بالا گرفتن موج فرار از فرقه رجوی

چنانچه خوانندگان محترم در اخبار و تحولاتی که پیرامون فرقه رجوی منتشر می شود، ملاحظه کرده اند طی ایام اخیر تعداد قابل توجهی از این فرقه، علیرغم موانع زیادی که سر راه خود داشتند موفق به فرار شده و جان خود را نجات دادند. از آن جمله می توان به آقایان محمود رستمی، ابوالفضل فریدونی و عبدالرضا رستمی اشاره کرد. که برخی از آنها بیش از بیست سال سابقه عضویت در این فرقه را داشتند.
این موضوع البته قبل از هر چیز تبلیغات دستگاه سخن پراکنی رجوی را خنثی میکند که با عناوینی همچون «اشرفیان»، «گوهران بی بدیل» «گنجینه عظیم میهنی» و از این قبیل لاطائلات در وصف اسیران این فرقه بیان میکند. قطعا با هر فرار سیلی محکمی بر بناگوش رجوی نواخته می شود.
خوب به یاد دارم در نشستهای تشکیلاتی در سطح مسئولین سازمان که با حضور خود رجوی در سال 1375 برگزار می شد، در مورد محمدرضا بختیاری و مسعود ضرغامی که آن زمان حاضر به حضور در نشست نشده بودند، رجوی گفت: «این دو نفر امروز یک سیلی به من زدند» [محمدرضا بختیاری در سال 1388 در درگیری با نیروهای عراقی به قتل رسید و مسعود ضرغامی نیز سال 1383 از سازمان جدا شد و مدتی در کمپ آمریکایی ها بود و سرانجام به اروپا رفت]
و امروز نیز با هر فرار یکبار رجوی سیلی می خورد، یکبار حرفها و ادعاهای او در مورد گرفتاران فرقه برملا میشود. حرفهایی که جداشدگان اخیر میزنند بسیار جالب و در عین حال تکاندهنده است. رجوی در مورد نیروهایش اکنون کاملا شمشیر را از رو بسته است. سختگیری و اعمال فشار کاملا واضح و با صراحت صورت می گیرد. آقای ابوالفضل فریدونی در خاطره ای نوشته است: «برای اینکه ما صدای خانواده ها را نشنویم سازمان بلندگوهای فراوانی با صدای گوشخراش برپا کرده و سرودهای سازمان را پخش میکند، در هر آسایشگاهی و در هر محل کاری و در هر تجمعی که نیروها دارند بلندگوها برپا می شود.» آقای فریدونی در ادامه می گوید: «برای هر کار جمعی که می رویم قبل از اینکه افراد به محل کار برسند، بایستی ایستگاه بلندگوی آن محل راه اندازی شود از برجهای نگهبانی گرفته تا علف کنی بیابان تا کار آشپزخانه و غیره»
جالب است بدانید که جهت بلندگوها نه رو به خانواده ها و بیرون است بلکه جهت کاملا رو به افراد خودی می باشد طوری که در آسایشگاه و در محل کار صدای گوشخراش و بلند آن اعصاب و روان افراد را داغان میکند و هیچکس هم حق اعتراض ندارد چون بلافاصله مارک «کم آوردن در مبارزه» یا «نگرفتن پیام رهبری» و غیره را میخورد.
راستی چه تحقیر و توهینی بالاتر از این می توان تصور کرد. کسانی که برای مبارزه و برپایی جامعه بی طبقه توحیدی آمده بودند اکنون برای اینکه صدای چند پیرزن و پیرمرد که فقط خواهان دیدن فرزندان خود هستند، را نشنوند اینکار با آنها می شود؟
آیا رجوی از صدای خانواده ها می ترسد؟ مگر اشرفیان با اختیار خود در آنجا نیستند؟ اگر با اختیار خود هستند پس رجوی از چه می ترسد که میخواهد هیچ صدای خانواده ای به گوش نفرات نرسد؟ آیا رجوی می ترسد دست و دل افرادش بلرزد؟
ننگ بر این ایدئولوژی کثیف و نفرت آور که انسان را در حد یک کودک تنزل می دهد. راستی رجوی چه اصراری دارد که به هر بهای ممکن این نفرات را در آنجا نگه دارد؟ نفراتی که هر کدام بیش از چهل سال سن دارند و دیگر حتی توان دفاع از خود را هم ندارند چه رسد بخواهند دولت سرنگون کنند!!!
بی شک رجوی پاسخ این همه جنایت و تحقیری را که در حق این افراد روا می دارد روزی پس خواهد داد و همچون همتایان خود قذافی و صدام به درک واصل خواهد شد. آمین

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.