روایت یک زندانبان سابق از شکنجه‌های رایج در تشکیلات رجوی

سازمان مجاهدین خلق با ترفند‌های گوناگون کنترلی نیروهای خود را اذیت و آزار می‌کند. یکی از شکنجه‌هایی که بسیار متداول است و روی اعضای خودی بکار گرفته می شود، ابزاری به نام ” عملیات جاری و غسل هفتگی ” است. عملیات جاری را همه اعضای سازمان بایستی بدون چون و چرا و اجباراً اجرا کنند. […]

سازمان مجاهدین خلق با ترفند‌های گوناگون کنترلی نیروهای خود را اذیت و آزار می‌کند. یکی از شکنجه‌هایی که بسیار متداول است و روی اعضای خودی بکار گرفته می شود، ابزاری به نام ” عملیات جاری و غسل هفتگی ” است.

عملیات جاری را همه اعضای سازمان بایستی بدون چون و چرا و اجباراً اجرا کنند. عملیات جاری شکنجه روانی است که بعضی مواقع به درگیری فیزیکی هم راه می‌ شود. اگر بخواهم دقیقتر بیان کنم به این صورت بود که در نشست عملیات جاری حدود 100 الی 200 نفر دور فرد مورد نظر حلقه زده و با صدای بلند توهین و تحقیر و ناسزا بارش می کردند تا روحیه او را بشکنند. شدت این شکنجه‌ها بسیار وسیع و غیر انسانی بود. افرادی که در داخل تشکیلات بوده‌اند عملیات جاری را تجربه کردند و برای آنها گویا است. اما آنهائی که در تشکیلات سازمان نبودند درک این مطلب برای‌شان بسیار سخت است، مگر آنکه در آینده فیلمی از صحنه‌های عملیات جاری درست شود و به نمایش در‌آید. در این صورت گوشه‌ای از آن شکنجه‌ها نمایان می‌شود.

این شکنجه‌ها ، ابزاری بود در دست رجوی تا اعضای سازمان را مجبور کند همواره سر سپرده محض باشند. از منظر دیگر برای جلوگیری از ریزش نیرو از این ابزار استفاده می کرد. خیلی از دوستان جدا شده قبلاً درباره شکنجه‌هایی که در داخل سازمان مرسوم بود با جزئیات افشاگری کرده‌اند. من می‌خواهم آن چیزهایی که خودم به عنوان فردی که 24 سال در داخل تشکیلات بودم و به خصوص مدتی را به عنوان زندان‌‎بان در آنجا کار کردم و از نزدیک شاهد شکنجه زندانیان بودم، بیان کنم.

شکنجه‌ عادی این بود که زندانی را با چشم بند جابجا می‌کردند. این جابجائی با ضرب و شتم و فحاشی و همراه با برخورد‌های خشن و غیر انسانی صورت می‌گرفت.

معمولا گروهی از اعضای بخش اطلاعات سازمان مانند حسن محصل ، سید علی سید احمدی و یکی دیگر که به دو صفر هفت معروف بود اسمش را فراموش کردم، بازجو بودند. در اتاق بازجوئی این افراد زندانی را شکنجه می‌کردند؛ از توهین و تحقیر گرفته تا شکنجه‌های جسمی، با مشت و لگد به جان زندانی می‌افتادند. ما که در محوطه زندان بودیم، داد و فریاد و صدای ضرب و شتم را می شنیدیم.

بعد از شکنجه، به ما دستور می‌دادند زندانی را به داخل اتاقش برگردانیم. البته با چشمان بسته. زندانی حق نداشت با کسی ارتباط برقرار کند حتی ما که برای آنها غذا می‌بردیم به ما گفته بودند حق نداریم با آنها صحبت کنیم، زندانی هم حق نداشت با دیگر زندانی‌ها که در اتاق‌های دیگر زندانی بودند ارتباط بر قرار کند. آنقدر فشارها بالا بود که یک زندانی به نام مجید رگ دستش را با تیغی زد. داخل اتاق پر خون شده بود. یکی از نگهبان‌ها متوجه شد. بلافاصله زندانی را به امداد بردند و او نجات پیدا کرد.

یادآوری کنم که شکنجه‌گرها خودشان تجربه زندان دوره محمدرضا شاه را داشتند. رجوی با مغزشوئی آنها را تبدیل به هیولایی کرد در نتیجه تا سر حد مرگ اعضای سازمان خود را شکنجه می‌کردند.
قابل توجه است در داخل قرارگاه اشرف چند تا زندان وجود داشت. زندان اصلی در خیابان صد قرار داشت. ما هیچ ارتباطی با آن محل نداشتیم. معمولاٌ زندانی‌هایی که خیلی سرسخت بودند را در آن محل زندانی می‌کردند. افرادی که در کمپ اشرف با زندانی‌ها ارتباط داشتند شکنجه‌گرهای قهاری بودند. در آنجا با دست باز زندانی را شکنجه می‌کردند. حتی شنیدم که برخی از زندانی‌ها در زندان‌های کمپ اشرف زیر شکنجه جان باختند.

محمدرضا گلی اسکاردی