بازگشت محمد باقر کشاورز به آغوش پر مهر خانواده

عضو جدید رها شده ازچنگال رجوی متاثر از حضور اجباری در اسارتگاه اشرف و در دستگاه کنترل ذهن و مغزشویی تشکیلات مخوف رجوی که بسیار رنجور و نا امید مینمود، درآن فرصت محدود پرده از زوایای مخوف و وحشتناک تشکیلات حاکم بر پادگان اشرف برداشت که تعجب همگان را برانگیخت طوری که بعضا از اعضای خانواده اش بی اختیاربرمظلومیت اغفال شده عزیزشان و سایرقربانیان مغزشویی شده پادگان اشرف میگریستند

محمد باقر کشاورز پس از25 سال تحمل رنج و اسارت درمناسبات فرقه تروریستی مجاهدین و دوری از کانون گرم و پرمهرخانواده به وطن بازگشت و در تاریخ 24/12/88 درانجمن نجات گیلان مورد استقبال خانواده خود قرارگرفت.
عضو جدید رها شده ازچنگال رجوی متاثر از حضور اجباری در اسارتگاه اشرف و در دستگاه کنترل ذهن و مغزشویی تشکیلات مخوف رجوی که بسیار رنجور و نا امید مینمود، درآن فرصت محدود پرده از زوایای مخوف و وحشتناک تشکیلات حاکم بر پادگان اشرف برداشت که تعجب همگان را برانگیخت طوری که بعضا از اعضای خانواده اش بی اختیاربرمظلومیت اغفال شده عزیزشان و سایرقربانیان مغزشویی شده پادگان اشرف میگریستند و به سران سازمان مجاهدین و شخص رجوی خائن لعن و نفرین میکردند که چگونه بخاطردستیابی به جاه و مقام و قدرت، افسار پاره کرده و زندگی و حیات مشتی از انسانها را به بازی گرفتند.

محمد باقر کشاورز پس از25 سال تحمل رنج و اسارت درمناسبات فرقه تروریستی مجاهدین و دوری از کانون گرم و پرمهرخانواده به وطن بازگشت و در تاریخ 24/12/88 درانجمن نجات گیلان مورد استقبال خانواده خود قرارگرفت.

انجمن نجات گیلان با آرزوی رهایی و بازگشت تمام ناراضیان واعضای دربند پادگان اشرف به وطن وکانون پرمهرخانواده، بازگشت محمدباقر کشاورز را به خانواده محترم وگرامی کشاورزتبریک وتهنیت گفته و میخواهیم که با فرا رسیدن سال نو این هدیه نوروزی را از ما بپذیرند.
گزارش مفصل بازگشت محمدباقرکشاورز متعاقبا به اطلاع دوستداران انجمن نجات وخصوصا خانواده های چشم انتظار که هرکدام عضوی از خانواده خویش را دراسارتگاه اشرف دارند، خواهد رسید.

برچسب ها

سقوط در چاه سیاه رجوی 06 آبان 1405
به بهانه ورودم به سازمان مجاهدین خلق

سقوط در چاه سیاه رجوی

چرا می‌گویم افتادن در دام رجوی، همچون سقوط به چاهی سیاه و بی‌انتهاست؟ دلیلش این است که وقتی انسانی در این تشکیلات گرفتار می‌شود، رها شدن و کندن از آن بسیار سخت و دشوار خواهد بود. من در آبان ماه سال 1364 با هزاران امید و آرزو به تشکیلات رجوی پیوستم و فکر می‌کردم در […]

وقتی کشتن انسان‌ها به یک وظیفه تشکیلاتی تبدیل می‌شود 06 آبان 1405
قتل در کمال خونسردی

وقتی کشتن انسان‌ها به یک وظیفه تشکیلاتی تبدیل می‌شود

یکی از خاطراتی که از دوران حضورم در تشکیلات فرقه مجاهدین خلق هرگز از ذهنم پاک نشده، خیال‌پردازی‌های مکرر مسئولان سازمان درباره فردای سرنگونی و پیروزی بود. مسئولین تشکیلات چنان در نشست‌ها و مناسبت‌های مختلف، از فتح تهران و به‌دست گرفتن قدرت سخن می‌گفتند که گویی پیروزی قطعی است و تنها مسئله باقی‌مانده، چگونگی اجرای […]

درباره خانواده متلاشی شده محمد واحدی، اسیر مجاهدین 06 آبان 1405
از قربانیان رجوی

درباره خانواده متلاشی شده محمد واحدی، اسیر مجاهدین

سال ۱۳۸۰ دیدم پیرمردی در باغچه ف اشرف (فرماندهی اشرف) مشِغول کار و شخم زدن زمین است و این کارش روزانه تکرار میشد و دیگران او را پدر واحدی صدا میزدند. وقتی از نزدیک با او بیشتر آشنا شدم با لهجه زیادی که داشت فهمیدم اهل گیلان است و لذا چون همشهری پیدا کرده بودم […]

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.