غایب بزنگاههای سرنوشتساز با نگاهی به تاریخ مبارزات سیاسی و انقلابی، میتوان دریافت که یکی از مهمترین معیارهای سنجش رهبران، نحوه عملکرد آنان در بزنگاههای سرنوشتساز است. رهبری که دیگران را به ایستادگی، فداکاری و پرداخت هزینه فرا میخواند، پیش از هر چیز باید مسئولیت تصمیمهای خود را بپذیرد و در برابر پیامدهای آن پاسخگو […]
غایب بزنگاههای سرنوشتساز
با نگاهی به تاریخ مبارزات سیاسی و انقلابی، میتوان دریافت که یکی از مهمترین معیارهای سنجش رهبران، نحوه عملکرد آنان در بزنگاههای سرنوشتساز است. رهبری که دیگران را به ایستادگی، فداکاری و پرداخت هزینه فرا میخواند، پیش از هر چیز باید مسئولیت تصمیمهای خود را بپذیرد و در برابر پیامدهای آن پاسخگو باشد. بااینحال، کارنامه مسعود رجوی، رهبر مادامالعمر سازمان مجاهدین خلق، تصویری متفاوت از این الگو ارائه میدهد؛ تصویری که در آن، میان شعارهای پرطمطراق انقلابی و عملکرد عملی رهبری فاصلهای عمیق دیده میشود.
مسعود رجوی سالها در نشستهای تشکیلاتی و ایدئولوژیک، از فداکاری، جانفشانی و ایستادگی تا پای جان سخن میگفت و برای تحکیم جایگاه خود، از الگوهای تاریخی و مذهبی، از جمله واقعه کربلا، بهره میگرفت. او در جایگاه رهبری قرار داشت که از اعضا انتظار داشت بدون تردید و بی چون و چرا، خود را وقف اهداف اعلامشده سازمان کنند. بااینحال، مرور سرفصلهای مهم تاریخ سازمان نشان میدهد که در مقاطع حساس، اعضا با پیامدهای تصمیمهای تشکیلاتی مواجه شدند، درحالیکه رجوی بهتدریج از حضور علنی فاصله گرفت و در نهایت به چهرهای غایب تبدیل شد.
از زندان تا خروج از ایران
پس از دستگیری بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۰، شماری از رهبران اصلی سازمان محاکمه و اعدام شدند. مسعود رجوی نیز که در آن زمان از اعضای سازمان بود، به حبس ابد محکوم شد و در سال ۱۳۵۷، پس از تخفیف حکم و در آستانه انقلاب، از زندان آزاد شد. بااینحال، این موضوع در جدال سیاسی پیرامون کارنامه او جایگاه ویژهای یافته است؛ بهخصوص از آن جهت که رجوی بعدها در مقام رهبری، وفاداری مطلق و فداکاری بیچونوچرا را از اعضای سازمان مطالبه میکرد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ و تشدید اختلافات سیاسی، سازمان مجاهدین خلق در خرداد ۱۳۶۰ وارد فاز مبارزه مسلحانه شد. در پی آن، درگیریهای خونین و اعدام شمار زیادی از اعضا و هواداران سازمان رخ داد. مسعود رجوی در همان سال از ایران خارج شد و به فرانسه رفت.
این خروج، نقطه عطفی در مسیر رهبری سازمان بود. درحالیکه بدنه تشکیلات در ایران با پیامدهای رویارویی مسلحانه مواجه میشد، رهبر سازمان فعالیت خود را در خارج از کشور ادامه داد. این روند نمونهای از شکاف میان تصمیمگیری در رأس تشکیلات و هزینههایی بود که اعضا در میدان عمل متحمل میشدند.
اعضا در میدان خطر و رهبری در غیبت
با انتقال مرکز فعالیت سازمان به عراق و استقرار نیروها در اردوگاه اشرف، مرحله تازهای از حیات تشکیلاتی مجاهدین خلق آغاز شد. همکاری سازمان با حکومت صدام حسین در دوران جنگ ایران و عراق، به یکی از مهمترین عوامل شکلگیری مخالفت گسترده با این سازمان تبدیل شد.
در این دوره، اعضای سازمان تحت انضباط سختگیرانه تشکیلاتی قرار داشتند و از آنان انتظار میرفت در اجرای تصمیمهای رهبری تردیدی به خود راه ندهند. ادبیات رسمی سازمان نیز بر ضرورت فداکاری، آمادگی برای پرداخت هزینه و تبعیت از خط مشی اعلامشده تأکید میکرد.
با آغاز حمله نظامی ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق در سال ۱۳۸۱، شرایط نیروهای سازمان بهشدت تغییر کرد. درحالیکه اعضای مستقر در عراق با پیامدهای جنگ و تحولات نظامی روبهرو بودند، مسعود رجوی از انظار عمومی ناپدید شد و دیگر حضور علنی پیشین را نداشت. از آن زمان تاکنون، غیبت طولانی او به یکی از ویژگیهای اصلی ساختار رهبری سازمان تبدیل شده است. آنچه در بررسی ساختار سازمان اهمیت دارد، استمرار رهبری فردی است که در عین حفظ جایگاه محوری خود، حضور عمومی و امکان پاسخگویی مستقیمش بهشدت محدود شده است.
این وضعیت در کنار تأکید مستمر سازمان بر فداکاری اعضا، تضادی آشکار ایجاد میکند. در ساختاری که اعضا موظف به تحمل دشواریها و پذیرش هزینه تصمیمهای رهبری هستند، غیبت طولانی رهبر و نبود توضیح شفاف درباره وضعیت او، مسئله مسئولیتپذیری را به یکی از محورهای اصلی نقد تبدیل میکند.
فاصله با واقعیت تشکیلاتی
یکی از محورهای تبلیغاتی مسعود رجوی، استفاده از مفاهیم شهادت، ایثار و ایستادگی در راه آرمانها بود. واقعه کربلا نیز در این چارچوب، بهعنوان نماد مقاومت و فداکاری مورد استناد قرار میگرفت. بااینحال، بهرهگیری از چنین الگوهایی صرفاً با تکرار شعارها و تشبیههای تاریخی معنا پیدا نمیکند؛ بلکه مستلزم پایبندی عملی به مسئولیتپذیری و پاسخگویی است.

