حکایت سلطنتطلبان، رجویون و تجزیهطلبانی که کلید قدرت را در جیب ترامپ و نتانیاهو گذاشته بودند، حکایت زمین خوردن لوطی و بی صاحب شدن عنترهاست. ظاهراً شکست سیاسی حزب ترامپ، فقط یک شکست انتخاباتی نبود؛ برای جماعتی که تمام تخممرغهای سیاسی خود را در سبد ترامپ و نتانیاهو گذاشته بودند، چیزی شبیه زلزلهای هفتریشتری بود. […]
حکایت سلطنتطلبان، رجویون و تجزیهطلبانی که کلید قدرت را در جیب ترامپ و نتانیاهو گذاشته بودند، حکایت زمین خوردن لوطی و بی صاحب شدن عنترهاست.
ظاهراً شکست سیاسی حزب ترامپ، فقط یک شکست انتخاباتی نبود؛ برای جماعتی که تمام تخممرغهای سیاسی خود را در سبد ترامپ و نتانیاهو گذاشته بودند، چیزی شبیه زلزلهای هفتریشتری بود.
جماعتی که مدتها بود نه برای مردم ایران، نه برای خواست و اراده جامعه و نه برای یک برنامه سیاسی مستقل، بلکه برای بمبهای آمریکایی و اسرائیلی لحظهشماری میکردند تا شاید از آسمان قدرتی بر سرشان نازل شود و یکشبه بر تخت حکومت بنشینند.
حالا که حامی قدرتمندشان زمین خورده، صحنه واقعاً تماشایی شده است. سلطنتطلبان معروف به سطلیها، رجویون و مدعیان تجزیه ایران، هرکدام با چهرهای مات و مبهوت، به اطراف نگاه میکنند؛ انگار لوطی میدان را ترک کرده و عنترها وسط میدان ماندهاند، بیآنکه بدانند حالا باید برای چه کسی دایره بزنند.
این جماعت تا همین دیروز در رؤیاهای شیرین خود، کابینه تشکیل میدادند، وزیر و وکیل انتخاب میکردند، برای مردم ایران نسخه میپیچیدند و حتی پیشاپیش بر سر تقسیم پوست خرس شکار نشده دعوا داشتند. یکی تاج سلطنت را از قبل روی سر خود گذاشته بود، دیگری خود را صاحب انحصاری انقلاب و قدرت میدانست و آن یکی هم نقشه تکهتکه کردن ایران را در جیب داشت. تنها چیزی که در این میان کم داشتند، رأی و رضایت همان مردمی بود که قرار بود بر آنها حکومت کنند.
اما طنز ماجرا آنجاست که ترامپ نیز در چند نوبت با طعنه به همین جماعت اشاره کرده بود که از او میخواهند کشورشان را بمباران کند. واقعاً چه شاهکار سیاسیای.آدمهایی که ادعای وطندوستی و آزادیخواهی دارند، به جای تکیه بر مردم کشورشان، چشم به آسمان دوختهاند تا موشکهای خارجی راه رسیدن آنها به قدرت را هموار کند. گویی در منطق سیاسی این حضرات، برای آزادی یک ملت ابتدا باید خانهاش را خراب کرد، مردمش را زیر آوار برد و بعد با کتوشلوار اتوکشیده و شعارهای پرطمطراق، برای بازسازی آن اعلام آمادگی کرد.
سلطنتطلبان خیال میکردند با یک اشاره واشنگتن، فرش قرمز برای بازگشت سلطنت پهن میشود. رجویون هم احتمالاً تصور میکردند تاریخ قرار است یک بار دیگر دور بزند و این بار با کمک بمبافکنها، رؤیاهای کهنهشان به واقعیت تبدیل شود. تجزیهطلبان نیز در گوشهای منتظر بودند تا از دل بحران و ویرانی، سهم خود را از پیکر ایران بردارند.
اما سیاست همیشه مطابق خواب و خیال مدعیان پیش نمیرود. نه ترامپ پدرخوانده مادامالعمر این جماعت است، نه نتانیاهو قرار است برای کسی شغل و مقام تضمین کند و نه ملت ایران سیاهیلشکر پروژههای شخصی و قدرتطلبانه این گروههاست.
حالا باید دید این جماعت مات و مبهوت و الاف با این همه پرچم، تاج، شعار، نقشه و کابینه آماده چه میکنند؟
آیا دوباره به سراغ لوطی دیگری میروند؟ شاید هم باید آگهی استخدام منتشر کنند: یک لوطی قدرتمند، ترجیحاً دارای بمبافکن و ناو هواپیمابر، جهت حمایت از عنترهای سیاسی مورد نیاز است.
البته یک نکته را نباید فراموش کرد: سیاست میدان شعبدهبازی نیست که کسی با تکیه بر قدرت خارجی، مردم یک کشور را از معادله حذف کند و بعد انتظار داشته باشد کلید خانه را دودستی تقدیمش کنند.
خلاصه کلام: لوطی اگر زمین بخورد، عنترها هنوز میتوانند برقصند؛ اما وقتی دایرهزن نباشد، رقصشان بیشتر شبیه دستوپا زدن است تا هنرنمایی….
عیسی آزاده
















