در روزهای اخیر خبر آمد که سفیر ایران در عراق در دیداری با مقامات عراقی توافقی را تنظیم کردهاند که براساس آن گروههای کرد مسلح مخالف ایران باید به مناطقی دورتر از مرزهای ایران درعراق منتقل شوند. پیش از این نیز، وزیر خارجه عراق در شهریور سال جاری در یک کنفرانس خبری اعلام کرد که […]
در روزهای اخیر خبر آمد که سفیر ایران در عراق در دیداری با مقامات عراقی توافقی را تنظیم کردهاند که براساس آن گروههای کرد مسلح مخالف ایران باید به مناطقی دورتر از مرزهای ایران درعراق منتقل شوند. پیش از این نیز، وزیر خارجه عراق در شهریور سال جاری در یک کنفرانس خبری اعلام کرد که کشورش انتقال گروههای کرد ایرانی را از مرزهای اقلیم کردستان عراق با ایران به اردوگاههای دور از مرز به عنوان بخشی از توافق امنیتی بین بغداد و تهران آغاز کرده است. قرارداد امنیتی مرزی میان دولت عراق، اقلیم کردستان عراق و ایران امضا شده است که هدف اصلی آن دور کردن نیروهای کرد ایرانی از منطقه مرزی ایران و اقلیم کردستان عراق است، جایی که مخالفان کرد مسلح تهدیدی برای امنیت ایران هستند. این الگو پیش از این درباره مجاهدین خلق نیز عملیاتی شده است. الگوی موفقی که بر مبنای آن مجاهدین خلق پس از خلع سلاح توسط آمریکا به کمپ لیبرتی در نزدیکی فرودگاه بغداد منتقل شدند و سپس با همکاری کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، از عراق به آلبانی منتقل شدند.
شباهت الگوی برخورد با احزاب کرد ایرانی با سناریوی پیشین سازمان مجاهدین خلق در عراق، یکی از موارد استراتژیک در حوزه امنیت منطقهای است. مقایسه این روند با سرنوشت سازمان مجاهدین خلق پس از سقوط حکومت صدام حسین و انتقال تدریجی آنها از پادگان اشرف به کمپ لیبرتی و نهایتاً خروج کامل از خاک عراق به مقصد آلبانی با همکاری سازمان ملل متحد، نشاندهنده یک رویکرد شناختهشده در دیپلماسی امنیتی ایران و عراق برای رفع تهدیدات پیرامونی است.
ابعاد توافقات مذکور شامل دور کردن گروههای مسلح از مرزها و تخلیه مقر آنها، خلع سلاح و اعمال نظارت دولتی بر آنها است. که درباره مجاهدین خلق نیز به همین روش اما با ترتیبی کمی متفاوت اجرا شد.
تاثیر دور شدن از مرز ایران بر افول مجاهدین خلق
تأثیر دور شدن سازمان مجاهدین خلق از مرزهای ایران و انتقال تدریجی آنان از پادگان اشرف به کمپ لیبرتی و سپس به کشور آلبانی، نقطه عطفی در تاریخ تحولات و افول ساختاری این تشکیلات به شمار میرود. برای درک عمیقتر این روند، میتوان گفت که خلع سلاح مجاهدین، خروج از جغرافیای منطقه و از دست دادن همسایگی با مرزهای ایران، وضعیت حقوقی، نظامی و تشکیلاتی این سازمان را دگرگون ساخت و ضربهای بنیادین به استراتژیهای مبارزاتی آنها وارد کرد.
چند عامل کلیدی و ساختاری در روند شکستهای مکرر مجاهدین خلق در تقابل با جمهوری اسلامی پس از دور شدن از مرزهای ایران نقش داشتند. پیش از همه قطع پیوند سرزمینی و از دست رفتن امکان عملیات نظامی، برای مجاهدین خلق ناگوار بود. حضور طولانیمدت این تشکیلات در خاک عراق و در همسایگی مرزهای غربی ایران نظیر پادگان اشرف، امکان راهاندازی عملیاتهای کلاسیک، نفوذ تیمهای تروریستی، و انجام تحرکات نظامی مستقیم (همچون عملیاتهای موسوم به فروغ جاویدان یا عملیاتهای تروریستی با نفوذ مرزی در دهه هفتاد) را فراهم میکرد. با خلع سلاح توسط نیروهای آمریکایی پس از سال ۲۰۰۳ و سپس انتقال اجباری به مناطق عمقیتر مانند کمپ لیبرتی و نهایتاً خروج کامل از عراق در سال ۱۳۹۵، این سازمان عملاً به یک تشکیلات فاقد توان رزمی و جغرافیای جنگی تبدیل شد. سازمانی که بنیادش بر جنگ مسلحانه نهاده شده بود.
انزوای جغرافیایی و فرهنگی در آلبانی، مجاهدین خلق را با چالش تازهای روبرو کرد. انتقال به کشوری اروپایی مانند آلبانی و استقرار در پایگاهی بسته موسوم به “اشرف ۳” در حومه تیرانا، اگرچه امنیت جانی نسبی را برای اعضا فراهم کرد، اما آنها را از بستر اجتماعی و خاورمیانهای خود کاملاً جدا ساخت. دوری هزاران کیلومتری از مرزهای ایران، برقراری ارتباط میدانی با داخل کشور را به شدت مختل ساخت و آنها را به یک گروه تبعیدی مبدل کرد که دسترسیشان به بدنههای اجتماعی عملاً قطع شد.
همچنین، بحران پیری و ریزش نیروها، که از زمان صدام حسین آغاز شده بود، پس از سقوط او شدت گرفت و در آلبانی به اوج خود رسید. دوری طولانیمدت از پیروزیهای میدانی ادعایی، فرسایشی شدن وضعیت اقامت در عراق و فشارهای روانی ناشی از شکستهای پیدرپی، موجب کاهش امید به زندگی در میان اعضای سازمان شد و در عین حال بحران ریزش نیرو با فرار یا جدایی اعضا پس از ورود به اروپا، بحران تازهای ساخت که سران تشکیلات کماکان با آن دست و پنجه نرم میکنند. نسلی که در پادگان اشرف زندگی کرده بود، با ورود به آلبانی و مواجهه با دنیای آزاد، با بحران هویت تشکیلاتی مواجه شد و در همان حال توان جذب نیروهای جوان در داخل ایران برای این سازمان به صفر نزدیک شد.
بدین ترتیب مبارزه مسلحانه مورد نظر مسعود رجوی، جای خود را به جنگ روانی، فیک نیوز و پروپاگاندا داد. با از دست رفتن امکان عملیات نظامی و سیاسی مؤثر، فعالیتهای مجاهدین خلق به ناچار به برگزاری گردهماییهای نمایشی با دعوت از سیاستمداران بازنشسته خارجی، جنگ روانی در شبکههای اجتماعی و انتشار اخبار و اطلاعات کذب یا بزرگنماییشده درباره نارضایتیهای داخلی یا عملیاتهای دروغین کانونهای شورشی در ایران تقلیل یافت. این امر فرقه رجوی را از یک اپوزیسیون مسلح به یک ماشین تبلیغاتی و ارتش سایبری با اثرگذاری بسیار محدود تبدیل کرد.
دور شدن مجاهدین خلق از مرزهای جغرافیایی ایران، تیر خلاص را به پیکره استراتژی بنیادین این تشکیلات وارد کرد و آنها را از یک نیروی شبه نظامی مسلح منزوی در حاشیه اروپا تبدیل کرد به نیرویی که توان موازنه یا ایجاد تهدید جدی امنیتی برای ساختار سیاسی ایران را از دست داده است.
مزدا پارسی

