتدا گفتی که تحلیل هایت اشتباه نبوده بلکه این افراد سازمان هستند که بدلیل ضعف های شان در مبارزه، ذهن شان لپر سیاسی خورده و منحرف شده و در ادامه همه افراد می بایست در نشست های طعمه این را اثبات می کردند و می گفتند که آنها هستند که لیاقت تو را ندارند و تو هیچگاه اشتباه نمی کنی. نشست های طعمه طبق دستورالعمل نباید با کمتر از 30 نفر برگزار می شد، همه افراد حتی کسانی که به هر قیمت وفاداری خود را به تو اثبات کرده بودند باید چندین بار سوژه می شدند. هر کس که سوژه می شد باید انتقادات و اشکالات خود را بیان می کرد و کلیه افراد حاضر در نشست باید با فحش و داد و بیداد او را مورد مخاطب قرار می داند و اگر یادت باشد در آن نشست می گفتید که روز قیامت و حسابرسی رسیده است، شما تک به تک باید پاسخ بدهید که چرا مسعود رجوی را نتوانستید هنوز به تهران ببرید!!!.

این نشست ها در قرارگاه باقرزاده واقع در اطراف بغداد برگزار شد و در یک سری از آنها که افراد بسیار مسئله دار را سوژه می کردند خود تو و مریم نشست را اداره می کردید و کلیه افراد در آن نشست ها حاضر بودند. آیا یادت هست که چگونه نفرات سازمان را علیه این افراد تحریک می کردی و نزدیک به 2 تا 3 هزار نفر را وادار می کردی که علیه این افراد فحش و شعار داده و حتی آنها را مورد ضرب و شتم قرار بدهند. حتما یادت هست که با حسین امجد چه کردی؟

در آن سال ها کلیه افراد از هرگونه تماس با خانواده و خارج از سازمان ممنوع بودند. حسین امجد در یک فرصت وارد اتاق یکی از مسئولین سازمان در قرارگاه بدیع (که در اطراف بغداد بود) شده و از آنجا به خانواده اش در آلمان زنگ زده بود و به آنها گفت مرا نجات بدهید و خانواده اش نیز بلافاصله از طریق صلیب سرخ جهانی اقدام کردند. تو در اولین نشستی که با او داشتی او را با تهدید و فشار مجبور به این کردی که بگوید اشتباه کردم اما دو روز بعد گویا او دوباره خواهان آن شد که از سازمان برود و تو باز برای او نشست تشکیل دادی و این بار مریم با طرحی که از قبل آماده کرده بود او را متهم کرد به اینکه کیس او یک کیس امنیتی است و استفاده از تلفن برای جان مسعود رجوی خطر دارد و ممکن است محل اختفای مسعود رجوی لو رفته و آنجا را بمباران کنند. این در حالی بود که دو روز قبل که فکر می کردید حسین پشیمان شده ماجرای تماس او با خانواده اش را در نشست بیان کرده بودی و حتی گفتی که او را به همراه محمد سید المحدثین به دفتر صلیب سرخ در کرکوک فرستادی تا او به آنها (صلیب سرخ) بگوید که خانواده اش اشتباه می کنند و او به ماندن در سازمان راضی است. یادت هست در آن نشست با مسعود ضرغامی، حمید فلاحت، امیر موثقی، مهرداد فتحی، مهدی افتخاری و اردشیر پرهیزگاری و… چه کردی. مهدی افتخاری قبلا از مسئولین سازمان بود و از زمان انقلاب ایدئولوژیک با تو به مخالفت پرداخت. خود تو بخاطر فرماندهی عملیاتی که موجب فرار تو از ایران شده بود به او عنوان «فرمانده فتح الله» دادی اما در نشست های حوض در سال 72 که با نفرات سررشته داری برگزار کردی، عنوان کردی مهدی افتخاری کسی نبود، من او را فرمانده کردم و با تمام توانت در آن نشست ها شخصیت او را خرد کردی تا او نتواند جلوی تو بایستاد، اما او کماکان در برابر تو ایستاد و تسلیم نشد و به همین خاطر در نشست طعمه از او انتقام گرفتی. یادت است در نشستی که مهدی افتخاری سوژه بود یکی از افراد بنام مهرداد فتحی از او حمایت کرد و برخلاف نظر تو و افراد چاپلوست مهدی افتخاری را با نام فرمانده فتح الله خطاب قرار داد و تو چقدر عصبانی شدی و چه بر سر مهرداد آورید. حتی بعد از اتمام نشست ها تا چند ماه او را قرنطینه کردید و اجازه ندادی همراه با یگانش به قرارگاه برگردد.

در این نشست ها تو گفتی که من از این به بعد خروج از سازمان را آزاد اعلام می کنم ولی چهار شرط دارد و گفتی که این آئین نامه شده است. البته تو هر روز و حتی هر ساعت که می خواستی آئین نامه را بر حسب خواست و منافع خودت تغییر می دادی. آن چهار شرط که تو گذاشته بودی عبارت بودند از:

1- فردی که می خواهد از سازمان خارج شود باید بیاید در نشستی با حضور افراد یگان خودش (حدود 100 تا 150 نفر) و در برابر دوربین، بگوید که سازمان کارش درست است و من در مبارزه کم آورده ام و بخاطر بریدگی می خواهم از سازمان خارج شوم.

2- دو سال باید در قسمت «خروجی سازمان» باشد تا اطلاعات او بسوزد.

3- بعد از این 2 سال این فرد از طرف سازمان به دولت عراق تحویل داده خواهد شد تا بخاطر ورود غیر مجاز به خاک عراق محاکمه شود.(رذالت و پستی را ببین که این آدم ها قانونی یا غیر قانونی بخاطر سازمان به عراق آمده بودند و حال باید به این خاطر مجازات هم بشوند)‌. در آن زمان ورود غیر مجاز به عراق طبق قانون 8 سال زندان داشت (8 سال در زندان ابوغریب که نامش آدم را می ترساند).

4- ما (مسعود رجوی و سازمان) با دولت عراق صحبت کردیم تا بعد از این 10 سال این افراد را با قاچاقچیان یا افراد عراقی که در مرز ایران دستگیر شده اند تبادل کرده و به ایران بفرستند (باید توجه داشت که در درون سازمان کسی امکان استفاده از وسایل ارتباط جمعی را نداشت و در هنگام ناهار یا شام بصورت مدار بسته از تلویزیون ها برنامه های سازمان پخش می شد و طوری هم تبلیغ می شد که گویا فضای سال های 60 و 61 بر ایران حاکم است بنابراین این یک حربه برای ترساندن افراد و نگه داشتن افراد در سازمان بود)

البته آقای رجوی شما درست می گوید که افراد را برای انتخاب ماندن یا رفتن آزاد گذاشته بودید، اما شما باز هم فریب کارانه این چهار شرط را از یاد بردید و هیچ اشاره ای به آن نکردید!!. یادتان هست که میگفتید «خارجه نداریم و فقط آن طرف مرز، به ایران می توانید بروید». یادت هست که می گفتی«به شما که می خواهید از سازمان خارج شوید اجازه نمی دهم تا بروی خارج، چون با این سوابق که شما دارید در آنجا بعنوان یک چهره و چه گوارا می شوید. تنها راه خارج شدن، رفتن به ایران است تا من بتوانم بگویم که در درون سازمان هیچ مخالفی ندارم و هر کس که از من جدا شده بخاطر مشکلات سیاسی – خطی – ایدئولوژیکی و… سازمان نیست، بلکه بریده است و می خواهد مزدور دولت ایران بشود»‌.

یادت هست که با تمام این شرایط ظالمانه باز هم گفتی که هر کس بخواهد از سازمان خارج شود فقط یک هفته وقت دارد که این درخواست را بنویسد و به مسئولش بدهد و بعد از آن دوباره راه خروج بسته خواهد شد.

در این پیام گفتی که فقط 18 نفر خواهان جدا شدن شده بودند ولی در نشست عمومی به ما گفتی که 8 نفر خواهان جدا شدن بودند و در آن نشست ضمن بی عرضه خواندن بقیه که نتوانستند این هشت نفر را (که با تمام شرایط ستم گرانه تو حاضر بودند پی همه چیز را به تن خود بمالند ولی مناسبات سازمان را تحمل نکنند) در سازمان نگه دارند گفتی که وظیفه هم یگانی های این افراد این است که نظر این افراد را تغییر بدهند.

ادامه دارد…

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.