پیام علینقی مهرورز به برادر اسیرش محسن مهرورز گرفتار در مجاهدین خلق
سلام محسن جان خوبی الحمدالله. به جد نمی فهمم برادر تحصیل کرده و دنیا دیده ام چرا و چگونه عقل و کرامت خودش را دست عده ای جاه طلب داده است که حتی اجازه نداشته باشد قبل و بعد درگذشت مادرش تماسی با خانواده داشته باشد. محسن جان ما که خبری از تو نداریم و […]
نامه عسگر نجف زاده به برادر اسیرش قاسم نجف زاده
قاسم جان سلامت میکنم و خیلی دوستت دارم و به یادت هستم. روز و روزگارمان خوب است و در سلامت هستیم. الحمدلله قاسم جان. من در کار طلا فروشی در رشت هستم و شکر خدا زندگی می چرخد. چقدر دوست دارم بعد از سالها دوری و بیخبری، با جدایی از رجویها پر بکشی و بیایی […]
نامه کبری علیخواه به برادر اسیرش حسین علیخواه در کمپ مجاهدین خلق
حسین آقا سلام. امیدوارم سلامت و تندرست باشید و نیم نگاهی هم به خانواده داشته باشید. حسین جان شرایطم طوری است که خیلی دلتنگتم و آرزوی در آغوش کشیدنت را دارم. بابا و مامان که تنهایمان گذاشتند و متاسفانه همسرم را نیز که مریض احوال بود از دست دادم و لذا فقط تو را چشم […]
نامه سید حسن میرموسوی به فرزند اسیرش سید مرتضی میرموسوی در کمپ آلبانی
سلام مرتضی جان خوبی سالهاست از تو بیخبرم آیا زنده و سلامت هستی!؟ چرا از آن لعنتی ها که تو را به گروگان گرفتند فاصله نمیگیری؟! تو که سرباز وطن بودی. می دانم که در زمان اسارت و در اردوگاه رژیم بعث با مغزشویی های عوامل مجاهیدن خلق گرفتار رجوی ها شدی. این زوج سنگ […]
نامه پرویز لقمانی به برادرش جمشید لقمانی اسیر در فرقه مجاهدین
جمشید جان با قلبی آکنده از نگرانی ولی امیدوار به تو سلام میکنم و آرزوی سلامتی و دیدار تو را دارم. جمشید جان چندی پیش خبرت را از یک جداشده گرفتم که گفت حالت خوب است و به اتفاق دوست گیلانی خود بنام هادی آلفته در سالن غذاخوری مقر مانز در آلبانی کار میکنی و […]
نامه احمد نظیفی به برادرش محمد مهدی نظیفی در کمپ مجاهدین خلق
سلام محمد مهدی جان ما همه خوب و سلامت هستیم ولی از صحت و سلامتی شما بیخبر هستیم. مهرماه پارسال دیداری با آقای پوراحمد در پارک دانشجوی رشت داشتم که کلی خوشحال شدم و حتی از روحیات شخصی ات برایم تعریف کرد که چقدر شوخ طبع هستی. برادر خوبم الان به مرز ۸۰ سالگی رسیدی […]
نامه فریبرز آلفته به برادرش هادی آلفته در کمپ مجاهدین خلق
سلام هادی جان داداشی گلم. انشالله که خوب و سلامت باشی. فریبرز هستم و خیلی بزرگ شدم و موفق در زندگی هادی جان. هادی جان ۳۷ سال اسارت و دوری و بیخبری از خانواده و زادگاه و کشور مدت زمان زیادی است که تغییر و تحولاتش را در چند سطر نمیشود بیان کرد و باید […]
چند کلامی با نازنین برادرم فرهاد حسن پور اسیر در کمپ آلبانی رجوی
فرهاد جان عرض سلام و ارادت و با یک دنیا آرزوی بغل کردن و در آغوش گرفتنت. بعد از ملاقات با آقای پوراحمد در پائیز 1402 و گرفتن چند عکس یادگاری و درج گزارش و پیام ویدئویی در سایت نجات انتظار داشتم برای دلگرمی ما هم که شده با ما تماسی داشته باشی و عکس […]
استمداد خانواده بالایی از دولتمردان کشور آلبانی
خدمت دولت مردان محترم آلبانی با سلام وعرض ارادت به استحضار می رسانم که بنده قربانعلی بالایی از قربانیان گروه موسوم به مجاهدین خلق از استان گیلان هستم که دو برادرم به نامهای مهربان و کیومرث بالایی در اسارت رجوی در مقر مانز آلبانی محبوس هستند. از این نظر عرض کردم محبوس هستند چرا که […]
نامه محمد طاهر محمدزاده به برادر اسیرش سید ولی محمدزاده
با درگذشت مادر به سوگ نشسته ایم سید ولی جان ایام عید مادر در بیمارستان بستری بود و بشدت در انتظار تماس و دیدار تو. نه اینکه دلم می خواست سال نو را به تو تبریک و شادباش نگویم ولی دل و دماغش را نداشتم چون حال و روزگار مادر در بیمارستان وخیم بود و […]
دیدار نوروزی اعضای انجمن نجات گیلان با خانواده رضا حسن زاده
در ادامه دیدارهای نوروزی، اعضای انجمن نجات گیلان روز یکشنبه 19 فروردین 1403 با خانواده چشم به راه رضا حسن زاده از اعضای اسیر رجوی در اسارتگاه مانز در کشور آلبانی دیدار کردند. در این دیدار خانوادگی که در منزل جعفر حسن زاده از برادران چشم انتظار عضو اسیر رجوی رضا حسن زاده انجام گرفت، […]
نامه زهرا قلیزاده به برادر اسیرش در کمپ مجاهدین خلق
سلام به داداشی قشنگم ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات در یک ماه روزه داری، یک ماه بندگی خدا، امیدوارم علی جان روح و جانمان در این ماه مهربانی از اطاعت و محبت خدا دو چندان شده باشد و همچنین نگاه و افکارمان نیز به دنیای پیرامونمان دچار تحول و دگرگونی ان شاالله. داداش مهربونم […]