روایتگری عضو جداشده گروه از اشرف تا مانزا بازخوانی برگههایی از کارنامه سیاه مجاهدین خلق
روایت حمید آتابای ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین
به مناسبت بازگشایی مدرسه ها با فرزندانم به یاد شهدای میناب
ماجرای یک فرار از کمپ اشرف
رجوی و دار و دسته اش زمانی که در عراق بودند از فرار افراد وحشت داشتند. دورانی که در فرقه بودم در یک زمانی مقر ما برای مانور در محلی به نام عین لیله مستقر بود. اطراف محل ما با فاصله نه چندان دور چند روستا بود. ما در چادر استراحت می کردیم که یک […]
وحشت مسعود رجوی از یک سوزن ته گرد
یک بار برای شرکت در یکی از نشستهایی که اصطلاحا “نشست رهبری” گفته می شد آماده شدیم. گفته شده بود که فقط حق داریم یک دفتر خالی و یک خودکار بیک شیشه ای، که از بیرون داخل آن دیده شود، برداریم. در نشست های رهبری همیشه شدیدترین ملاحظات امنیتی در خصوص همه افراد از بالا […]
مضحکه ساخت مسجد در اسارتگاه مانز واقع در آلبانی
درخصوص ساخت مسجد موسوم به فاطمه الزهرا در اسارتگاه مانز در آلبانی، مطالب روشنگری از همکاران عزیزم آقایان هادی شبانی و ایرج صالحی در سایت نجات مطالعه کردم و به عموم مخاطبانم توصیه میکنم که مطالعه بفرمایند. ادعاهای مریم رجوی درباره مسجد فریبکاری است و حقیقت ندارد برپایی مسجد ضرار این بار در آلبانی بنده […]
ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت هفتم
در قسمت های قبلی توضیح داده بودم که تا قبل از سرنگونی صدام به همه افراد در فرقه ابلاغ شده بود که امکان برقراری تماس وجود ندارد و به این ترتیب تماس تلفنی را قطع کردند. اما پس از سرنگونی صدام و خلع سلاح به اصطلاح ارتش آزادیبخش، رجوی ها تاکتیک خود را تغییر دادند […]
شیرین ترین شب زندگی من
بعد از چند سال اسارت در پادگان های مختلف در عراق و در فرقه ی ضدبشری رجوی، حوالی ظهر یک روز گرم تابستان بود که بعد از سالیان به ما نگون بختان اسیر در سازمان، اجازه انتخاب داده شد! آنهم نه از روی دمکراسی خواهی و مترقی بودن، بلکه حضور آمریکایی ها در اشرف و […]
فرار از اشرف – از اتاقک نگهبانی تا مقر آمریکایی ها
“…در یک نیمه شب بامدادی که مشغول نگهبانی در یکی از برج های نگهبانی در ضلع شرقی اشرف بودم به جمع بندی پروسه گذشته و پیدا کردن راه برون رفتی از آن وضعیت رسیدم. آن شب برخلاف سال های قبل، دیگر سلاحی برای حفاظت از خود و قرارگاه نداشتم. به دسته چوبی که به دستم […]
فرار از زندان رجوی – قسمت سوم
در قسمت قبل گفتم که بعد از عبور از سیاج، خودمان را به نیروهای حفاظت اطراف قرارگاه اشرف که عراقی بودند، معرفی کردیم. به سرباز عراقی گفتم با فرمانده اش تماس بگیرد و حضور ما را اطلاع دهد. در همان اثناء گشت پیاده قرارگاه اشرف وقتی برگشت چشمش به نردبانی افتاد که روی سیاج قرار […]
اعضای جداشده از مجاهدین خلق در آلبانی عید فطر را جشن گرفتند
اعضای رهایی یافته از سازمان مجاهدین خلق در آلبانی که انجمن آسیلا را تشکیل می دهند به مناسبت عید سعید فطر دور هم جمع شدند و این عید بزرگ مسلمانان را در کنار هم جشن گرفتند. اعضای انجمن آسیلا هر کدام با انتشار پیامی ضمن تبریک عید فطر، اعلام کردند که تمام تلاش خود را […]
فرار از زندان رجوی – قسمت دوم
در قسمت قبلی خاطراتم یک نکته را از قلم انداختم که در این قسمت به آن اشاره می کنم. وقتی به آسایشگاه آمده بودم مستقیم به اتاق کمدها رفتم تا وسایلم را که از قبل آماده کرده بودم بردارم. در این اثنا به طور اتفاقی یکی از دوستانم را دیدم که به او از پیش […]
فرار از زندان رجوی – قسمت اول
بعد از حوادث 19 فروردین سال 90 من با یکی از دوستانم قرار گذاشتیم و عزم جزم کردیم که باید هر چه زودتر خودمان را از چنگ رجوی ملعون نجات دهیم. برای این کار از قبل برنامه ریزی کرده بودیم که چگونه بتوانیم نقشه خودمان را عملی کنیم. با بررسی اوضاع و احوال به این […]
بازتاب صحبت های علی اکرامی در شبکه یک سیما – قسمت دوم
بعد از اتمام برنامه دعوت و صحبت های آقای اکرامی با مجری محترم برنامه “دعوت” که از شبکه یک سیما از طرف برخی از دوستان جدا شده، همشهریهای آقای اکرامی و بخصوص بستگان وی که به نوعی تا قبل از انجام مصاحبه وی در این برنامه به دلایل مختلف دل نگرانی هایی برای خود او […]
پیام علی اکرامی برای همسرش
آقای علی اکرامی که در برنامه “دعوت” شبکه ملی برای معرفی کتابش “قصه ای ناتمام برای دخترم” همراه با همسرش و همچنین دخترش نیایش شرکت نمود پیام زیر را خطاب به همسرش داده است: همسر ارجمند و دلسوز و مهربانم. می خواستم یک تشکر ویژه بابت تمامی همراهی هایت طی این سالیان داشته باشم. در […]

