تلکس
نشریه انجمن نجات شماره ۶۷
نشریه انجمن نجات شماره 67
عیادت انجمن نجات کردستان از آقای توفیق سلیمانی در بیمارستان
بعدازظهر روز یک شنبه مورخه 29/1/95 اعضای انجمن نجات سنندج از آقای توفیق سلیمانی عیادت کردند و برای سلامتی ایشان دعا نمودند. آقای سلیمانی به دلیل سالها اسارت در سازمان مجاهدین و عدم رسیدگی و درمان پزشکی سالیان سال از داشتن سنگ کلیه رنج می برد.
دیدار اعضای انجمن خوزستان با آقای غلامرضا راکی درشهرستان مسجد سلیمان
وی اظهارداشت همانطورکه خبردارید مادرم علیرغم اینکه بیمار بود دراسفندماه گذشته به همراه دیگرخانواده ها برای حضوردراطراف لیبرتی به عراق رفت که متاسفانه خودم بدلیل مشکلات کاری نتونستم با مادرم بروم. اما مادرم وقتی برگشت خیلی افسرده شده بود ومرتب گریه می کرد ومی گفت خدا رجوی را لعنت کند که نگذاشت فرزندم را ببینم
نامه ی جانسوز یک مادر تبریزی برای فرزند اسیرش در آلبانی
من هرگز درک نمیکنم که کدام ایده، آرمان وطرز تفکر اجازه میدهد که کسی حتی یک تماس تلفنی با خانواده اش برقرار نسازد ویا نتواند نامه ای بنویسد. شرایط تو درتاریخ بشریت، اگر بی نظیر نباشد، کم نظیر است. آیا یک تماس و برقراری یک ارتباط عاطفی، آسمان ها را به زمین میرساند که تو ازآن منع شده ای؟
رجوی در باتلاق طرح تفکیک فرقه ای
آیا انسانهایی با میانگین سنی بالای 50 سال را که در تمام 30 سال گذشته تحت فشارهای خرد کننده جریانی مغزشویی فرقه ای رجوی بوده اند، و بیماریهای متعددی را تجربه می کنند را می توان به عنوان نیروی در سایه در نظر گرفت؟ بنابراین فرقه تروریستی رجوی که با طرح مناسبات فرقه ای خود انسانها را به ماشین تبدیل کرده است، با چه معیاری نظر پراکنی می کند؟
حنیف بالی نماینده ایرانی تبار جوان در پارلمان سوئد و تجربه اش از سازمان مجاهدین
حنیف بالی ۳ ساله، در سوئد در میان ۸ خانواده مختلف جا به جا شد تا به سن ۱۸ سالگی برسد. او در طنزی تلخ می گوید که «وقتی به من می گفتند مامان، من میگفتم کدام مامان چون چندین مادر داشته ام». حنیف بالی می گوید که او جزو بچه های «خوش شانس» پانسیون ها بوده است چون بسیاری از آنها از سوی سازمان مجاهدین خلق «شستشوی مغزی» داده شده، به عراق برده شده و در نهایت سرنوشتی غم انگیز برایشان رغم خورد و بسیاری از آنها کشته شدند. وی در خلال برنامه از خود می پرسد که «اگر به چرندیات آنها گوش می دادم امروز در کجا بودم.»
خانم مریم قجر و رهائی در فرهنگ وی
از نظر مریم قجر و مسعود خان بزرگ رهائی و آزادی از دید جنسیتی یعنی اینکه هر کس چقدر در منجلاب فرقه فرو رفته و سرسپرده تر می باشد و بیشتر از مریم و مسعود تعریف و تمجید می کند.آیا این همان رهائی است که می گوئید؟ بلکه ذوب شدن افراد و رهائی آنها را در انتخاب اعتقادات خود به شما می دانید.در عالم واقع با خرافات و تلقین طوری وانمود می کنید شما افراد معمولی نیستید و ادامه زندگی دیگر خارج از مناسبات برایتان مشکل است. اگر شما اینقدر با اطمینان صحبت می کنید از این زنان ومردان رها شده پس چرا اجازه دیدار با خانواده هایشان را نمی دهید و یا در مناسبات انقدر ضابطه برای رابطه ها تعیین نمیکردید
مجاهدین، شادی روباه و دمش؟!!
گروه تروریستی رجوی که براساس هزاران برگ سند و پرونده ی متقن بزرگترین ناقض حقوق بشراست به منبع مورد استناد گزارش های احمد شهید تبدیل شده است! وجای تعجب نیست که ابقای احمد شهید موجب شادی وهیجان فوق العاده سران این گروه تروریستی شده است که این روزها سرازپا نمی شناسند! بنابراین می توان گفت که احمد شهید با هیچ اصل ومنطقی شایستگی احراز سمت گزارشگرویژه سازمان ملل درامورایران را ندارد وارتباط تنگاتنگ وی با گروه تروریستی رجوی مصداق همان ضرب المثل روباه ودمش معروف است! امید است که سازمان ملل به این مهم توجه کرده ودرراستای بازگرداندن اعتبار به جایگاه خود چهره کاملا بی طرف وغیروابسته ایی را جایگزین احمد شهید کند
دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده حشمت الله کاربخش از اسیران دربند فرقه رجوی
آقای کاربخش به شرح مختصری ازسفری که به همراه دیگر خانواده های اسیران به عراق برای حضور دراطراف کمپ لیبرتی دراسفندماه گذشته داشت پرداخت و گفت: ما بیش از 120 خانواده بودیم که دراطراف لیبرتی برای گرفتن اجازه ملاقات با عزیزان اسیرمان به مدت چند روزمتوالی جمع شده بودیم.اما واقعا دریغ از وجود یک ذره انسانیت دررهبران وفرماندهان مجاهدین که به هرنحوی سنگ اندازی کردند تا ما نتوانیم عزیزانمان را ببینیم،آنها حتی به افراد نگهبان ونفراتی را که جلوی ما خانواده ها آوردند دستورداده بودند تا صورت هایشان را بپوشانند!
۳۰ فروردین ۱۳۵۱، یادآور چهل و چهارمین سال خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان
باری بهر جهت بعد از گذشت چهل و چهار سال ما اکنون شاهد هزار و یک خیانت دیگر وی هستیم،اما اینبار نه تنها در حق نفرات ویارانش،که در حق مردم وکشورش.اکنون اوج و وسعت خیانتهای رجوی و باند فاسدش چنان بر هموطنان آشکار و مسجل شده است که خیانت او به بنیانگذاران سازمان را کاملأ تحت الشعاع خود قرار داده است.اما سرنوشت امروزی او و ترس و وحشتی که از مرگ دارد حداقل چهارده سال است که اینبار بطور شبانه روزی گریبانش را گرفته و رهایش نمیکند،مرگی که یک روزبرای همیشه با خفت تمام گریبان او را خواهد گرفت.
دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با آقای جلال جلالی در شهرستان مسجد سلیمان
رهبران این گروهها وبخصوص رجوی بعنوان رهبرسازمان مجاهدین امثال برادر مرا اول با شعارهای دروغین فریب وجذب خودشان کردند وبعد هم بیهوده آنها را به کشتن دادند. اما درمورد خودم باید بگویم که متاسفانه من هم بدلیل جوی که رجوی ازسال 60 به بعد در کشور ایجاد کرده بود تصمیم گرفتم ازایران خارج شوم این بود که درسال 64 و بدون حتی هیچگونه محدویتی با پرواز مستقیم به کشور آلمان رفته و همانجا ساکن شدم.بعد ازرفتن به آلمان سعی کردم بدور ازمسائل سیاسی برای رسیدن به یک زندگی خوب و راحت تلاش کنم که واقعا سختی های زیادی هم برای بدست آوردن آن کشیدم.
متئو رنزی برای هشدارهای رجوی، تره هم خرد نکرد!
اگر واقعا نویسندگان این نامه ها، زندانیان سیاسی وآنهم ازنوع رجوی گونه هایش هستند، باید دراین مورد به جمهوری اسلامی مدال صلح نوبل داد که چنین امکاناتی برای نوچه های یک فرد مستبد، جاسوس و برانداز فراهم کرده است تا بتوانند چنین نامه های تند وتیزی را به خارج بفرستند و سریعا هم در رسانه های رجوی منعکس گردد!!