جمعه, ۱۰ بهمن , ۱۴۰۴
مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و یک 18 مهر 1395

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست و یک

لحظه ای که می خواستم چادرم را روی سرم جا به جا کنم، دیدم پسری لاغر و گندمگون با لباس خاکی روبروی من ایستاد. چند لحظه ماتم برد. چقدر شبیه حافظ من بود. می خواستم ببوسمش، ولی خودم را جمع و جور کردم و با صدای لرزانی گفتم: من مادر حافظ نصرتی از اردبیل هستم شما او را می شناسید؟ در همین موقع بود که آن مرد گفت: آنا! من حافظ هستم. من دیگر نفهمیدم چه شد. تا این که با سردی آبی که روی سرم می ریختند بیدار شدم و خودم را در آغوش پسرم دیدم.

معرفی کتاب”سرگذشت من با مجاهدین خلق” و مصاحبه با پرویز درخشان نویسنده کتاب 15 مهر 1395

معرفی کتاب”سرگذشت من با مجاهدین خلق” و مصاحبه با پرویز درخشان نویسنده کتاب

کتاب”سرگذشت من با مجاهدین خلق” نوشته آقای پرویز درخشان (نام مستعار)، حاصل دو سال و نیم حضور در سازمان مجاهدین خلق در زمان حاکمیت صدام حسین و چهار سال اسارت نزد نیروهای آمریکایی و صدها ساعت مصاحبه و گفتگو با اعضای مجاهدین خلق در عراق می‌باشد که برای بیان یک تجربه‌ی تلخ در چارچوب یک فرقه مذهبی و سیاسی و بیان گوشه‌ای از تاریخ معاصر ایران نگاشته شده است.

مجاهدین در دفاع مقدس – قسمت دوم 14 مهر 1395

مجاهدین در دفاع مقدس – قسمت دوم

مجاهدین بیشتر از عراقیها ما را زدند. چشمان ما را بستند و به باد مشت و لگد گرفتند. بیرحمانه از هر سو حملهور میشدند و از اینکه میدیدند تعداد بسیاری از مزدوران عراقی و مجاهدین را کشتهایم، خشمگین بودند و ناسزا میگفتند. دخترها جمع شده بودند و هرکدام چیزی میگفت و ما را سرزنش میکرد که چرا به جبهه آمدیم. آنها ما را به چشم یک هموطن نگاه نمیکردند. دلشان به حال ما نمیسوخت و حتی ما را تحقیر میکردند.

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست 12 مهر 1395

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت بیست

من در مصاحبه هایم بارها درخواست کردم و دوباره می گویم مریم خانم از شما خواهش می کنم بیایید یک دادگاه تشکیل دهید، همه ما آن جا می آییم تا معلوم شود آیا خلق قهرمان بدهکار است که تمام بمب های صدام را روی سرشان می ریختند؟ سازمان تیم های شناسایی می فرستاد و شناسایی می کردند، بعد رجوی می گفت با صدام برادر است، تحویلش می داد تا ارتش صدام سر آدم های بی گناه در شهرهای ایران بمب بریزد.

مجاهدین در دفاع مقدس – قسمت اول 12 مهر 1395

مجاهدین در دفاع مقدس – قسمت اول

اسیر عراقی گفت: ما به کمک مجاهدین وارد خاک ایران شده ایم و در هر واحد رزمی عراق تعدادی مجاهد وجود دارند که در گمراه کردن ایرانیها و تبلیغات کمک بزرگی به عراقیها نموده اند.

خیانت و جاسوسی مسعود رجوی در دوران هشت ساله دفاع مقدس 11 مهر 1395

خیانت و جاسوسی مسعود رجوی در دوران هشت ساله دفاع مقدس

بعد از این که رجوی با جاسوسی برای سرویس های اطلاعاتی غربی راه به جایی نبرد برای مزدوری بیشتر علیه مردم ایران؛ درحالی که صدام حسین علیه مردم ایران جنگ خانمان سوز را شروع کرده بود؛ با او پیمان صلح و دوستی یا به بیان بهتر پیمان مزدوری و جاسوسی بست و بعد برای عملی کردن این پیمان به عراق رفت و علنا علیه مردم ایران در کنار صدام حسین وارد جنگ شد و تمام اطلاعات نظامی را به ارتش عراق داد و در ازای گرفتن پول های کلان نفت از عراق؛ تبدیل به یک جاسوس تمام عیار علیه مردم ایران شد و کاملا در خدمت صدام حسین قرار گرفت.

فرازی از کتاب یک نفر، یک روز و سی سال – قسمت دوم 05 مهر 1395

فرازی از کتاب یک نفر، یک روز و سی سال – قسمت دوم

یافته های اخیر مشخص می سازد که تنبیه برای مخالفت با سیاست های سازمان مجاهدین خلق از فشار برای اقرار کتبی به عدم وفاداری تا زندانی کردن در محل های مخصوص در اردوگاه اشرف را شامل می شود. اعضای سابق در خصوص شکنجه و حبس انفرادی طولانی مدت به عنوان تنبیه برای عدم وفاداری گزارش کرده اند. برای جلوگیری از خروج اعضای سازمان مجاهدین خلق از اردوگاه اشرف، تقریبا تمامی افراد سازمان مجبور بودند تا مدارک هویتی خود را برای «حفظ و نگهداری» به سازمان تحویل دهند. سازمان مجاهدین خلق حالا ادعا می کند که این مدارک تا زمانی که در جریان بمباران نیروهای ائتلاف از بین رفتند، به خوبی نگهداری شده بودند.

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت نوزدهم 03 مهر 1395

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت نوزدهم

احمد و امین در ترکیه جویای کار و اشتغال بودند که طعمه آدم ربایان رجوی شدند با این وعده که”چرا در ترکیه، بلکه شما را به اروپا خواهیم فرستاد. هم وطن چه وقت به درد هم خواهد خورد، ما به شما کمک خواهیم کرد و عوضش را از خدا خواهیم گرفت!! به یک شرط که یک دوره آشنایی و آموزش حرف در عراق داشته باشید سپس برای تحقق رویاهایتان به اروپا و کشور مطلوب خود خواهید رفت”. با این ترفند فرزندان ما را از ترکیه دزدیدند و آن ها را به کمپ اشرف بردند. احمد 38 ساله مدت 15 سال و امین 31 ساله مدت 12 سال است که اسیر فرقه رجوی هستند. دلبندانمان از زندگیشان هیچ لذتی نبرده اند و در اسارت این فرقه خودخواه و منفور زندگی خود را به بطالت سپری می کنند.

فرازی از کتاب”یک نفر، یک روز، سی سال” – قسمت اول 31 شهریور 1395

فرازی از کتاب”یک نفر، یک روز، سی سال” – قسمت اول

کتاب”یک نفر، یک روز، سی سال” به کوشش مهندس ابراهیم خدابنده از مسئولین سابق سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و توسط مؤسسه انتشارات جام جم در سال 1392 در 740 صفحه چاپ شده است. این کتاب حاوی سه فصل کاملا مجزا می باشد.فصل اول در باره آن”یک نفر” یعنی”مسعود رجوی” است. فرقه ها عمدتا به رهبرشان شناخته میشوند چرا که خارج از اراده رهبر فرقه، تصمیمی گرفته نمیشود…

از اشرف تا تیرانا 31 شهریور 1395

از اشرف تا تیرانا

شاید مقامات کشور آلبانی به دلیل وضعیت بد اقتصادی فریب سازمان را خورده و حاضر شوند که تیرانا جایگزین اشرف گردد ولی این یک امر تاکتیکی و کوتاه مدت خواهد بود و به دلیل وضعیت سیاسی و فاصله جغرافیایی با مرز ایران در کشور آلبانی و همچنین به دلیل وضعیت اسف بار سازمان تروریستی مجاهدین خلق به لحاظ استراتژیکی هیچ گاه تیرانا نمی تواند جایگزین استراتژیکی اشرف، که ظرف فرقه گرایی رجوی بود، گردد و رهبری سازمان هم بهتر از هر کسی می داند که چنین کاری انجام شدنی نیست و غیر واقعی، غیر علمی و نا ممکن است ولی برای جلوگیری از فروپاشی کامل تشکیلات قرون وسطایی اش و همچنین تزریق اندکی روحیه به نیروهای وارفته و روحیه باخته و همچنین جلوگیری از ریزش تصاعدی نیروهای سازمان؛ می خواهد هر طور شده تشکیلات وارفته اش را به طور موقت حفظ کند

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هجدهم 24 شهریور 1395

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هجدهم

نمی گذاشتند با آن ها تنها باشیم. گفتم: احمد، مادر، من می خواهم دستشویی بروم، فوری یک خانم از مجاهدین خلق گفت: من با شما می آیم و اجازه نداد پسرم با من بیاید. بعد گفتم: احمد جان می خواهم نماز بخوانم در حالی که همه اش من و دخترم داشتیم گریه می کردیم. باز آن خانم گفت: من شما را به نماز خانه می برم و نگذاشت فرزندم با من بیاید تا با آن ها تنها باشم و کلامی با آن ها حرف بزنم و بگویم اینجا خطرناک است.

غروب پرچمی که هیچ گاه به ساحل نرسید 23 شهریور 1395

غروب پرچمی که هیچ گاه به ساحل نرسید

شعار اشرف زجا نمی جنبد رجوی، دود بر هوا شد. اگر چه سیستم تبلیغات فرقه سعی بر جایگزین نمودن آن با اشرف های دو و سه دارد، ولی باید توجه داشت که اشرف شماره یک که مامن اصلی فرقه بود، دود بر هوا شده است.و به تعبیری خانه از پای بست ویران شده است.

blank
blank
blank