جمعه, ۱۰ مهر , ۱۴۰۵
  • ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین 07 مهر 1405

    روایت حمید آتابای
    ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین

    در ترکیب بزرگ سه تیم کاری برای نصب سقف فلاشینگ و متعلقات آن به شهر کوکس رفتیم. صبح زود، ساعت ۵، حرکت کردیم تا بتوانیم از زمان برای کار استفاده بکنیم. تیم سقف، که خیلی بزرگ بود و از قبل امکاناتش را منتقل کرده بود، شروع به نصب کرد. تیم ما فلاشینگ‌هایی را که خودمان […]

با فرزندانم به یاد شهدای میناب 06 مهر 1405

به مناسبت بازگشایی مدرسه ها با فرزندانم به یاد شهدای میناب

سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده 05 مهر 1405

به مناسبت سالروز تولدم سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده

مصاحبه با محمدرضا شمسی از متحصنین جلوی درب اشرف – قسمت اول 09 آبان 1390

مصاحبه با محمدرضا شمسی از متحصنین جلوی درب اشرف – قسمت اول

من در سری قبل عزیمت ام به اشرف طی بیست روز بطور متناوب هر چند روز را در مقابل هریک از اضلاع نگهبانی بودم ولی فقط بیست و پنج روز را در ضلع شرق برای نجات دوستانم بودم. وقتی ما در جمع خانواده و همگی با مهربانی با آنان و یا عزیزان خودمان در آنسوی قرارگاه با بلندگو صحبت می کردیم بعضی از عناصر نگهبانی مبادرت به سنگ پرانی و یا پرتاب دم قیچی میلگرد یا ورق های فلز بطرف مردان و زنان و یا حتی کودکان می کردند.

خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین – قسمت چهاردهم 05 آبان 1390

خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین – قسمت چهاردهم

می گویند شخصی خری داشت لاغر مردنی برای فروش به بازار برد آنچنان به تعریف و تمجید پرداخت که آخر سر خودش نیز پشیمان شد و گفت این خر من عالی ست چرا بفروشم اصلا مال خودم! البته رهبر عقیدتی مجاهدین هم همین کار را کرد درست است به لحاظ بیرونی گفته می شد ارتش مختلط ولی باید برادران را از شورای رهبری جدا کرد تفکیک نرینه ی وحشی از مادینه های رام و مطیع! چون امکان دارد به ضد خودش نیز تبدیل شود اما حرف اصلی چه بود؟ خوب هم نیست زیاد حاشیه روی کرد باید به اصل موضوع پرداخت. با این کار رهبر عقیدتی خیالپرداز می خواست گامی مهم در امر داخلی و هم خارجی بردارد

نیازی به بهانه نیست؛ خاطره ای از یوسف جرفی 04 آبان 1390

نیازی به بهانه نیست؛ خاطره ای از یوسف جرفی

سید یوسف جرفی (اشکان) سال گذشته موفق شد از پادگان فرقه ای اشرف فرار کند. او سرگذشتی مانند بسیاری از اسرای گرفتار در سازمان مجاهدین خلق در عراق را دارد.در زیر گوشه ای از خاطرات او را از دفترش نقل میکنیم. یک روز ظهر گرما خسته و کوفته از میدان تیر برگشتیم. برای انجام کارهای فردی و نظافت در نوبت حمام ایستاده بودیم. در آنجا برای اولین بار با منصورکنگره آشنا شدم…بعد از این حوادث دیگر اجازه صحبت کردن و رابطه زدن با منصور را به من ندادند. من هم هر چه سعی می کردم که به او نزدیک شوم از من فرار می کرد…

نامه جمعی از حامیان حقوق بشر و جدا شده ها به کمیساریای عالی پناهندگان در پاریس 30 مهر 1390

نامه جمعی از حامیان حقوق بشر و جدا شده ها به کمیساریای عالی پناهندگان در پاریس

ما امضاء کنندگان زیر خواهان رسیدگی به وضعیت طاقت فرسای اسیران و ناراضیان در کمپ اشرف هستیم. ما نگران وضعیت این جوانان و ناراضیان در زندانهای رجوی هستیم، زیرا هیچ کدام از افرادی که در کمپ اشرف هستند، ذره ای با اختیار و رضایت خود در آنجا نمانده وهمه را به زور و نیرنگ و با سرکوب و تهدید، وادار به ماندن در قلعه اشرف کرده اند. از آنجایی که ما اطلاع کامل از این کمپ داریم و با توجه به شناختی که از دوستانمان داریم، هیچ کدام از آنها نخواسته و نمی خواهند در زندانهای رجوی باقی بمانند.

تاملی بر نقطه نظرات جدا شدگان مجاهدین پس از سفر به اشرف – قسمت هفتم 27 مهر 1390

تاملی بر نقطه نظرات جدا شدگان مجاهدین پس از سفر به اشرف – قسمت هفتم

من با تمام وجودم حس میکنم بعد از روشنگری خانواده ها و جدا شدگان در سال های اخیر سران مجاهدین دیگر توان آن را ندارند تشکیلات را حفظ کنند و نمی توانند بچه های اسیر را در اشرف کنترل کنند در ماه ها و روزهای آینده به امید خدا شاهد فرار و آزادی تعداد کثیری از زندانیان اشرف خواهیم بود حال هر چقدر مسعود دلش می خواهد با دیوارهای خالی کنفرانس بگذارد و مریم هم ژست های تو خالی بگیرد چون همه بچه های داخل اشرف فهمیده اند مسعود از ترس، خودش را داخل سوراخ موش کرده و مریم هم در فرانسه تلاش می کند شوهر بدنام خود را نجات دهد

پیام صوتی کامبیز باقرزاده به خواهر و برادرش، میترا و سعید رضا و دیگر اسیران اشرف 26 مهر 1390

پیام صوتی کامبیز باقرزاده به خواهر و برادرش، میترا و سعید رضا و دیگر اسیران اشرف

به هر حال دیر نشده بجنبید وخودتون را از اون جائی که گیر افتادید نجات بدید چون به هر حال این یک واقعیتی است که همتون ته دلتون توی رودر بایستی گیر کردید وخودتون هم واقعاً نمی دانید که سنگ چه کسی را به سینه می زنید. اصلاً کسی هست که بخواهید سنگش را به سینه بزنید.کو اون کسی که ادعای جنگندگی ورشادت داشت کجا قایم شده. من نه قصدم نصیحت کردنه نه توصیه کردن من فقط دلم می سوزه که چرا برادر وخواهرم از این زندگی که من 4-5 ساله برای خودم درست کردم محروم باشند

آقای مومن زاده همه ما میدانیم که شما چه سختی هایی در اردوگاه اشرف تحمل کردید 25 مهر 1390

آقای مومن زاده همه ما میدانیم که شما چه سختی هایی در اردوگاه اشرف تحمل کردید

همگی ما بخوبی میدانیم که شخص شما چه سختی ها و چه شکنجه ها که در اردوگاه اشرف تحمل نکردید و برای خلاصی از آن قرارگاه جهنمی و بدست آوردن آزادی چه مسیر پرپیچ و خمی را طی کردید! اما با عزمی جزم و با اراده ای راسخ برای بدست آوردن رهایی، تمامی سختی ها را بجان خریدید و بآنچه میخواستید رسیدید و اکنون در کنار خانواده محترمتان طعم شیرین زندگی را بهتر و عمیقتر حس میکنید. برای شما و خانواده گرامیتان بهترینها را در مسیر زندگی آرزو دارم.

گزارش تصویری از بازگشت داریوش بال افکنده به وطن و کانون خانواده 23 مهر 1390

گزارش تصویری از بازگشت داریوش بال افکنده به وطن و کانون خانواده

روز دوشنبه مورخه 28 شهریورماه 90 بار دیگرانجمن نجات گیلان به کوری چشم سران تشکیلات مخوف رجوی و با کمال افتخار پذیرای یکی دیگراز اعضای رها شده ازمناسبات فرقه تروریستی و مافیایی رجوی به نام داریوش بال افکنده بود که مورد استقبال گرم خانواده خود قرار گرفت.

پیام تسلیت انجمن نجات به آقای مومن زاده 21 مهر 1390

پیام تسلیت انجمن نجات به آقای مومن زاده

با نهایت تاثر و تالم مطلع شدیم پدر محترم دوست عزیزمان آقای مومن زاده مسئول انجمن نجات استان فارس چشم از جهان فرو بستند و به دیار ابدی شتافتند. انجمن نجات ضمن تسلیت به آقای مومن زاده و خانواده محترم، از خداوند منان برای آن مرحوم غفران و آمرزش و برای بازماندگان صبر مسئلت دارد.

خاطره ای از مصاحبه اشرفیها با نیروهای آمریکایی 19 مهر 1390

خاطره ای از مصاحبه اشرفیها با نیروهای آمریکایی

مسئولین بشدت مهربان و منطقی شده بودند. دیگر خیلی بابت مسائل مختلف گیر نمیدادند. در نشست ها اگر کسی مسئله دار بود خیلی او را سوژه نمیکردند و خلاصه خط این بود که هر طور شده نیروها را حفظ کنند. و مستمر هم در گوش نیروها این خوانده میشد که آن کسی که با شما مصاحبه میکند شاید یک امریکایی باشد ولی در محتوا یک مامور وزارت اطلاعات رژیم است که بایستی بمثابه یک رزم و یک عملیات باین مصاحبه ها نگاه کنید و او را دشمن فرض کنید.

بازگشت داریوش (غفار) بال افکنده به وطن و کانون خانواده – قسمت چهارم 17 مهر 1390

بازگشت داریوش (غفار) بال افکنده به وطن و کانون خانواده – قسمت چهارم

عمده بچه هایی که موفق به فرار شدند ازهمین خانواده ها انگیزه گرفتند وخود را پس از فرار از زندان رجوی به نیروهای عراقی معرفی کرده و نزد خانواده ها میرفتند از جمله خودم متعاقب فرارم از زندان رجوی داوطلبانه چندهفته ای را نزد خانواده ها بودم وبا آنها همدردی میکردم. در اسفند ماه گذشته خودم صدای خانواده بهروز ثابت را ازطریق بلندگو شنیدم که خواستار ملاقات با وی شده بودند.

خاطره ای از مهرداد امیری 16 مهر 1390

خاطره ای از مهرداد امیری

ازنفرات واحد ما تعدادی مسئول آماده سازیهای نشست شدند و بقیه هم برای کارجمعی رفتیم. بعد از کار جمعی به محل نشست رفتیم. کسی ازموضوع نشست اطلاع نداشت. بعد از چند دقیقه مسئول نشست خانم پروانه شهابی وارد سالن شد. همه به حالت احترام بلند شدیم. وی شروع به صحبت کردن کرد ومعلوم شد که یکی ازبچه ها به اسم علیرضا خاموشی از اهالی استان کرمانشاه درخواست خروج از سازمان را داده و به همین خاطر مسئولین هم می خواستند او را در نشست سوژه کنند.

blank
blank
blank