یکشنبه, ۴ مرداد , ۱۴۰۵
مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و پنج 06 نوامبر 2016

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و پنج

خوب می دانم که دوری از خانواده چقدر برایت سخت و طاقت فرساست؛ خوب می دانم که با خواندن این نامه اکنون تو را دلتنگ تر از قبل می کنم اما اگر نگران حال مادر پیرت هستی باید بگویم که چند وقتی است بیمارم. بیماری که علتش دوری از تو است.

خزان مرتضی بهشتی در 19 فروردین 1390 02 نوامبر 2016

خزان مرتضی بهشتی در 19 فروردین 1390

خانم نرگس بهشتی سال ها تلاش کرد تا با دو برادر خود ملاقات کند و از هیچ کوششی برای رهایی آنان از اسارت فرقه رجوی دریغ نورزید؛ ولی سران فرقه بی رحم رجوی مانع ملاقات برادران بهشتی با خانواده شان شدند. فرقه رجوی با به کشتن دادن مرتضی بهشتی در 19 فروردین 1390، داغی بر دل این خانواده چشم انتظار گذاشت که رنج قربانی شدن مرتضی فقط با مجازات مسعود رجوی و عمالش، تسکین می یابد.

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و چهار 31 اکتبر 2016

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و چهار

مادر منصور فدایی گوهری می گوید:”فرزندم در جنگ اسیر شد و اکنون سال هاست که در اسارت فرقه تبهکار رجوی می باشد. به دفعات برای دیدار، ملاقات حضوری و رهایی منصور از تشکیلات مافیایی رجوی به عراق نا امن سفر کردیم ولیکن هر بار از ملاقات با منصور منع شدیم

نامه جمعی از مادران به رئیس کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان 31 اکتبر 2016

نامه جمعی از مادران به رئیس کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان

احتراما به عرض می رسانیم همانطور که اطلاع دارید، سازمان مجاهدین خلق اجازه ارتباط اعضای خود با خانواده هایشان را نمی دهد و این موضوع درد و رنج طاقت فرسائی را بر دوش ما مادران تحمیل کرده است.

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و سه 23 اکتبر 2016

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و سه

خانم سلطان لطفی مادر محمدعلی تنها یک بار در اواخر سال ۱۳۸۲ به همراه پسر دیگرش موفق به دیدار محمد علی در اردوگاه اشرف گردید و این دیدار آخرین دیدار مادر با فرزندش در دیار غربت بود که مادر در لحظه دیدار از شوق اشتیاق بیهوش شد. این مادر دلسوخته در مرداد ماه سال ۱۳۹۰ به رحمت ایزدی پیوست.

مجاهدین در دفاع مقدس – قسمت آخر 18 اکتبر 2016

مجاهدین در دفاع مقدس – قسمت آخر

مجاهدین از تلاش برای ایجاد نفاق و جذب نیرو و خدشه دار کردن آبروی جمهوری اسلامی و تبلیغات علیه ایران دست برنمی داشتند. آنها مانند یک سال پیش هم که اسرا زیر سختترین مجازاتها و در آن شرایط بسیار بد به سر میبردند، با این افکار که اکنون ایرانیها در اثر فشارهای سخت عراقیها حاضر خواهند شد به مجاهدین بپیوندند، وارد اردوگاه شده بودند و با تبلیغات واهی سعی میکردند عده ای را با خود ببرند.

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و دو 17 اکتبر 2016

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و دو

آیا این بود اسلام ناب محمدی شما؟ خودتان سه بار ازدواج کردید، بچه دار شدید و بچه ها را از نعمت مادر شدن و پدر شدن محروم کردید. کجای اسلام، طلاق اجباری و مصلحتی نوشته شده حتماٌ این تنها در اسلام خود درآوردی شما هست. تو که رهبر هستی و پیشرو بودی اول باید خودت زنت را طلاق می دادی و… دلم پر است و گفتنی زیاد. خودتان رفتید در یک مملکت آزاد. راحت برای خودتان زندگی دارید و بچه ها را اینجا دم تیغ گذاشتید و هر روز دستوری می دهید: امروز اعتصاب کنید.

مجاهدین در دفاع مقدس – قسمت چهارم 16 اکتبر 2016

مجاهدین در دفاع مقدس – قسمت چهارم

بعدها متوجه شدیم اگر ما سالم وارد ایران می شدیم، عملیات عراقیها پایان یافته بود و بعد از ظهر آن روز بازمی گشتند. زیرا عملیات مرصاد علیه مجاهدین از سوی دلاوران ارتش و سپاه از تنگه ی چهارزبر به سوی مرز بین المللی آغاز شده بود و ما می توانستیم کشته شدگان وآوارگان نیروهای عراقی و مجاهد را با چشم خود ببینیم.

مجاهدین در دفاع مقدس – قسمت سوم 09 اکتبر 2016

مجاهدین در دفاع مقدس – قسمت سوم

تعداد اسرا درآن مکان بسیار بود. عراقیها به ایرانیها اجازه ی استفاده از دستشویی را نمی دادند. خیلی از همرزمان بیماری ریوی گرفته بودند. آنها هفت روز در آن شرایط نگهداری می شدند. از غذا خبری نبود. همه از گرسنگی بیحال و بی رمق در گوشه ای افتاده بودند. بوی لجن و ادرار و مدفوع همه جا پیچیده بود، به طوریکه قسمت زیادی از سوله به عنوان دستشویی استفاده می کردیم و هنگامی که در سوله را بازمی کردند، اسرا به درها هجوم می بردند

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و یک 09 اکتبر 2016

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و یک

لحظه ای که می خواستم چادرم را روی سرم جا به جا کنم، دیدم پسری لاغر و گندمگون با لباس خاکی روبروی من ایستاد. چند لحظه ماتم برد. چقدر شبیه حافظ من بود. می خواستم ببوسمش، ولی خودم را جمع و جور کردم و با صدای لرزانی گفتم: من مادر حافظ نصرتی از اردبیل هستم شما او را می شناسید؟ در همین موقع بود که آن مرد گفت: آنا! من حافظ هستم. من دیگر نفهمیدم چه شد. تا این که با سردی آبی که روی سرم می ریختند بیدار شدم و خودم را در آغوش پسرم دیدم.

معرفی کتاب”سرگذشت من با مجاهدین خلق” و مصاحبه با پرویز درخشان نویسنده کتاب 06 اکتبر 2016

معرفی کتاب”سرگذشت من با مجاهدین خلق” و مصاحبه با پرویز درخشان نویسنده کتاب

کتاب”سرگذشت من با مجاهدین خلق” نوشته آقای پرویز درخشان (نام مستعار)، حاصل دو سال و نیم حضور در سازمان مجاهدین خلق در زمان حاکمیت صدام حسین و چهار سال اسارت نزد نیروهای آمریکایی و صدها ساعت مصاحبه و گفتگو با اعضای مجاهدین خلق در عراق می‌باشد که برای بیان یک تجربه‌ی تلخ در چارچوب یک فرقه مذهبی و سیاسی و بیان گوشه‌ای از تاریخ معاصر ایران نگاشته شده است.

مجاهدین در دفاع مقدس – قسمت دوم 05 اکتبر 2016

مجاهدین در دفاع مقدس – قسمت دوم

مجاهدین بیشتر از عراقیها ما را زدند. چشمان ما را بستند و به باد مشت و لگد گرفتند. بیرحمانه از هر سو حملهور میشدند و از اینکه میدیدند تعداد بسیاری از مزدوران عراقی و مجاهدین را کشتهایم، خشمگین بودند و ناسزا میگفتند. دخترها جمع شده بودند و هرکدام چیزی میگفت و ما را سرزنش میکرد که چرا به جبهه آمدیم. آنها ما را به چشم یک هموطن نگاه نمیکردند. دلشان به حال ما نمیسوخت و حتی ما را تحقیر میکردند.

blank
blank
blank