استراتژی خشونت طلبانه

تظاهرات مسالمت آمیز مجاهدین خلق با تیغ و انواع سلاح سرد

30 خرداد 1360

بگذار دهان گردانندگان و قلم بدستان باند رجوی با گفتن اینکه خیانت 30 خرداد 1360 نه خیانت ناشی از نبود دموکراسی سازمانی و نتیجتا مطلق العنان شدن مسعود رجوی خودشیفته و بشدت متوهم، بلکه یک حماسه ی ملی؟! است، کف کند. کف کردن این دهان ها چیزی را تغییر نمیدهد و تنها نشان میدهد که رجوی ها در اوهام خود باقی مانده اند.

در این روز مسعود رجوی با خیال خام همراه بودن مردم تهران و ارتش، دستور آغاز قیام مسلحانه بر علیه حکومتی را داد که بفرض محال اگر قدرت لازم را نداشت، از حمایت اکثریت مردم برخوردار بود و این پارامتر دراصل بمعنی داشتن اهرم اصلی شمرده میشد و همواره میشود.

با این وجود، حکومت ایران علیرغم جوان و کم تجربه بودنش، نهادهای متعددی را تشکیل داده بود و خیلی راحت میتوانست بلواهای این چنینی را جمع و جور کند وعملا هم کرد. رجوی ها سعی فراوان دارند که اثبات کنند، ابتدا میخواستند با ریختن هواداران جوان و احساساتی خود نمایش قدرتی بدهند و نمیخواستند که درگیری قهرآمیزی بوجود آید.

من البته نمیتوانم این مسئله را درک کنم که چگونه میتوان در یک تظاهرات مسالمت آمیز که شرکت کنندگان به انواع سلاح سرد از جمله تیغهای موکت بری که براحتی و سرعت زیاد و هزینه کم میتوانند هر انسانی را از پا درآورند حمل کنند و با این وجود آن تظاهرات را مدنی و غیر خشونت آمیز دانست. راست این است که رجوی درحساب و کتاب مالیخولیایی خود میپنداشت که با بسیج نیروهای ناآگاه و جوان خود میتواند صدها هزار نفر از مردم تهران را همراه آنها ساخته و با حرکت دادن آنها بسوی مراکز حساس و رو کردن نیروهای مسلح اش، این مکان های استراتژیک را به تصرف درآورده و با تسخیر رادیو و تلویزیون، سقوط حکومت مستقر را اعلام کرده و مسئله به این سادگی و بنفع امیال حریصانه و متوهمانه او به پایان رسد که عملا چنین نشد و عواقب هولناکی مانند ترور 17 هزار نفر و اعدام هزاران نفر و زندانی های بیشتر در پی داشت.

رجوی ها میتوانند و مجبورند که براین خیره سری و حماقت و خیانت خود افتخار کنند ولی یک انسان منصف که ابدا هم لازم نیست طرفدار جمهوری اسلامی ایران باشد، این تصمیم و حرکت رجوی را ضربه بزرگی بر بدنه و حتی ریشه این درخت جوان که ثمره انقلاب 1357 و برآیند توازن قوای موجود وقت بود ، نداند و هیاهوی فرقه رجوی در وارونه نشان دادن حقیقت تلخ فاجعه 30 خرداد 1360 چیزی را عوض نمیکند.

این حرکت بغایت خطرناک نشان داد که انقلاب ربطی به اراده صرف رهبران نداشته و ابزار کافی و لازم خود را از جمله توانایی و یا ناتوانی حکومت، نظر مردم نسبت به آن و پیش و پس زمینه های توازن قوا در داخل و خارج دارد و بطور کلی تابع عوامل عینی و ذهنی است که البته رجوی با آن نادانی سیاسی و خصلت خودشیفتگی عجیب اش، قادر به ارزیابی این پارامترها نبوده وهرگز نخواهد بود وهمرزمانش هم بموقع خود نشان دادند که از جهل و وابستگی ذهنی عجیبی برخوردارند و نمیتوانستند جلوی این فاجعه تاریخی را بگیرند و پیروز نامیدن خود در این فاجعه جز ژاژخوایی چیز دیگری به حساب نمی آید.
باشد که این فاجعه درس عبرتی برای آن قسمت از مردم ایران باشد که صادقانه برای توسعه و رفاه کشور و مردم کوشش دارند.

نوید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا