در جریان حملات هوایی آمریکا به ایران در شامگاه سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ ترکشهای یک موشک شلیک شده توسط نیروهای آمریکایی به خانهای در شهر کوهستک در شهرستان سیریک استان هرمزگان که مراسم عروسی در آن در حال برگزاری بود، اصابت کرد و دستکم پنج نفر از جمله یک کودک کشته و دهها نفر زخمی […]
در جریان حملات هوایی آمریکا به ایران در شامگاه سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ ترکشهای یک موشک شلیک شده توسط نیروهای آمریکایی به خانهای در شهر کوهستک در شهرستان سیریک استان هرمزگان که مراسم عروسی در آن در حال برگزاری بود، اصابت کرد و دستکم پنج نفر از جمله یک کودک کشته و دهها نفر زخمی شدند. این فاجعه انسانی بار دیگر محکومیت و اعلام انزجار از جنایت جنگی آمریکا را در میان ایرانیان و مخالفان جنگ در پی داشت و در مقابل سکوت بسیاری از مدعیان حقوق بشر و دمکراسی از جمله مریم رجوی و دیگر رهبران اپوزیسیون تازگی نداشت.
موضوع واکنشهای سیاسی و رسانهای به حوادث و درگیریهای منطقهای و داخلی ایران همواره یکی از مباحث پیچیده و پرتنش در فضای سیاسی و رسانهای بوده است. بررسی مواضع گروههای مختلف اپوزیسیون، از جمله سازمان مجاهدین خلق، در قبال رخدادهای نظامی و تلفات غیرنظامیان، نیازمند نگاهی دقیق به چارچوبهای فکری، استراتژیهای رسانهای و اهداف سیاسی این سازمانها است.
در ارتباط با رویدادهای نظامی اخیر و گزارشهای مربوط به اصابت پرتابهها یا حملات در مناطق مسکونی جنوبی کشور، از جمله روستای کوهستک در شهرستان سیریک و حوادث مشابه پیشین مانند واقعه میناب، بخش بزرگی از افکار عمومی و کاربران شبکههای اجتماعی واکنشهای تندی نشان داده و خواستار محکومیت تلفات غیرنظامیان شدهاند. با این حال، رویکرد سازمان مجاهدین خلق ایران در رسانهها و ارگانهای رسمی خود معمولاً متمرکز بر نقد حاکمیت جمهوری اسلامی، بازتاب اعتصابات کارگری، اعتراضات معیشتی بازنشستگان یا اعدام محکومین بوده است.
سازمان مجاهدین خلق در بسیاری از مواقع از موضعگیری صریح یا همخط با گفتمان رسمی حکومت ایران در محکومیت تحرکات نظامی دولتهای خارجی خودداری میکنند. از منظر حامیان این سازمانها، تمرکز اصلی باید بر روی اعتراضات داخلی و چالشهای صنفی و اقتصادی باشد، در حالی که این رویکرد، مصداق بیتوجهی به جان هموطنان غیرنظامی و استاندارد دوگانه در برابر آسیبهای جنگی است.
بسیاری از فعالان سیاسی و شهروندان، بر این باورند که دفاع از جان انسانها و هموطنان غیرنظامی یک اصل انسانی است که نباید تحتالشعاع منازعات سیاسی یا استراتژیهای اپوزیسیون برای سرنگونی حکومت قرار گیرد.
از منظر تاریخی، استقرار مجاهدین خلق تحت عنوان “آزادیبخش ملی” در خاک عراق طی جنگ تحمیلی (دهه ۱۳۶۰)، دریافت حمایتهای لجستیکی و نظامی از حکومت صدام حسین، و همچنین عملیاتهای شهری مسلحانه در آن دوران به جان باختن تعدادی از شهروندان عادی و غیرنظامیان انجامید. رویکرد سکوت یا عدم موضعگیری صریح کنونی در قبال تلفات غیرنظامیان در منازعات خارجی، ریشه در همین پیشینه و ساختار تشکیلاتی دارد که منافع سازمانی و هدف براندازی را بر سایر ابعاد انسانی مقدم میدارد.
از سوی دیگر، این سرکردگان مجاهدین خلق و در نمود ظاهری آن مریم رجوی همواره ادعا میکنند که مخالف جنگ هستند و حمله نظامی را راه حل مناسب برای گذر از جمهوری اسلامی نمیدانند و رویکرد خود را مبارزه مشروع علیه حکومت میدانند. با این حال، شدت گرفتن انتقادات مردمی در شبکههای اجتماعی نشان میدهد که بخش بزرگی از افکار عمومی انتظار دارد تمامی جریانهای سیاسی، صرفنظر از مرزبندیهای ایدئولوژیک، در برابر کشته شدن غیرنظامیان و آسیب به شهروندان در جریان حملات نظامی موضعی صریح و انسانی اتخاذ کنند.
تلفات انسانی ناشی از حملات خارجی، یکی از تناقضات بارز در رفتار سیاسی این تشکیلات است. وقتی یک جریان سیاسی خود را مدعی دموکراسی و حقوق بشر میداند، محکوم کردن کشتار غیرنظامیان و کودکان در منازعات نظامی باید فراتر از مرزبندیهای سیاسی و به عنوان یک اصل انسانی بدیهی مطرح شود.
سکوت در برابر حوادثی نظیر تلفات غیرنظامیان در سیریک، میناب یا لامرد ناشی از یک راهبرد عملگرایانه اما تناقضآمیز است؛ از یکسو، این تشکیلات مجاهدین خلق تلاش میکند در سطح بینالمللی خود را همسو با قدرتهای غربی و مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی نشان دهد و از سوی دیگر، هرگونه موضعگیری که به نوعی تداعیگر همنوایی با روایتهای رسمی جمهوری اسلامی در تقابل با آمریکا یا غرب باشد را با محاسبات تشکیلاتی خود در تضاد میبیند. این در حالی است که از دیدگاه جامعه مدنی و افکار عمومی، دفاع از جان انسانها و محکومیت جنایات جنگی نباید قربانی محاسبات سیاسی یا استراتژیهای براندازی شود. دشمنی با یک حکومت، هرگز نمیتواند توجیهکننده چشمپوشی بر رنج انسانی، کشتار غیرنظامیان و جنایات جنگی باشد.
در فلسفه اخلاق و حقوق بینالمللش، مفاهیمی چون “حق حیات” و “کرامت انسانی” از ارزشهای ذاتی برخوردارند که نباید تابع ابزارسازیهای سیاسی یا محاسبات جناحی شوند. هنگامی که غیرنظامیان، زنان و کودکان در جریان حملات نظامی جان خود را از دست میدهند، فاجعهای انسانی رخ داده است که محکومیت آن نیازمند هیچگونه مصلحتاندیشی سیاسی نیست.
با این حال، در عرصه عمل سیاسی و بهویژه در فضای متشنج اپوزیسیون ایران و ساختارهای ایدئولوژیک بستهای مانند سازمان مجاهدین خلق، اغلب منافع سازمانی، استراتژیهای براندازی و ترس از مخدوش شدن خط مشی سیاسی بر اصول فراگیر انسانی غلبه میکند. این پدیده در علوم سیاسی نشاندهنده نوعی “تقلیلگرایی اخلاقی” است که در آن ارزش جان انسانها به سود و زیان سیاسیِ ناشی از آن تقلیل مییابد.
مزدا پارسی











