رجوی که از همان ابتدا خود را محقِ رسیدن به رهبری تشکیلات میدانست، با تثبیت قدرت مطلقهاش بر آن ، دچار این توهم شد که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، باید رهبری کل جامعه ایران به او سپرده شود. بر اساس همین تصورِ ابلهانه، او روزبه روز بیشتر در منجلاب قدرتطلبی غرق شد و تمام […]
رجوی که از همان ابتدا خود را محقِ رسیدن به رهبری تشکیلات میدانست، با تثبیت قدرت مطلقهاش بر آن ، دچار این توهم شد که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، باید رهبری کل جامعه ایران به او سپرده شود. بر اساس همین تصورِ ابلهانه، او روزبه روز بیشتر در منجلاب قدرتطلبی غرق شد و تمام تمرکز خود را صرف ابزارهای فریب، جذب نیروی هوادار و بازیهای سیاسی کرد. این توهم، بهتدریج او را به ورطه خیانت و جنایت علیه اعضای خودش و مردم جامعه کشاند.
او وقتی دریافت که دیگر نمیتواند از طریق منطقی به رهبری جامعه برسد، به خشونت و ترور روی آورد. رجوی حتی حاضر شد صدها نفر از هوادارانش را قربانی کند تا با سوءاستفاده از خون آنان، هم به قدرت برسد و هم در عرصه بینالمللی برای خود مشروعیت بخرد. همین “کشتهسازی”های اولیه، او را حریصتر کرد تا برای پیشبرد اهدافش، خونریزی را به ابزار اصلی کسب مشروعیت خود تبدیل کند.
رجوی هدفی جزرسیدن به قدرت در سر نداشت. به همین دلیل به عراق رفت و با دشمنِ وطن همدست شد. او هواداران سادهدل خود را نیز با وعدههای فریبنده به عراق کشاند و بهتدریج با شستوشوی مغزی، از آنها برای حمله به مرزهای ایران و کشتن یا اسیر کردن سربازان مدافع وطن استفاده کرد. جالب آنکه طبق گفتههای اعضای قدیمی تشکیلات، حتی زخمیهای درگیریهای مرزی نیز به دستور رجوی در صحنه رها میشدند تا او بتواند از خونِ ریختهشدهشان برای مظلومنمایی و بهرهبرداریهای سیاسی در داخل و خارج استفاده نماید. این رویکرد تا سقوط صدام ادامه یافت. پس از سقوط صدام، با وجود اینکه دولت قانونی عراق بارها از رجوی خواست تا مسالمتآمیز خاک این کشور را ترک کند، او که میدانست ماندن در عراق دیگر سودی برایش ندارد، با امید به دخالت آمریکا و تحریک این کشور برای حمله نظامی به ایران، گستاخانه در برابر خواست دولت و ملت عراق ایستاد.
دولت عراق بارها هشدار داده بود که در صورت عدم خروج، متوسل به زور خواهد شد؛ اما رجوی که استادِ سوءاستفاده از خون اعضایش برای جلب توجه افکار عمومی بود، عمداً این هشدارها را نادیده گرفت تا اینکه سرانجام صبر دولت عراق لبریز شد و نیروهای نظامیاش در اطراف کمپ اشرف مستقر شدند. آنها ابتدا بدون هیچ اقدامی از رهبران تشکیلات خواستند که بهصورت مسالمتآمیز خارج شوند، اما رهبران سازمان به دستور مستقیم رجوی، بهجای پاسخی منطقی، با سنگ، چوب و فلاخن به ارتش عراق حمله کردند و تعدادی از سربازان عراقی را مجروح کردند.
من که آن زمان در کمپ اشرف بودم، شخصاً دیدم که مسئولین سازمان برای تحریک اعضا میگفتند: “عراقیها میخواهند ما را دستگیر و تحویل رژیم ایران بدهند؛ اگر جلوی آنها نایستید و حمله نکنید، بیغیرت هستید!” این فضای سنگین، مسموم و سرشار از فریب، همان ابزاری بود که رجوی برای حفظ تشکیلات در حال فروپاشیاش استفاده میکرد.
ادامه دارد…
رستم آلبوغبیش

