روایتگری عضو جداشده گروه از اشرف تا مانزا بازخوانی برگههایی از کارنامه سیاه مجاهدین خلق
روایت حمید آتابای ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین
به مناسبت بازگشایی مدرسه ها با فرزندانم به یاد شهدای میناب
تبریک به دوست و هم بند سابقم در فرقه رجوی علی اصغر بابا پور
خبر رهایی ات را ازفرقه رجوی به تازگی شنیدم که ازاین بابت بسیارخوشحال شدم.اصغر جان اگرچه سالها طول کشید تا تو بتوانی بالاخره خودت را ازجهنم مناسبات فرقه رجوی نجات دهی ولی هم اینکه دراین مرحله نجات پیدا کردی جای بسی تبریک هم به خودت وهم خانواده ات که سالها درانتظار بازگشت دوباره ات بودند دارد.
آشور ورشی پس از سالها دوری با برادرش ملاقات کرد
سالن از صدا پر بود… صدای گریه توامان با خنده… صدای زجه خواهری که با لهجه ترکی دل خود را سبک می کرد و دل خانواده ها را به آتش می کشید… صدای ناله مادری و درد دل پدری که برای دیدن عزیزش فرسنگها راه پیموده از دور ترین نقطه ایران… از صدای شوق… شوق دیدار یک تازه رسیده… یک تازه رها شده یک دوباره متولد شده… آشور تولد دوباره ات مبارک
مصاحبه احسان بیدی با روزنامه”دیتا”
احسان بیدی مدتی عضو سازمان مجاهدین خلق بوده ولی اکنون از آنها جدا شده و تحت حمایت دولت است. مجاهدین خلق همین که وی جدا شد اعلام کردند که وی نیز مامور دولت ایران است. وی مدتی است که در تیرانا در یک آپارتمان کرایه ای زندگی می کند. در مصاحبه ای با آقای بیدی با داستان زندگی وی و خانواده اش آشنا میشویم و این که چگونه مجبور شده است تا به تیرانا بیاید.
نامه سرگشاده به نخست وزیر آلبانی – مافیای آلبانی در تدارک ویزا و همکاری نزدیک تر با رجوی
هنوز تعدادی از افراد خانوادۀ من در لیبرتی عراق اسیر هستند. از شما و دولت شما که میزبان این افراد اسیر هستید خواهش میکنم از آمدن سران تروریست این فرقۀ به کشور خودتان جلوگیری کنید. همانطوریکه میدانید این روزها بعد از توافق هسته ای ۵+۱ با دولت ایران فرقۀ تروریستی رجوی که در جامعۀ ایران هیچ جایگاهی و پایگاهی نداشته و ندارد در خاک فرانسه توسط دولت این کشور بعد از کشتار مردم فرانسه در ۱۳ نوامبر ۲۰۱۵ فعالیتش محدود شده
دیدار اصغر باباپور با برادر و خواهرش بعد از ۲۸ سال
اصغر باباپور، در میان عطر صلوات، برای دیدار با خواهر و برادرش، با بار بیست و هشت سال ندیدنشان بر دوش، از زمان سربازی و اسارت و انتقال سیاه به پادگان اشرف، به جمع خانوادههای اسیران سازمان مجاهدین خلق در هتل وارد شد. خواهر و برادرش، بدون پدر و مادرشان که در فراق نبود بیست و هشت ساله اش تا هنگامه مرگ سوختند و ساختند، به دیدارش آمده بودند.
ملاقات آشور ورشی با برادرش بعد از ۲۸ سال
سالن از صدا پر بود… صدای گریه توامان با خنده… صدای زجه خواهری که با لهجه ترکی دل خود را سبک می کرد و دل خانواده ها را به آتش می کشید… صدای ناله مادری و درد دل پدری که برای دیدن عزیزش فرسنگها راه پیموده از دور ترین نقطه ایران… از صدای شوق… شوق دیدار یک تازه رسیده… یک تازه رها شده یک دوباره متولد شده… آشور تولد دوباره ات مبارک
نامه دوم آشور ورشی به بنیاد خانواده سحر
وقتی که فرار کردم و خودم را به پلیس عراق معرفی کردم، فکر می کردم جابجایی از یک زندان به زندان دیگر است و الان دست بند و پا بند خواهند زد و کتک کاری شروع خواهد شد. با خودم می گفتم قبلش که معلوم نبود سرنوشتم چه بود و الان هم معلوم نیست چه خواهد شد و چه بلایی سرم می آورند هر کس که مرا ببیند انتقام خواهد گرفت. ازکردش بگیر تا عرب و فارسش. اما بهرحال حاضر بودم تن به هر چیزی بدهم ولی دیگر به جهنم فرقه رجوی بر نگردم.
خاطرات جلیل آلبوغبیش: سراب زندگی دراروپا، اسارت درکمپ اشرف – قسمت پایانی
به تحریک مسئول نشست جمعیت ازصندلی هایشان بلند شدند وبا مشت های گره کرده فریاد زدند مزدور مزدور، خائن خائن وآب دهان به صورتم ریختند!! من هنوزنمی دانستم علت اینکارشان چیست ومجالی به من ندادند که حرفم را بزنم.دراین طی این هیجده سال عمرم با چنین صحنه ایی مواجهه نشده بودم.روزبعد مسئول یگان مرا صدا زد وگفت آیا هنوز هم هوس جدایی ازسازمان را در سر داری؟!!
چرا رجوی و سرانش در رابطه با خانواده ها دلشان به رحم نمی آید؟
تردد خانواده ها و ریزش نیرو ارکان فرقه رجوی را بهم ریخته و چند سال است که فرقه رجوی نتوانسته آن را جمع کند فرقه رجوی نسبت به خانواده ها کینه شتری دارد آن موقع نشست های زیادی در رابطه با خانواده با ما برگزار می کردند ما را می خواستند نسبت به خانواده کینه به دل بگیریم. مسئول نشست در نشست ها علنا می گفت خط برادر است و گفته از این پس هر خانواده ای به اشرف آمد نهایت تهاجم را بایستی به آن کرد و حساب کار دستش بیاید روی برادر را سفید کنید در این رابطه تعهد هم از ما گرفتند.
خاطرات جلیل آلبوغبیش: سراب زندگی دراروپا، اسارت درکمپ اشرف
شوق رسیدن به اروپا باعث شده بود تا ما همچنان درسکوت باشیم وسئوالی نپرسیم!بنابراین بعد ازعبور ازشهرخالص ساعتی بعد درمیانه راه خودروی ما به سمت یک جاده فرعی رفت که کمی جلوتر ازآن عده ای ازسربازان عراقی ایستاده بودند. بعد ازکمی توقف نزد آنها جلوتر رفتیم ودرکمال تعجب ماشین ما جلوی یک پادگان نظامی توقف کرد عده ای با سلاح و لباس نظامی درمقابل درب ورودی آن درحال نگهبانی بودند که برج های بلند،سیم های خاردار اطراف آن بدجوری توی ذوق می زد وبرای اولین باربود که ترس ما را فرا گرفت
آزادی آشور ورشی از فرقه رجوی
من بعد از ۲۷ سال همراهی با سازمان تازه تهدید به مرگ شدم (توسط علیرضا بوداقچی معروف به احد) چرا که فقط گفتم رهبری حرف غیرواقعی میگوید. او بارها مرا تحت فشار می گذاشت که چرا حرف نمی زنم.گفته میشد که چرا در مورد پیام یا نشست رهبری (منظور رجوی است) حرف نمی زنم و جمع من را تحمل نخواهد کرد و این کار من ضد انقلاب خواهر مریم است. من هم همیشه می گفتم که به خاطر جمع نیامدم مبارزه کنم. با این حرفها بیشتر مرا وادار به کنار کشیدن می کردند.
مصاحبه با شهرام بهادری عضو رها شده فرقه ی رجوی
خانواده ها باذوق وشوق دراینجا حضور یافته بودند وجویای جدی حال فرزندان اسیر خود بودند. آنها سراغ فرزندانشان را ازمن میگرفتند وهرگاه من موفق به شناسائی فرزندان آنها ودادن خبر سلامتی شان میشدم، بسیار خوشحال میشدند واین خوشحالی آنها مرا نیز دربر میگرفت وساعات خوبی را تجربه میکردم.

