مسافران وحشت در لیبرتی
مریم سنجابی در گفت و گو با خبرنگار اعزامی ایرنا به عراق، گفت: این افراد مورد اعتماد سرکرده گروه تروریستی مجاهدین با استفاده از روش های مغزشویی کنترل ذهن، متقاعد سازی اجباری، بهره کشی از ذهن، ذهن جویی، کنترل فکر و اصلاح فکر به فرآیند تغییر غیرارادی و ناآگاهانه ارزش ها، باورها، احساسات و هیجانات اعضای فریب خورده در گروه تروریستی مجاهدین ساکن در کمپ لیبرتی می پردازند.
مصاحبه با سیروس غضنفری عضو سابق سازمان مجاهدین
در سازمان به ما اینطور القا میشد که جدایی ازسازمان وشروع یک زندگی مستقل وشرافتمندانه غیر ممکن است وکسانی که ازفرقه جدا میشوند، آخر وعاقبت خوشی نداشته و زندگی برایشان غیر ممکن خواهد شد، تجربه ی موفق جداشدن وآغاز زندگی نسبتا خوشبختانه تر، دروغ بودن این تئوری بافی های سران فرقه را بنمایش گذاشته است.
آیا اعتصاب غذا آخرین دستاویز رجوی ها برای مرگ اعضاست؟ – قسمت دوم
رهبران فرقه هر بار در هر موضوع و جریانی به بن بست می رسند دست به چنین کارهایی می زنند و به قول خودشان چنین فیل هایی هوا میکنند تا مسئله اصلی تحت شعاع قرار گیرد آنها به سایرین می گفتند مگر نمی بینید که برادران و خواهران مجاهد در اعتصاب هستند و به این طریق هر گونه صدای اعتراض در تشکیلات را قطع می کردند.
آیا اعتصاب غذا آخرین دستاویز رجوی ها برای مرگ اعضاست؟ – قسمت اول
آقای ایرج صالحی یکی از اعضای جدا شده از سازمان در این نشست با اشاره به وخامت اوضاع مناسبات فرقه بیان داشتند: تلاش رجوی ها برای نگه داشتن اشرف در چندین سال گذشته که منجر به مرگ تعدادی از اعضا شد امری پوچ و بیهوده بود و برای همه هم روشن بود که دیر یا زود اشرف باید تخلیه و تحویل دولت عراق داده شود.که این امر در شهریور امسال با رسوایی برای رجوی اتفاق افتاد که به منزله کمر شکن شدن سازمان است.
ناگفتههای عضو سابق مجاهدین از مسعود و مریم رجوی
رجوی بسیار خودکامه و قدرتطلب است، طوری که خود را برتر از هر رهبری در دنیا دانسته و معتقد است که فقط عقاید و نظرات وی درست است، در رابطه با مردان در جلسات درونی مستمر آنها را زیر علامت سؤال میبرد و در رابطه با زنان نیز مستمراً تحقیر میکرد؛ یعنی حتی به تمام اعضای سازمان با دیده شک مینگرد و از همه نگران است!
اظهارات یکی از اعضای نجات یافته مجاهدین درباره رجوی
حمید منصوری با بیان این که دارا بودن یک رهبر بلامنازع و مطلق از ویژگیهای فرقهداری است گفت: زمانی که من در فرقه رجوی فعالیت میکردم مریم رجوی به گونهای این ویژگی را مطرح میکرد و میگفت هرکس به خدا شک کند گناهش قابل بخشش است ولی شک کردن به رهبری گناهی غیرقابل بخشش به حساب میآید.
نامه ای به دوست قدیمی ام آقای سعید جمالی
اگریادتان باشد درطی سالهای 67 تا 73 به اتفاق یکدیگردربخش روابط خارجی سازمان دربغداد بودیم ودرآنجا با دهها مورد ملاقات رجوی و دیگرسران ازجمله مهدی ابریشمچی – عباس داوری با فرماندهان واستخبارات و مخابرات برخورد داشتیم. ملاقاتهایی که درطی آن کلیه اطلاعات بدست آمده ازایران که بعد ازجمعبندی توسط مسئولین بالای امنیتی عراق جهت طراحی وانجام عملیات نظامی دراختیار فرماندهان نظامی قرارمی گرفت وموشک باران شهرها وتصحیح گرای موشکها وبه کشته دادن دهها نفرازمردم بیگناه یکی ازمحصولات همکاری مشترک بود.
تبریک انجمن نجات به آقای مهرداد امیری
اخیرا با خبر شدیم که آقای مهرداد امیری یکی دیگر از رها شدگان از مناسبات ظلمت و سیاهی رجوی ها موفق به تشکیل زندگی و خانواده شده است.انجمن نجات استان کرمانشاه این ازدواج فرخنده و تشکیل خانواده را که موفقیتی دیگر بعد از فرار از دست رجوی است به این دوست عزیز تبریک گفته و برای ایشان موفقیت روز افزون خواهان است.
سخنی با دوست خوبم امیر صیاحی
همه ما زمانی درسازمان نمی توانستیم ازحق خود دفاع کنیم و محکوم به سکوت و نشستن به انتظار سرنوشت بودیم پس آیا بنظر تو الان که آزاد هستیم سزاوار است که باز سکوت کنیم و از حق خودمان بگذریم وشرح جنایاتی که رجوی درحق ما روا داشته برای ثبت درسینه تاریخ به قضاوت همگان نگذاریم؟ وچرا باید افشای جنایات رجوی را برای بعد بگذاریم؟ آیا باید بگذاریم تا نسل دیگری باز فریب شیادی های رجوی را بخورد و باز مثل ما پروسه ی اسارت ذهنی را تجربه کنند؟
اعمال فشار سرکردگان مجاهدین برای جلوگیری از تماس اعضا با کمیساریای عالی پناهندگان
برخی مسوولان و سرکردگان گروه مجاهدین که در آلبانی به سر میبرند با اعمال فشارهای روحی و تهدید اعضای گروه و خانوادههای آنها سعی دارند تا مانع از جدایی این افراد از گروه شوند که از جمله این سرکردگان میتوان به اسماعیل مرتضایی معروف به جواد خرسان و فرزانه میدانشاهی اشاره کرد.
گفتگوی خانم معینی با انجمن زنان – قسمت ششم
در این قسمت که آهنگ می گفت نگاه کن که آسمان من غرق ستاره می شود بعد مسعود رو به ما دستهایش را باز می کرد و یکی یکی آدمها از خود بیخود می شدند و من در حالیکه شوک شده بودم همان کار را کردم یعنی برگه سفید را نمی دانم چی نوشتم و برگه تایپ شده را امضاء کردم و حلقه را نیز در پاکت گذاشتم و اسم نوشتم و تحویل دادم، حلقه ای که چقدر دوستش داشتم در همین نشست در حالیکه به همسرم فکر می کردم
دیداری دوباره، تولدی دوباره
محمد نجاریان در درد دلهایش با مادر اشاره ای به رخداد 19 فروردین و نجات خودش کرد که چگونه مسئولین سازمان وی را فریب داده بودند و به وی گفته بودند آمدند شما را از بین ببرند و دستور شلیک به شما را به آنها داده اند و خدا را بار دیگر شکر میکرد که توانست زنده از زیر آن زرهی که زیرش کرده بود نجات پیدا کند.