تلکس
تناقضات درونی در فرقه رجوی
ازدواج تشکیلاتی در قرارگاه اشرف و کشته شدن همسر اول من در حمله به ایران (عملیات فروغ) ؛ ازدواج تشکیلاتی دوم و متعاقب آن انقلاب طلاق و بازپس گیری همسری که خودشان داده بودند!، اوج تناقضات درونی سازمان را به نمایش می گذاشت که چگونه رهبری فرقه به خود اجازه می دهد تا در حوزه فردی وارد شده و نیروها را با متدهای روانشناسانه تسخیر نماید.
رجوی و وحشت از تجمع خانواده ها – قسمت دوم
تمامی این جیغ و داد مسئولین فرقه در دستگاههای تبلیغاتی منگول شان ناشی از به هدف خوردن افشاگری بازگشته ها در میان خانواده ها و در این گرده همایی است البته آنها تنها راه مقابله را جنگ تبلیغاتی در رسانه های خود می بینند در لابلای تبلیغات و به اصطلاح افشاگری شوی تلویزیونی بعضا خانواده هایی را که در این تجمعات شرکت داشتند از بسیجیان و مزدوران رژیم نام برده است.
خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت شانزدهم
متوجه بودم مسئولین قرارگاه اشرف و فرماندهانم به نوعی سعی دارند روحیه مرا در هم بشکنند و کما فی السابق به عنصری بی اراده مبدل کنند. با شگردهای آنها در این ده سال به حد کافی آشنا بودم. اما فرزندم سعید انگیزه ی سرشاری را در من بوجود آورده بود. احساس گناه میکردم. در خلوت تنهائی های خویش در این فکر بودم فرزندم سعید چه گناهی کرده بود که به چنین سرنوشت شومی گرفتار آید؟ به طوری که حتی مادر و پدر واقعی خودش را نشناسد. اعتراضاتم شروع شد…
در خواست خانواده های گیلانی از رئیس جمهور ایران
درحیات صدام معدوم که مطلقا خبری ازبود یا نبود فرزندانمان نداشتیم و انها اجازه برقراری هیچگونه ارتباط خانوادگی را نداشتند. ولیکن باورمان شده بود که بعدازسرنگونی صدام واطلاع ازاسارت فرزندان وبستگان خوددرفرقه رجوی بتوانیم با آنها دیدارکرده وکمی آرام بگیریم. اما سرنوشت طوردیگری رقم خورد واین بارنیزسازمان با مزدوری وخوش رقصی به قوای اشغالگرامریکایی، موانعی را دردیدار خانوادگی مان ایجاد کرد که کما فی السابق، 5 سال دیگرنیز ازاعزام به عراق ودیداروملاقات با فرزندانمان محروم شدیم.
مجاهدین و سلب اعتماد از اعضاعشان
آقا و خانم رجوی میتوانستند مثل بقیه گروهها در عراق بمانند ولی اینقدر به صدام و دم و دستگاه جهنمی اش سرویس ندهند اما اینکار را هم نکردند و خدمات خود را بطور گسترده و شبانه روزی به صدام و دولتش ارائه دادند کاری که نباید میکردند،خدماتی از قبیل جاسوسی ؛ انجام عملیات و شنود ؛ تحویل ناراضیان سازمانش به صدام برای مبادله ؛ بازجویی و شکنجه اسرا و…
اوور، نقطه کور وال دواز
مجاهدین می دانند با از دست دادن قرارگاه اشرف آن گونه که می خواهند و مایل هستند قادر نخواهند بود از اوور استفاده استراتژیک بکنند. اما بی میل هم نیستند که این مکان را به هر صورت ولو با پذیرش نوعی کنترل محسوس شبیه قرارگاه اشرف کماکان حفظ کنند. به این دلیل که اگر این مکان را به هر دلیل از دست بدهند، در واقع نقطه ثقل رسانه ای و ظرف استراتژیک خود را بکلی از دست خواهند داد.
آنالیز فرقه ی رجوی در مصاحبه با افشین کلانتری
این فیلم بخشی از مصاحبه با آقای افشین کلانتری یکی از افراد جدا شده از فرقه ی مخرب و تروریستی مجاهدین خلق می باشد. وی شکنجه های روحی و جسمی، بی اختیاری و نداشتن هیچ گونه حق نظر دهی، اطاعت محض از رهبری فرقه و فریب نیروهای قرارگاه اشرف را ماحصل پیوستن به فرقه ای می داند که تحت رهبری خودکامه مسعود رجوی قرار دارد.
مرگ تدریجی یک رویا
مسعود رجوی که دستش را از همه جا کوتاه می دید اینبار به جای خود، زنش یعنی مریم را رئیس جمهور اعلام کرد تا بتواند رویای رئیس جمهوری مادام العمری را از سر خودش باز کرده و در یک نمایش مسخره به او بسپارد و او را رئیس جمهور مادام العمر اعلام کرد. مریم که در توهم دست کمی از شوهرش ندارد هر سال در پیام نوروزی آن سال را بنام سرنگونی یا مرحله پایانی اسم گذاری می کرد. ضمن آنکه آن سال را نیز سال تعیین تکلیف و یا سال آزادی مردم ایران اعلام می نمود و اینگونه به خودش دلداری می داد که اگر یک عمر همسرش خواب رویا رئیس جمهور شدن را می دید ولی خودش به این آرزو خواهد رسید.
گفتگو با آقای سیامک حاتمی – قسمت سوم
افراد در درون مناسبات ابزاری بیش نبودند. به آنها قدرت انتخاب داده نمی شد. افرادی ذلیل و بی اراده بشمار می رفتیم. حتی در مهمترین کارها که مربوط به سرنوشت مان بود نیز امکان تصمیم گیری نداشتیم. من خود شاهدی زنده هستم بر بطلان ادعاهای پر طمطراق رهبران سازمان که از آزادی و حقوق انسانها به دروغ حرف میزنند و شعار میدهند.
سازمان از دیدگاه ثریا معزی – قسمت سوم
سازمان که در بدو تأسیس بر پایه مواضع ضد امپریالیستی بنا شده بود و در طی چند دهه به این موضع خود افتخار می کرد و بیشتر سروده هایش نیز در همین رابطه بود و اساساً سمت و سوی شرقی داشت، بناگاه ترانه ها و کتاب های ضد امپریالیستی خود را جمع آوری و نابود کرد. جالب تر این که با اعلام ریاست جمهوری مریم رجوی و انتقال او به اروپا، اساس بحث های ایدئولوژیکی خود را بر این بنا نهاد که انقلاب مریم ضد بورژوازی است بلافاصله پس از اشغال عراق این خانم که تصورش ضد بورژوازی بود به دامان بوروژوازی غلطید و اعلام نمود که نسیم دمکراسی در عراق در حال وزیدن است!
رهبران مجاهدین فاقد هرگونه درک اجتماعی
اکنون تمامی مردمی که در ایران و دیگر نقاط مختلف جهان با مقوله مجاهدین مواجه و از چگونگی آن آگاه هستند تلاش میکنند تا به آزادی این اعضاء ازقید و بند فرقه ای کمک کنند. فقط رهبران این جریان هستند که مخالفت مینمایند و تلاش میکنند تا به هر قیمتی که شده آنها را در آن وضعیت و شرایط ناگوار و غیر انسانی نگهدارند. گویا که این کمپ اشرف در عراق شیشه عمر مسعود و مریم رجوی شده است و با باز شدن درب آن این شیشه خواهد شکست و آنها نابود خواهند شد.
نامه سرگشاده ای که ایکاش میشد خصوصی باشد
؛ بیایید یکبار برخلاف سنت سازمان که رهبرانش همیشه در سختی ها اعضا و هواداران را تنها گذاشته و فرار کرده اند ؛ در یک اقدام انقلابی اعلام کنید که میخواهید در کنار رزمندگان اشرف باشید و درخواست کنید که به اشرف بروید تا در سرنوشت آنها و در بقول شما مقاومت آنها شریک باشید ؛ ممکن است دولت فرانسه درخواست شما را نپذیرد که این البته به نفع شما خواهد بودو با طرح این شعار برای خودتان آبرویی دست و پا کرده اید ؛ و اگر هم پذیرفته شد ؛ شما هم میتوانید نشان دهید که به فکر اعضا و کادرهایتان هستید