تلکس
داستانی نمادین از نشست طعمه در تشکیلات مجاهدین خلق
شب سرد و تاریکی است. صدها شعلهٔ لرزان، حیاط محصور اردوگاه را روشن کردهاند؛ شعلههایی که بر سر شمعهای قد و نیمقد میسوزند و سایههای درهمی بر دیوارها افکندهاند. سکوت سنگینی فضا را فرا گرفته، اما در چشمهای شعلهور آن جماعت، طوفانی از خشم موج میزند. در میانهٔ حلقهٔ شمعها، لامپی روشن با نوری سفید […]
پیام نوروزی سعید فیروزی برای دوستان قدیمی اش در کمپ مانز
سلام بر دوستان قدیمی سال جدید را به همه شما تبریک می گویم. من سعید فیروزی هستم. شاید اسم من را شنیده باشید و خیلی از شما من را بشناسید. چندین سال از عمرم را در پادگان اشرف گذراندم. چند سال از عمرم با کابوس نشست های تحقیر کننده گذشت. تا جایی که دیگر تحمل […]
نگاهی به حادثه ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ در کمپ اشرف
در تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۹۰، نیروهای ارتش عراق به کمپ اشرف، پایگاه فرقه رجوی حمله کردند. بنابر ادعای فرقه رجوی این حمله منجر به کشته شدن ۳۶ نفر و زخمی شدن بیش از ۳۵۰ نفر از اعضای این گروه شد. این واقعه تلخ نتیجه تصمیمات منفعتطلبانه و تبلیغاتی رهبران فرقه یعنی مسعود و مریم رجوی […]
پیام نوروزی طاها حسینی به ساکنان کمپ مانز
سلام دوستان من طاها حسینی هستم. فرا رسیدن سال 1404 را به همه شما تبریک می گویم. شاید بعضی از شما من را بشناسید. من در سال 1383 بعد از کلی درد و رنج توانستم خودم را از تشکیلات مجاهدین خلق نجات بدهم. بعد از این که نجات پیدا کردم، زندگی ام دوباره آغاز شد. […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت نوزدهم
امیر یغمایی در قسمت قبل گفت که من و پدرم در کنار هم روی صندلی عقب نشسته بودیم. وقتی به فرودگاه شارل دوگل رسیدیم، پدرم برای آخرین بار از من پرسید: “آیا هنوز هم هیچ تردیدی در مورد رفتنت نداری؟ اگر بخواهی، میتوانی بمانی و بعداً بروی.” اما من گفتم که هیچ شکی ندارم و […]
از آشنایی و عقدمان ۲۰ سال گذشت؛ چه شیرین و پر برکت
توضیح خواهم داد که چگونه ۲۸ بهمن ۱۳۸۴ با همسرم خانم دقتکار بطور اتفاقی آشنا شدم و در یک روند خلق الساعه در ۱۱ فروردین ۱۳۸۵ مراسم عقدمان رقم خورد و خیلی زود تند سریع هم در ۵ خرداد همان سال مراسم جشن عروسی برپا گردید. بله! بنده ۳۰ مهر ۱۳۸۴ پس از رهایی از […]
پیام نوروزی فاضل فرهادی به دوستان قدیمی اش در کمپ مانز
سلام بر دوستان قدیمی من فاضل فرهادی هستم. سال جدید را به شما تبریک می گویم. چندین سال رجوی و سرانش مرا با فریب در پادگان اشرف در عراق نگه داشته بودند. مرا سرکوب و شکنجه روحی می دادند. در پادگان اشرف در عراق تصمیم گرفتم اُردوی رجوی را ترک کنم و این کار را […]
رجوی ها می خواستند با خون، بازی سیاسی کنند
حمله نیروهای عراقی به اشرف برای درست کردن پاسگاه خلق الساعه نبود چون از مدتها قبل به مسئولین سازمان اطلاع داده بودند. ولی رجوی سعی می کرد با تهمت زدن به ارتش عراق و اینکه وابسته حکومت ایران است ذهن اعضای خود را درگیر نموده و اینکه آنان قصد حمله به اشرف را داشته و […]
مردم شما را نمی خواهند
مسعود رجوی بارها ثابت کرده است که حاضر نیست زندگی خود را فدای همان شعر و شعارهایی که خودش برای بقیه مدام میگوید بکند، او بارها و بارها با کشتن جوانانی که به بهانه مخالفت با حکومت ایران به نزد او رفته بودند نشان داد که اگر همان جوانها در ایران می ماندند احتمال زنده […]
گفتگوی بیجار رحیمی با فرزند خلیل احمد حسین زهی
سازمان رجوی، خانواده های زیادی را از هم پاشید. چه بسیار فرزندانی که برای همیشه از دیدار پدران و مادران شان محروم ماندند. چه بسیار پدران و مادرانی که نتوانستند به ثمر نشستن میوه های زندگی شان به نظاره بنشینند. سران سازمان مجاهدین تا آنجا که توانستند، جوانان این مرز و بوم را با دسیسه […]
به مناسبت درگذشت پدر اسدالله فیاضی دیزجی
انالله و انا الیه راجعون باخبر شدیم آقای محمد فیاضی دیزجی، پدر گرامی آقای اسدا.. فیاضی دیزجی، پس از سالها حسرت به دلی، سرانجام دوری فرزند خویش را تاب نیاورد و به دیار باقی شتافت. از طرف انجمن نجات استان آذربایجان شرقی درگذشت آن مرحوم را خدمت آقای اسدا.. فیاضی، دوست قدیمی مان و دیگر […]
پیام نوروزی مجتبی نوری به برادرش حمید رضا نوری در کمپ مانز
حمید رضا سلام سال جدید را به شما تبریک می گویم. سال خوبی داشته باشی برادر. هر سال جای شما در کنار ما بر سر سفره هفت سین خالی است. نمی دانم دوری شما از ما تا چه زمانی طول می کشد. همه خانواده جای خالی تو را احساس می کنند و دلشان می خواهد […]