در رویاهایم برای معصومه لالایی می خوانم
ببار ای نم نم باران این فصل بسان چشم ما از هجر یاران کجا این داغ را گفتن توانیم که ماندند و شدن از شرمساران این بار اعضای انجمن نجات لرستان به دیدار مادری رفتند که فراق دوری دختر جوانش، وی را چشم انتظار در کنج خانه با هزارن خاطره زنده نگه داشته است. مادری […]
چگونه خواهرم را از زندان مجاهدین نجات دادم
خاطره گویی خانم اعظم نوری خانم نوری یکی از خانواده های فعال انجمن نجات استان مرکزی است. هر چند که خواهرش طیبه نوری از فرقه رجوی جدا شده است ولی کماکان با دفتر انجمن فعال است و می گوید من بدنبال آزادی همه اسیران هستم و هر کاری که باعث شود اسیران از فرقه رجوی […]
بیاد برادرعزیزتر از جانم ولیرضا
ولی جان سلام. خوبی عزیز بردار. من و سایر اعضای خانواده بیش از پیش دوستت داریم و نگران روند زندگی اسارتبار و آینده ات هستیم. با وجود مرگ های مشکوک دردرون تشکیلات! امیدوارم با تمام اتفاقات عجیب و غریبی که درسازمان مجاهدین خاصه در نمایش 5 روزه که در مقرتان در مانز آلبانی روی داده […]
چگونه مجاهدین آزاده و کاوه را ربودند
آزاده! آزادی حق توست قسمتی از مصاحبه با خانم فاطمه محبتی مادر آزاده صبوری (اسیر در فرقه رجوی) دخترم پس از اخذ دیپلم، ازدواج کرد. همراه با همسرش آقای کاوه پورهمدانی برای اشتغال به همدان و از آنجا به کرمانشاه و سپس به سلیمانیه رفتند. در سلیمانیه دو نفر دنبالشان می آیند که ببرندشان به […]
مادرش به من گفت دست خالی برنگرد
قسمتی از مصاحبه آقای جانعلی علیمردانی پدر مجتبی علیمردانی (اسیر در فرقه رجوی) مجتبی در 18 سالگی به سربازی اعزام شد. هجده ماه در جبهه خدمت کرد. هر دو ماه، پانزده روز به مرخصی می آمد. در فکه خدمت می کرد. آخرین باری که به مرخصی آمد گفت: «بابا من دارم می روم و آمدنم […]
یکی از هزاران جوانی که مجاهدین ربودند
دیدار با خانواده رسول مهدلو ترکمانی ربودن جوانان ایران زمین توسط سران خائن فرقه رجوی تاریخ سیاهی دارد که تاکنون بارها و بارها گفته شده است. آقای رسول مهدلو ترکمانی نیز از جمله همین افراد می باشد که توسط عوامل سازمان ضد خانواده مجاهدین با ترفند و حیله ربوده شده و به قلعه الموتی اشرف […]
حضور مادران قزوینی در دفتر مرکزی انجمن نجات
روز شنبه مصادف با 12 مرداد ماه 1398، تعدادی از مادران دردمند و رنج دیده قزوینی در محل دفتر مرکزی انجمن نجات در تهران گرد آمدند و با مدیر عامل انجمن آقای ابراهیم خدابنده و مسئول تشکل مادران خانم ثریا عبدالهی دیدار کردند. در این دیدار بسیار صمیمی و عاطفی، مادران در میان انبوهی اشک […]
شبی که قرار بود به مشهد برود او را ربودند
خانواده روح الله راموز گرفتار در سازمان ضد انسانی مجاهدیناز در که وارد شدم یا الله گفتم که صدای پیرزنی نظرم را جلب کرد که گفت بفرمایین تو ( البته با لهجه محلی ). من به سمت صدا رفتم و مادر روح الله ( زندانی در فرقه رجوی ) را دیدم که برروی زمین میخزد […]
برای رهایی مریم چکار کنیم؟!
دلتنگی پدر و اشک های مادر مریم آزاد خواهر مریم با دفتر انجمن نجات مشهد تماس می گیرد و می گوید : پدر و مادرم خیلی نگران خواهرم مریم اند می خواهند شما را ببیند. آنها می خواهند از سازمان مجاهدین شکایت کنند. ماندند به کجا و به کی ؟!! من می گویم : خوشحال […]
برادرم را کشان کشان از اتوبوس پیاده کردند
دیداری صمیمانه در دفتر انجمن نجات گیلان آقای مرتضی پورحسن ازخانواده های دردمند وچشم انتظارمرتبط با انجمن نجات که از کارنامه درخشانی ازتلاش وفعالیت درخصوص رهایی برادر اسیرش برخوردار است و بارها به عراق ناامن سفرکرده است در دیدار اخیرخود با مدیر انجمن اظهار داشت:” بجد رهایی برادر اسیرم برایمان رویا شده است و با […]
چشمهایش سالهاست به در دوخته شده
سرکار خانم شادابی مادری ست که سالها در انتظار دیدار دو فرزندش عباس و اصغر فرجی چشم به راه می باشد و در این راه دو بار به کشور عراق سفر نموده و با فرزندانش توانسته ملاقات و آنان را ترغیب به بازگشت نماید، اما افسوس که غل و زنجیرهای این فرقه مانع از آن […]
پیامی از آلبانی برای خانواده ی حسن زاده
برادران چشم انتظار حسن زاده در دفتر انجمن نجات رضا حسن زاده از اسرای ربوده شده ای ست که سالهاست ارتباطش با خانواده اش قطع شده و خانواده اش خاصه مادر سالمندش درچشم انتظاری برای درآغوش کشیدن عزیزش لحظه شماری میکند. رضا حسن زاده از اسرای جنگ تحمیلی بود که توسط فرقه رجوی به اسارت […]