تلکس
خاطرات مرضیه قرصی – قسمت بیست و هفتم
روز آخر برای بچه های کمپ که به جهت کمک و همدلی به من پول داده بودند. نامه تشکر آمیز نوشتم و همچنین به مسئولین سازمان مجاهدین و به مریم رجوی هم نامه نوشتم که پولها و طلاهای مرا سر انجام ندادید و در نامه ی سراسر گلایه آمیزم اشاره کردم که او یعنی مریم هر روز در اروپا یک نوع لباس می پوشد، پشت تلویزیون ژست می گیرد و از کمک به خلق ایران به دروغ حرف می زند. در نامه به مریم گوشزد کردم شما دم از عاطفه می زنید اما عاطفه ندارید اگر واقعا بویی از عواطف انسانی برده بودید مرا چندین سال از فرزندم سعید دور نگه نمی داشتید.
پیامهای بی دلیل رجوی
که سازمان سیاسی – نظامی سابق که اکنون در حال حاضر وجود ندارد و به یک دپو افراد سالمند تبدیل شده چگونه میخواهد ادعای حضور در صحنه سیاسی مملکت را داشته باشد. سازمانی که با آن همه خیانت ها و ترورها یی که کرده انزجار مردم را از خود کسب کرده است و سازمانی که حدود 28 سال است از کشور رفته و دیگر پایگاهی در آنجا ندارد چگونه میخواهد با حرف دست کم تعدادی را به عنوان سمپات برای خود پیدا کند؟
غرب باید روابطش با تروریست های مجاهد را خاتمه دهد
احتمالاً مجاهدین خلق نقشی کوچک در نبردی گسترده دارند اما این سازمان می تواند میخی باشد که لاستیک نزدیک شونده قدرت های بزرگ به سوی ایران را پنچر می کند. چرا اگر گروهی تروریست است به آن پناه می دهند؟ اگر غرب نمی تواند بر سر آن که چه کسی تروریست است توافق کند، چگونه انتظار دارد با جهان اسلام به توافق برسد؟
القاء فکری به اعضاء در فرقه رجوی
القاء فکری به اعضاء در فرقه رجوی
نگاهی به اعترافات آخرین عضو گریخته فرقه رجوی – علیرضا فتاحیان
هدف از افشای این آخرین اطلاعات درمورد قرارگاه ازجانب رسانه های این گروه را باید نوعی تهدید دولت عراق از جانب سران این گروه به شمار آورد _ چنین اطلاعات مهمی ازجانب این فرد گریخته باید مورد توجه دولت عراق قرارگیرد تا در راه چگونگی جمع نمودن این قرارگاه به بهترین وجه ممکن راه هرگونه سو استفاده ازاین افراد اسیر را بگونه ای هشیارانه مسدود نماید.
اعضای گروه مجاهدین در آستانه انتقال به منطقه «الخضرا» هستند
معاون رییس شورای استانداری دیالی عراق گفت، اعضای گروه تروریستی مجاهدین در آستانه خروج از پادگان اشرف و انتقال به یکی از مناطق داخل منطقه الخضراء هستند. صادق الحسینی در زمان بازدید از شهر کربلا در گفتوگو با سایت عراقی نون بیان کرد، اعضای این گروه از سلاح جدید و خطرناکی برای باقی ماندن در پادگان اشرف استفاده می کنند که این سلاح اعتصاب غذا تا حد مرگ، حمله به یکدیگر با استفاده از چاقو و خوردن سم است.
اسلحه جنگی و ادعای دموکراسی مجاهدین
آنچه مسلم است فرقه از دیر باز در تدارک و تهیه لوازم و اسباب ترور بوده و هست تا در هر فرصتی بتواند هر صدایی را بلافاصله به یک بلوا و آشوب تبدیل کرده و سپس با وارد کردن عنصر سلاح آنچنان فضا را آلوده کند که سره از ناسره قابل تشخیص نباشد تا بدین وسیله عناصر فریب خورده فرقه بتوانند اهداف فرقه را به پیش ببرند. بیخود نیست که در همین آشوب های اخیر در روز عاشورا تعدادی از عناصر همین فرقه با سلاح گرم دستگیر می شوند
مریم رجوی و حقوق بشر کذایی اش
چنین حرکات خشنی که اعضای شستشوی مغزی شده سازمان مجاهدین در مقابل چشم شهروندان اروپایی مرتکب می شوند مانند آنچه در سرژی رخ داد، پرسش عظیمی را به ذهـن می آورد از آنچه مریم رجوی ادعا می کند: اینکه چرا کسی که خود را فعال حقوق بشر و مدافع آزادی معرفی می کند به اعضایش چنین دستوراتی می دهد. همچنین هواداران حقوق بشر همواره خطر حضور فرقه مخربی چون مجاهدین در اروپا را مدنظر قرار می دهند.
پای درد دلهای پدر حمید رضا نوری
پای درد دلهای پدر حمید رضا نوری
سران ظالم و ستیزه جوی مجاهدین، صدای دل مرا می شنوید
نگار عباسی! او می داند که پدر و مادرش در پادگانی بنام اشرف اسیر هستند. وی تا کنون داستان پدر و مادرش را برای کسی بیان نکرده است. پدر و مادر نگار یکی از 3400 عضو سازمان هستند و در پادگان اشرف به اسارت در آمده اند. نگار این امید را دارد که پدرش مظفر عباسی، و مادرش طیبه نوری، به زندگی خود برگردند و خلعی که در کنار او وجود دارد را پُرکنند
داستان کرد کشی مجاهدین
سازمان زیر نظر صدام به منطقه کردنشین حمله کرد و با فرمان مریم که هر ساعت دستوری می داد به نیروهای خود طوری القا می کرد که همه در این منطقه نیروی رژیم ایران هستند نه عراقی , البته بعد از 1 ماه روشن شد که اینطور نبوده و خود مسعود گفت صاحبخانه باید به شما بنازد و چرا که اگر شما نبودید الان عراق از دستش خارج شده بود و همیشه جمله عزت ابراهیم را تکرار می کرد که ستون زرهی را دیدم سوال کردم ستون زرهی ماست و گفتند نه ستون برادر مسعود می باشد
خاطرات اکبر محبی عضو رها شده مجاهدین – قسمت آخر
وقتی خودم تصمیم به فرارگرفتم با خود گفتم ولو جسدم بدست خانواده ام بیفتد دیگراینجا نخواهم ماند وفرارم را عملی کردم. بعد از یک ربع متوجه فرارم شدند وتعقیبم کردند اما واقعا برایم معجزه شد به سختی ازموانع و حصارهای زندان اشرف عبورکردم وخودم را به مقر نیروهای امریکاییها رساندم و نفسی تازه کردم.درابتدا خودم را معرفی کردم که بعنوان ناراضی صف مجاهدین را ترک کردم و آنها نیزمطابق وظایفشان عمل کردند و مرا تحویل عراقیها دادند تا مراحل قانونی طی شود