نامه حسین رضایی به برادرش حسن رضایی در کمپ آلبانی

برادرم حسن سلام امیدوارم که حالت خوب باشد . می دانم که تمایلی نداری من برایت نامه بنویسم. زمانی که در عراق بودی من فقط برای نجات شما به عراق سفر می کردم. هر چه باشد برادر من هستی و دلم به حالت می سوزد. درست حضور ذهن ندارم فکر کنم آخرین سفری که به […]

برادرم حسن سلام

امیدوارم که حالت خوب باشد .

می دانم که تمایلی نداری من برایت نامه بنویسم. زمانی که در عراق بودی من فقط برای نجات شما به عراق سفر می کردم. هر چه باشد برادر من هستی و دلم به حالت می سوزد. درست حضور ذهن ندارم فکر کنم آخرین سفری که به عراق داشتم وقتی برگشتم ایران تماس گرفتی و گفتی چرا به عراق سفر می کنی؟ تو برادر من نیستی! من می دانم این حرف دلت نبود. اینها دستورات سازمان است که به شما دیکته می کنند. از همان ابتدا قدم گذاشتنت در این مسیر اشتباه بود. این چه کاری بود که با خودت کردی؟ سالهاست از خانواده ات دور هستی و مادر خیلی نگران شماست. چرا تماسی با مادر نمی گیری تا صدایت را بشنود؟ تو فکر می کنی مردم ایران منتظر دار و دسته رجوی ها هستند؟ اگر این فکر را می کنی سخت در اشتباهی. مردم ایران رجوی و دار و دسته اش را نمی خواهند. اطلاعات کذب به شما می دهند و شما فکر می کنید مردم ایران خواهان رجوی و دار و دسته اش هستند. حسن برادرم تا در کمپ آلبانی از بین نرفتی خودت را نجات بده. من به شما نمی گویم ایران بیا. برو در یکی از کشورهای اروپایی زندگی خودت را بکُن و از زندگی لذت ببر .

برادرت حسین