تلکس
مجاهدین خلق در مسیر فروپاشی
سران تبهکار فرقه رجوی از ریزش و جدایی اعضای تشکیلات درآلبانی ترس و هراس دارند قبل از انتقال افراد به آلبانی در لیبرتی مسئولین مجاهدین، نفر را صدا می زنند که احمد واقف با شما کار دارد بعد احمد می آمد و می گفت: فلانی اسم تو در لیست کشور آلبانی هست استاتوی تو چیست؟
رجوی ها سال هاست خانواده ما را عذاب می دهند
آقای خاتمی ابتدا این پدر و مادر نگران را نسبت به سلامتی فرزندشان مطمئن نموده و سپس توضیحاتی در مورد نحوه پر کردن وقت افراد در لیبرتی با نشست های مغزشویی و کارهای بیهوده و دوباره کاری در طول روز و همچنین شگردهای فریبکارانه فرماندهان فرقه برای ایجاد ممانعت در ارتباط اعضا با نمایندگان سازمان ملل ارائه داده است.
شب نوزدهم بهمن ماه 1360 در زندانها چه گذشت؟
وقتی به بند خود بازگشتم دوستان زندانی را بسیاراندوهگین وپریشان خاطردیدم وبعضا هم دزدکی گریان. اندک زمان که گذشت کم کم فضا برگشت واصل ماجرای پنهان نگرانی جمع هویدا شد. بند 12 که ته زندان بود ابتکارعمل را دردست گرفت وبا شعارمرگ بررجوی به سمت سالن سرازیرشدند درمیانه راه سایرزندانیان بدانها پیوستند وسیل جمعیت به سمت سالن کوچک 100 نفری هجوم بردند ودقایقی شعارمی داند” مرگ بررجوی.”
نشریه انجمن نجات شماره 56
نشریه انجمن نجات شماره 56
وقت دفاع از جنایات عربستان هم رسید!
وبسایت اصلی باند رجوی دمی آرامش ندارد و بقول ما آذربایجانی ها، آبرو را خورده وحیا را انداخته است! تقلاهای مذبوحانه ی این باند وطن فروش بجایی رسیده است که حتی حاضر شده اند به عربستان بعنوان مرتجع ترین کشور جهان هم صدآفرین بگویند که بخاطر خیانت در کاهش قیمت نفت، ضربتی برملت خود ودیگران وازجمله” خلق قهرمان ایران”میزند.
نامه بهزاد ساجدی فر به برادرش غلامعلی اسیر در فرقه رجوی
برادرم بعد ازاینکه سال 82 احمد ومادربرای دیدار با توبه کمپ اشرف آمده بودند من هم سال 88 با پذیرش هرسختی ومشقتی به امید دیدار با تو به عراق و پشت کمپ اشرف آمدم اما درهمان بار اول مسئولان مجاهدین درکمپ اشرف با پرتاب سنگ و نثاربدترین توهین ها به من وبقیه خانواده هایی که به امید دیدار باعزیزانشان درپشت سیاج اشرف جمع شده بودند امید ما را برای دیدار باتو به یاس تبدیل کردند!
19بهمن سال 1360 لکه ننگی بر دامان فرقه رجوی
بطور واقعی 19 بهمن سال 1360 یک تصفیه درون سازمانی بود که اتفاقا رجوی به انجام اینگونه کارها عادت دارد. در سالیانی که از عمر سازمان هم میگذرد میتوان در سرفصلهای مختلف اینگونه اقداماتی که دقیقا از سوی خود رجوی هم فرمانش صادر میشود را دید.
بصیرت بازیافته – قسمت چهارم
عملیات بی حاصل گردانی وحتی قرارگاهی رجوی را برآن داشت که درسطحی بالاتر و گسترده تر بخواهد در هماهنگی با صدام ماکزیمم فشاررا برنیروها ومرزبانان غیورایران بیاورد وبه زعم خودش راه را برای یک عملیات سرنگونی! بازکند. لذا درملاقات با صدام وافسران مخابرات واستخبارات وبا دریافت انبوه تسهیلات جنگی درصدد برآمد که دست به عملیات گسترده مشترک با استفاده ازتمام پتانسیل قرارگاههای موجود درجبهه های مختلف درکنارارتش صدام بزند که دراین راستا تمام نیروهای خود را درقرارگاه اشرف متمرکزکرد و راسا با تشکیل جلسه دربزرگترین سالن اجتماعات اشرف (چند دوبلکس پیوسته) خبرعملیات موسوم به آفتاب را به نیروهای خودش داد.
پدر در انتظار رهایی فرزند خود از فرقه رجوی است
من به او می گویم پدر! به او اجازه ملاقات نمی دهند اگر بروی وقتت هدرمی شود که باز جواب میدهد: بهترین آرزوی من دیداربا آن فرزندم درساعت های آخرعمرم است! بقیه بچه هام همگی تشکیل خانواده داده وخیالم از آنها راحت است واز این فرزندم که درآن محل اسیر شده نگران هستم ومی ترسم که نتوانم برای آزادی اش کاری کنم. چرا که آرزوی یک پدر ومادر این است که ببیند فرزندش یک زندگی مناسب دارد که برای اسدالله این زندگی وجود ندارد.
رجوی را بیشتر بشناسیم
به شدت به قول معروف زن ذلیل است مثل رقص رهایی و آن استخر شیشه ای که بعد از سقوط اشرف پیدا شد و افشاگریهایی که خانم سلطانی و سنجابی و بقیه شیرزنان جداشده کردند. به شدت به خیانت و کودتا کردن اعتقاد دارد و به هر هم ردیفی که شک کند او را حذف می کند. مثل اعدام اعضای سازمان در زمان شاه و فقط نجات پیدا کردن رجوی مثل فرار ازایران با چادرزنانه و قربانی کردن موسی و اشرف همسرش. مثل لجن مال کردن مهدی افتخاری و بقیه. مثل بیرون کردن قاسملو وحزب دمکرات از شورا و بعد مارک خیانت زدن. مثل قاپیدن زن ابریشم چی و تقدیم خواهر موسی خیابانی به وی.مثل تغییرلباس زنان در ملاقات با مقامات امریکایی و خریدن سگ و امثالهم. سواستفاده از نام امام حسین و شهدای کربلا
شوی مسخره تلویزیونی فرقه رجوی
این روزها تلویزیون فرقه رجوی بنام سیمای آزادی، مصاحبه هائی را با تعدادی از افراد خودش به نمایش می گذارد که کاملا مصنوعی و مضحک است بدین صورت که فرد بدون هیچ مقدمه و موخره ای، در صفحه تلویزیون حاضر شده و از نزد خود، یک مطالبی را بیان می کند. در این برنامه نه مجری وجود دارد و نه سوالی مطرح می شود و فرد باید در همان مطالبی که به وی از قبل گفته شده صحبت کند. جالب اینکه هر کدام از افرادی که در این شوی از پیش طراحی شده نکاتی را می گویند دقیقا کلیشه ای و فرد معلوم هست دارد با سختی سخن می گوید. در صحبت افراد به وضوح مشخص است که دیگر نامی از سران فرقه یعنی مریم و مسعود رجوی برده نمی شود. باید از سران این فرقه کذائی پرسید چه شده است که دیگر افراد نامی از مریم و مسعود نمی برند در صورتیکه قبلا از هر ده کلمه حرف زدن شش تای آن نام مریم و مسعود برده می شد و یا عکس آنها در پشت مصاحبه شونده وجود داشت. اما الان دیگر آثاری از عکس و یا بیان نام آنها هم خودداری می نمایند.
دیدار اعضای انجمن خوزستان با خانواده فریدون زارع از اسیران فرقه رجوی
ظاهرا درفاصله ای که فریدون نزد من نبود با او صحبت هایی کرده بودند،وقتی فریدون دوباره نزد من آمد به وی هم گفتم مادرهرروز بخاطر تو گریه می کند وخیلی نگران است همه اهل خانواده منتظرند تا تورا با خودم برگردانم ایران با مسئولتان هم صحبت کردم که گفتند مشکلی نیست!بیا برگردیم ایران که متوجه شدم اشک ازگوشه هردوچشمان او جاری شد وگفت اینها می گویندچون من اسیربودم که به سازمان پیوستم اگربرگردم ایران اذیتم می کنم،مرا برای مصاحبه می برند وممکن است که حتی اعدامم کنند!! درهمین حین آن دونفر سازمان سررسیدند که فریدون سریع اشکهایش راپاک کرد! هرچه به او گفتم اینطور نیست باورنکرد من متوجه شدم درفاصله ای با فریدون نبودم اورا ترسانده بودند! بهرحال بعد ازسه روز با اشک وناراحتی من مجبورشدم کمپ اشرف را بدون اینکه توانسته باشم برادرم را با خودم برگردانم ترک کردم وقتی هم به ایران رسیدم ومادرم دید که من دست خالی برگشتم بیشتر گریه وناله کرد.دیگر خبری ازبرادرم نشد تا اینکه سال 88 تا 91 چندین باربه همراه خانواده ها به امید دیدار با او رفتم جلوی کمپ اشرف که متاسفانه مسئولان کمپ با رفتارهای وحشیانه خود مانع ازدیدارما با عزیزانمان شدند.