عملکرد سازمان مجاهدین خلق

مجاهدین خلق؛ پیشرو یا مرتجع

سازمان استحاله یافته مجاهدین خلق که به درستی به باند یا فرقه رجوی اشتهار یافته ، جریانی است که اولا درمناسبات داخلی اش سیستم برده داری تمام و کمال برقرار است. تمام و کمال ازاین جهت که اعضایش هیچگونه حق مالکیتی برهیچ چیزی که درحیطه ی زندگی انسانها ولو با شدت وضعف مختلف ومتفاوت وجود دارد، ندارند.

حتی برده های اعصار قدیم زمانی براثرحادثه ای که مورد خوشآیند ارباب برده دار واقع میشد، آزاد میشدند. در روابط مجاهدین برعکس، خوش رقصی بیشتر درمقابل ارباب، باعث جری شدن ارباب شده وبرمیزان و شدت بردگی این شخص به خصوص اضافه میشود! برده های قدیم اقلا ازحقوق تشکیل خانواده برخوردار بودند واین مسئله دراین مناسبات بغایت ضد بشری ، محلی ازاعراب ندارد. بسیاری از حق و حقوق هایی که بردگان گذشته داشتند هم بردگان رجوی ندارند.

ثانیا ، تمام تاروپود این تشکیلات جهنمی که علیرغم پیر وفرتوت شدن اعضایش به یمن پول های دشمنان خارجی ایران میتواند درفضای مجازی و… دست وپایی بزند وعصای دست فرسوده سیستم سلطه وغارت درحال افول جهانی باشد، درضدیت کامل با منافع مردم ایران ودیگر کشورهایی که بنای تسلیم دربرابر این سیستم قرار گرفته اند ونقش عناصر پیشرو را بازی میکنند ، قرار دارد.
بعبارت ساده تر، مجاهدین خلق درخدمت ارتجاع جهانی قرار دارند وخنده دار است که خود را نیروی پیشرو- که معنی درست این واژه ضد ارتجاعی بودن است – معرفی میکنند و با چنین توهمی نتیجه میگیرند که استحقاق آنرا دارند که رهبری انقلابی را که گویا درایران آغاز شده بدست بگیرند!

انقلابی که ما بعنوان ساکنین داخل کشور آنرا نمی بینیم واگر گاه وبیگاهی به وجود نقصان ها اعتراضاتی میکنیم به این خاطر است که پتانسیل های موجود درکشور را درحدی میبینیم که این پتانسیل ها قادرند این نقصان ها را مرتفع کرده وبه تلطیف هرچه بیشتر اوضاع اجتماعی کشور کمک کنند. باند رجوی با توسل به یک تئوری وجعل ماهیت آن درصدد قالب کردن این نظر است که درایران شرایط انقلابی حاکم است و چون طبق این تئوری نیروی پیشتازی باید باشد که این مثلا انقلاب را هدایت کند، لابد این نیرو خودشان هستند! در بهترین وخوشبینانه ترین حال ، به اینگونه برخورد چیزی جز اراده گرایی ونشاندن اراده ی فردی یا گروهی بجای واقعیت ، چیز دیگری نمیتوان اطلاق کرد.

تازه اگر بپذیریم که فرقه رجوی با آن توهمات و تخیلات یک نیروی انقلابی است. اگر تعریف انقلابی بودن نارضایتی ازروند اجتماعی اقتصادی حاکم برجهان است باند رجوی که به هر دلیلی عاشق سینه چاک این نظم ظالمانه است ، بدرستی که یک نیروی میرنده ودرعین حال ضدانقلابی بوده وصلاحیت مطرح کردن خود به عنوان پیشرو ( عامل ذهنی انقلاب) را ندارد وتمام صغری کبری چیدن هایش ، تنها حکم آب درهاون کوبیدن را دارد.
نوید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا