آیا عزرائیل اجازه خواهد داد

انسان قرن بیستم با تمام دلایل همچون تصادف و سکته و سرطان و چاقی و بیماری های خونی و مرگ های غیر طبیعی مرگ را خیلی زودتر از رسیدن به آرزوهایش مشاهده می کند، دوران نوح پیامبر گذشته که 950 سال زندگی کرد و 900 سال پیامبری نمود.

انسان قرن بیست و یکم علاوه بر تمام موارد بالا به حد زیادی آز، طمع و قدرت پرستی را نیز به عنوان مقدمات دیدار مرگ برای خود فراهم کرده است، هر چند که در قرن گذشته نیز این امراض برای آدمی نقش آفرینی نموده و امثال هیتلر، موسولینی، آقا محمد خان قاجار، اسکندر مقدونی و بسیاری دیگر را به کام خود کشید.

نقل است زمانی که مرگ به بالین نوح آمد منزل نوح به حدی بود که اگر در آن به قصد خوابیدن اقدام می کرد پاهایش از انتهای منزل قابل مشاهده بود، عزرائیل از وی پرسید: " چرا اینچنین مسکنی برای خود انتخاب کرده ای؟ " و نوح پاسخ داد: " اگر می دانستم دنیا تا به این حد کوتاه و زودگذر است، همین بنا را هم نمی ساختم."

جالب اینجاست که عزرائیل چنین ادامه داد: " روزگاری خواهد رسید که فرزندان تو کاخ های سر به فلک کشیده برای خود خواهند ساخت ولی عمری معادل 50 یا 60 سال خواهند داشت." و نوح با تعجب به روزگاری اندیشید که امروز فرا رسیده است.

روزگاری که قدرت طلبی و زیاده خواهی بشر بی حد و اندازه شده است، بدون این که آگاه باشد که باید بگذارد و بگذرد.

امروز برای سران سازمان همان روز است، مسعود رجوی متولد سال 1326 و مریم رجوی متولد سال 1332 می باشند، یعنی 60 و 54 سال سن دارند.

مسعود به عنوان سر کرده سازمان مجاهدین خلق از بیماری قند رنج می برد، ضمن این که وزنش بیش از اندازه زیاد شده است، اگر چه سفیدی موهایش را با رنگ کردن لاپوشانی کرده است.

تبعیدگاه آمریکایی ها برای او _ که کم از زندان نیست _ زندانی ساخته که بدون حکم قطعی معلوم نیست تا چه زمان و چند سال دیگر باید در این زندان سر کند، ضمن این که نیروهای رده پایین سازمان که اکثریت سازمان را تشکیل می دهند به مسعود به عنوان انسانی ترسو که جان خود را بیش از هر چیز دیگری دوست دارد، می نگرند.

رئیس جمهور شورای ملی مقاومت پوشالی نیز _ اگر از صورت دستکاری شده اش بگذریم _ سن و سال کمی ندارد، مریم رجوی از ناراحتی شدید معده رنج می برد و عصبانیت ناشی از شکست ها و ناکامی ها هم بیش از پیش باعث تشدید این عارضه جسمی برای او شده است.

مریم لباس های یکدست و زیبا می پوشد، دستهایش را همیشه به علامت پیروزی بالا می برد و جلوی دوربین ژست لبخند به خود می گیرد تا همه، دندان های سفید و صدفی اش را رؤیت کنند.

او برای خروج سازمان از لیست تروریستی اتحادیه اروپا و آمریکا خیلی دست و پا می زند، فلانی را می بیند، با این یکی قرار ملاقات می گذارد و آن یکی را به دهکده " اور " دعوت می کند، دست نوازش به سر کودکان می کشد و کبوتر صلح و آزادی را هوا می کند.

مسعود و مریم هر دو همچنان به ارتش آزادیبخش شان امیدوارند و امید آن را دارند که بتوانند با همراهی همان ارتش به کشور باز گردند و جشن قدرت را بر پا سازند، اما هیچ کدام نمی دانند که برای تحقق تمام این خواسته ها زمان زیادی باید صرف شود.

با توجه به عارضه های جسمی این دو، اگر این موارد آنها را از پا در نیاورد، چند سال لازم است تا سازمان با روال فعالیت های شدید فعلی مریم و همراهانش از لیست تروریستی خارج شوند؟ 2 سال؟! 4 سال؟! و یا…؟!

وقتی سازمان از لیست خارج شد برای تجدید روحیه و اعتماد از دست رفته نیروهای خسته اشرف چقدر زمان لازم است؟ نیروهایی که همیشه دروغ شنیده اند و تحقیر شده اند و نمایش سراب را تماشا کرده اند.

زن طلاق داده ها و از شوهر جدا شده ها که عاشق کانون خانواده خود بودند با صرف چند سال کینه مسعود را از دل بیرون خواهند راند؟ تضادهای ایدئولوژیک و عقده های حقارت نیروهای سازمان و همچنین دلتنگی های دوری از خانواده تا چه زمان باید بر طرف شود؟

تمام این موارد که بر طرف شود، چگونه می توان به مردم عراق اثبات کرد فرضاً در عراق جنایتی به دست سازمان انجام نشده و چگونه و چند سال زمان صرف خواهد شد تا کینه مردم عراق از بین برود؟

حتی اگر اینها بر طرف شود، ارتش آزادیبخش چگونه باید دوباره تشکیل شود؟ ارتشی که در حال حاضر فقط لباس خاکی و روسری قرمز دارد! با چه ترفندی دوباره دارای سلاح و تانک و توپ خواهد شد؟!

چقدر زمان می خواهد تا کشورها و قدرت های بزرگ مجاب شوند به سازمان سلاح بدهند و آنان را تغذیه کنند؟ اعتماد قدرت هایی مثل آمریکا و انگلیس که به سازمان به چشم یک اسباب بازی کودکانه می نگرند و قدرت آن را در مقابل قدرت نظامی ایران همسان پشه ای می دانند، با چند سال رایزنی دوباره باز خواهد گشت؟

مسعود رجوی می تواند همچنان موهایش را رنگ کند و سایت های سازمان هم عکس دو دهه پیش وی را به نمایش بگذارند و یا مریم می تواند همچنان جراحی پلاستیک کند و لبخند بزند، اما جلوی سن و سال و گذر عمر خود را ک نمی تواند، بگیرد.

در صورت تحقق اخراج سازمان از عراق چه زمانی صرف خواهد شد تا سازمان دوباره سازمان بشود؟! و اساساً آیا دوباره سازمانی خواهد بود؟

آیا عزرائیل به مسعود و مریم مجال خواهد داد تا پیشروی سازمان و رسیدن به اهداف تروریستی را مشاهده کنند؟ و آیا عمر نوح خواهند داشت تا جشن پیروزی خود را در تهران ببینند؟!!!

باید منتظر شد و دید.

مهدی عسکری، کانون هابیلیان، نهم ژوئیه 2007

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن