مصاحبه با هادی شبانی – قسمت سیزدهم

* آقای شبانی بعد از خلع سلاح که همه نفرات سازمان نیز متوجه شدند که دیگر ارتش آزادیبخش موضوعیتی ندارد و تمامی شعر و شعارهای رجوی دروغی بیش نبود، با توجه به اینکه بعدا رجوی نیز گم و گور شد، چه فضائی در قرارگاه حاکم شد؟

– بعد از خلع سلاح کلیه نیروهای سازمان در قرارگاه اشرف محصور شدند رجوی که خود نیز از همان موقع متواری شده بود پیامی را برای همه نفرات در قرارگاه داده بود (البته مشخص بود که اصلا پیام از طرف او نبوده چون او متواری بود و مسئولین سازمان خواستند با این کار جلوی فشار نیروها را بگیرند) که اصلا نگران از دست دادن سلاح و مهمات نباشید و اگر لازم باشد از هر کجا که باشد برای شما تهیه خواهم کرد، از ابتدا هم مشخص بود که قصد رفتن به سمت آمریکا را دارد چرا که همه اذعان می کردند که آمریکا قصد حمله به عراق را دارد ولی او تحلیل می کرد که اصلا امکان حمله وجود ندارد که مثل موارد قبلی اصلا مریم و مسئوولین فرقه سر این تحلیل غلط رجوی نرفتند و بعدا مشخص شد که اصلا رجوی قصد حمله به ایران را نداشته و دنبال همکاری هرچه بیشتر با آمریکا بوده است چرا از شم ضد انقلابی خودش استفاده کرده و فهمیده بود که دیگر صدام رفتنی است و حتی به او نیز خیانت کرد، باید به همکاری نزدیک با فرماندهان آمریکا و افشای اطلاعات هسته ای ایران در آمریکا و اروپا و آویختن رهبر فرقه به آمریکا و خط دادن به آنها برای حمله به ایران از جمله این کارها بود که البته این گوشه ای از کارهای کثیف رهبر فرقه بود چرا که او در نشست طعمه تاکید کرده بود که دشمن اصلی ما آمریکا است و برای اینکه نیروهای خودش را گول بزند در نشستهای جمعی می گفت که در جهان دو نفر هستند که از آمریکا نمی ترسند یکی صاحبخانه ما یعنی صدام و دیگری خودش می با شد که البته دیدیم که چگونه سر از تعریف و تمجید از سیاست های آمریکا و غیره پرداخت.

با تعریف و تمجید از همه نفرات قصد فریبکاری مجدد را داشت ولی فضای واقعی داخل قرارگاه مسئله داری همه نفرات و حتی فرماندهان بود.

فضای این دوران دقیقا بدتر از فضای شکست بعد از عملیات فروغ در سال 67 بود چون در آن موقع حداقل امیدی به بازگشت مجدد بود ولی این بار همه متوجه خط بطلان ارتش آزادیبخش و در واقع پوچی عملکرد چندین ساله خود شدند در ثانی دیگر از سلاح و مهمات خبری نبود و می بایست رزمنده بدون سلاح به کار متفرقه و پوشال یعنی مردها به خوانندگی و ساختمان سازی و زنها هم به کار نوازندگی به کار گرفته شوند در همین رابطه بعد از فرمان بازگشت به اشرف تعدادی از نیروها از مناسبات فرارکردند و به ایران آمدند.

بعد از جمع شدن همه نفرات در اشرف مسئولین برای فریب نفرات در تشکیلات مطرح کردند هرکسی هر انتقاد و مسئله ای دارد برای فرماندهان بنویسد.

* این مسائل چه بود؟

– اکثر سئوالاتی که نفرات از مسئولین و بخصوص رجوی داشتند این بود:

– با توجه به توجیه عملیاتی فروغ 2 اینکه در صورت هرگونه حمله و بمباران به قرارگاهها به منزله حرکت عاشورائی به سمت ایران می باشد پس چرا رجوی دستور بالابردن پرچم سفید نزد نیروهای آمریکائی را داد؟

– دوم اینکه نتیجه استراتژی مسلحانه چند ساله رجوی چه شده است و عاقبت این نفرات در اینجا چه خواهد شد و ارتش آزادیبخش بدون سلاح چه معنی دارد؟

– سوم اینکه قراربود در حرکت عاشورا گونه مسعود و مریم در جلوی رزمندگان باشند ولی چرا آنها قبل از تهاجم فرار را بر قرار ترجیح دادند؟

– چهارم اینکه حالا با توجه به وضعیت موجود استراتژی سازمان و ارتش، سرنگونی به چه گونه است آیا شیوه مبارزه عوض شده است؟

– پنجم اینکه مریم در فرانسه چکار می کند مگر قرارنبود فرماندهی حمله را به عهده بگیرد آخر مسعود چه شده و در کجا می باشد؟

– ششم اینکه دوباره چند سال دیگر باید در عراق بمانیم و خواب سرنگونی و حمله به ایران را ببینیم؟

– آیا استراتژی ما شکست خورده؟

و انبوهی از سئوالات اساسی دیگر از مسئولین فرقه.

* آیا مسئولین جواب مشخص دادند؟

– البته همان موقع مسئولین خود نیز مسئله دار بودند ولی دستور برای خالی کردن ذهن افراد بود نه حل مسئله و جواب دادن به آنها.

بعد از دریافت تناقضات از همه نفرات در سلسله نشستهایی باز هم گناه را به گردن نیروها انداختند و با پررویی تمام به نفرات می گفتند این شما بودید که نتوانستید مسعود و مریم را به تهران ببرید.

آنها همانند نشست تنگه و توحید بعد از عملیات مرصاد به دنبال نقطه آغاز این چرائیها از نفرات بودند و هر نفر می بایست جواب می داد که مثلا چرا این سئوال به ذهن زده که ما نتوانستیم به ایران برویم و از همین جا می بایست می نوشت که خود فرد کم کاری می کرده که نتوانسته رجوی را به تهران ببرد و در واقع خود را در مقابل تشکیلات گناهکار می دانست.

نتیجه اینکه هر فرد می بایست پاسخ همه سئوالات خود را به نفع رجوی می داد و دقیقا این یکی از سرفصلهایی بود که بار دیگر رجوی چهره خود را برای همه روشن کرد و همه فهمیدند که رجوی کسی نیست که به شکستها ی خودش اذعان کند هرچند خیلی ها در واقع نوشتند که مقصر بودند ولی ته ذهن قبول نداشتند و این یکی از عواملی بود که بعدا خیلی از نیروها از سازمان جدا شدند.

البته بعد از این جریان دیگر تشکیلات مثل سابق نبود و حتی بدلیل عصبی بودن افراد اصطکاکهای فیزیکی حتی بین افراد قدیمی سازمان بوجود می آمد که مسئولین بالاتر متوجه قضایا شدند و کمی فضای اشرف را با ز گذاشتند و مثل سابق بخاطر یک عمل کوچک برخورد تشکیلاتی و یا برخورد فیزیکی نمی کردند. خودم موارد زیادی شاهد بودم که بچه ها با مسئولین زن برخورد می‌کردند و بگو مگو انجام میدادند و عملا در مقابل کارهایی که می گفتند حرف داشتند و کار خودشان را انجام می دادند و اگر حرفی هم می زدند می گفتند که به نظر ما این کار درست بود که البته اگر در قدیم این برخورد ها انجام می شد شدیدا با فرد برخورد تشکیلاتی می کردند و حتی فرد را مورد ضرب و شتم قرار می دادند چون رجوی معتقد بود که به هیچ عنوان تشکیلات نباید ضربه بخورد و یا خللی در آن ایجاد شود.

به همین دلیل در همین مقطع تعدادی از نفرات از تشکیلات فرار کردند که یکسری نزد نیروهای آمریکائی رفتند و تعداد ی هم به ایران و… رفتند.

ادامه دارد…

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.