خانواده ها

نامه ی جانسوز یک مادر تبریزی برای فرزند اسیرش در آلبانی

فرزند دلبندم مجید اشک خونی
با سلام، شما درسال 1369 برای دیدن دوره ی تخصصی درامر تحصیلات به ترکیه رفته و ما ازاین بابت که فرزندمان با کسب تخصص بیشتر به کشور بازگشته و با قراردادن این تخصص خود درخدمت ملک وملت، مایه ی افتخار ما خواهید شد، بسیار شادمان بودیم.
اما گویا قرار نبوده که این خوشحالی ما دوام بیشتری داشته باشد.
چرا که ما متوجه شدیم که تو فریب خورده وبه طمع کسب پناهندگی دراروپا وداشتن آینده ی بهتر، دردام افتادی وهرگز ارتباط عاطفی وانسانی با ما برقرار نکردی ومجبور به عدم انجام وظیفه ی انسانی ات شدی.
من هرگز درک نمیکنم که کدام ایده، آرمان وطرز تفکر اجازه میدهد که کسی حتی یک تماس تلفنی با خانواده اش برقرار نسازد ویا نتواند نامه ای بنویسد.
شرایط تو درتاریخ بشریت، اگر بی نظیر نباشد، کم نظیر است.
آیا یک تماس و برقراری یک ارتباط عاطفی، آسمان ها را به زمین میرساند که تو ازآن منع شده ای؟
من ازفرط درد و رنجی که درفراق تو کشیده ام، لحظات آخر عمر پررنج و درد زندگی ام را می گذرانم وبزرگترین آرزویم شنیدن صدای تو میباشد تا با خیال آسوده زندگی این جهانی را بدرود بگویم واین توقع زیادی نیست که یک مادر ازفرزند دلبند خود دارد.
مادرت
سریه  ملیک لی
تبریز- ایران


 

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا