عملکرد سازمان مجاهدین خلق

استفاده ابزاری و جنسی از زنان در تشکیلات مجاهدین – قسمت دوم و آخر

مطالعه موردی چند تن از زنان سازمان

توضیحات: تاریخچه حضور زنان در سازمان مجاهدین بخشی از کتاب «تقی شهرام به روایت اسناد» به قلم آقای احمدرضا کریمی است. که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی در سال ۱۳۹۸ چاپ و نشر داده شد.

اینکه سازمان چگونه از زنان به عنوان یک ابزار در راستای حل و فصل مسائل امنیتی خانه های تیمی، شناسایی و عملیاتی و فراتر از همه آنها جنسی سواستفاده می کرد. بنحویکه در تشکیلات مجاهدین از همان اواخر دهه ۱۳۴۰

جنسیت قربانی، پایه اصلی خشونت در اشکال و صور مختلف قرار می گرفت. که تاکنون نیز ادامه داشته است. بنحویکه سازمان مجاهدین از زمان تاسیسش تاکنون از یک سازمان انقلابی به یک فرقه سیاسی – مذهبی که سوء استفاده از زنان در هسته اصلی آن قرار دارد تبدیل شده است.

استفاده ابزاری و جنسی از زنان در تشکیلات مجاهدین – قسمت اول

این بخش از مطلب صفحات ۱۰۲ الی ۱۱۰ کتاب را شامل می گردد که قسمت اول آن از نظر مخاطبان گذشت و اکنون قسمت دوم و آخر آن پیش روی مخاطبان قرار می گیرد.

قسمت دوم: مطالعه ی موردی چند تن از زنان سازمان – از آنجا که درباره ی وضعیت زنان و دختران در سازمان مجاهدین خلق، چه قبل و چه بعد از انقلاب اسلامی، گفته ها و نوشته ها و شایعات فراوانی وجود داشته و دارد، ترجیح داده شد چند مورد الگویی در وجوه گوناگون از قبیل نحوه ی عضوگیری، روند رشد و ارتقا، سازوکار روابط درون سازمانی، مسائل جنسیتی و ازدواج، و سرانجام سرنوشت آنها را موضوع مطالعه قرار داده به تفکیک بررسی نماییم.

مریم و مسعود رجوی و زنان

سیمین صالحی

وی در سال ۱۳۲۵ در سیرجان متولد شد. پدرش از افسران شاخه ی نظامی حزب توده بود که در سال ۱۳۳۳ به پانزده سال حبس محکوم شد ولی پس از دو سال، مورد عفو قرار گرفته آزاد شد و با درجه ی سرگردی از ارتش اخراج گردید. سیمین تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مدارس کرمان و تهران گذراند و در سال ۱۳۴۳ در رشته ی پزشکی دانشگاه مشهد قبول شد و پس از گرفتن دکتری با رتبه ی ممتاز در دوره ی تخصصی جراحی در تهران مشغول شد.

سیمین صالحی، به دنبال گرفتن دکترای طب در سال ۱۳۵۰، با یکی از هم دوره ای های خود به نام ایرج قهرمانلو که اهل مشهد بود و مرتبط با مجاهدین خلق بود، ازدواج کرد. سیمین به واسطه ی شوهرش با عباس جاودانی (عضو سازمان) و به وسیله ی او با بهرام آرام و از طریق او با رضا رضایی از سران مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۱ آشنا شد و بدون اطلاع شوهرش به تماس تشکیلاتی با آنها ادامه داد. اندکی بعد این زوج از هم جدا شدند.

روند جدایی سیمین صالحی از شوهرش، در همان چهارچوب بوده که سازمان در زمان رژیم شاه خط می داد. عباس جاودانی، بدون واسطه و آگاهی ایرج، ارتباط سیاسی خود را با سیمین ادامه می دهد و پس از چندی به او می قبولاند که ایرج قهرمانلو شوهر مناسبی برای او نیست و مانع رشد سیاسی و تشکیلاتی اوست. بدین ترتیب سیمین از شوهرش جدا می شود ولی قرار می گذارند که هیچ یک از آشنایان و خانواده های طرفین در جریان این جدایی قرار نگیرند. قصد سیمین از این مخفی کاری، که قطعا خط آن به وسیله ی سازمان داده شده بود، ادامه پوشش امنیتی به عنوان یک زن پزشک متاهل بود ولی برای شوهرش بدین ترتیب جا انداخت که در صورت اطلاع خانواده ها جنجال می شود و والدین دخالت می کنند و به هر حال مانع پیشرفت هر دو به خصوص سیمین می شوند که می خواهد دوره ی تخصص را در تهران طی کند.

وی به هر حال در اسفند ۵۱ در حالی که هنوز علنی بود با بهرام آرام ازدواج کرد. ارتباط های تشکیلاتی و رشد مبارزاتی سیمین صالحی به حدی بود که در چند عملیات و ارتباط حساس شرکت داده شد که مواردی در اینجا ذکر می شود:

مدت زمانی (از نیمه ی دوم سال ۵۱ تا اواخر سال ۵۲) رابط مجاهدین خلق و چریک های فدایی بود و با عناصری سرشناس از آن سازمان، از جمله شیرین فضیلت کلام (معاضد) ارتباط برقرار کرد. او در مواردی نیز پیغام، پول، مدارک مکتوب، پوسته و خرج نارنجک را به آن گروه تحویل داد.

در جریان یک ترور مهم درون گروهی در پاییز ۵۲، سیمین راننده ی اتومبیلی بود که جسد آن فرد را برای امحا و سوزاندن به خا رج تهران می برد. در این عملیات، سیمین با بهرام آرام و مجید شریف واقفی همکاری می کرد.

در چند مورد، مبارزان مجروح را جراحی و مداوا کرد؛ این مجروحان به هر دو گروه مجاهدین خلق و چریک های فدایی وابسته بودند و اغلب در جریان ساختن یا آزمایش نارنجک ها و بمب های دستی زخمی شده بودند.

از چند ماه قبل از دستگیری، عضو خانه ی مرکزی شاخه ی نظامی سازمان بوده که به اتفاق بهرام آرام، ناصر جوهری و لطف الله میثمی در آنجا زندگی می کرده است.

در غروب روز ۲۷ مرداد ۱۳۵۳ سیمین صالحی و لطف الله میثمی در جریان انفجار تصادفی یک بمب دست ساز در خانه ی مرکزی خیابان حاج شیخ هادی مجروح شدند؛ میثمی یک دست و هر دو چشم خود را از دست داد و سیمین نیز از یک چشم نابینا شد. وی که در آن موقع شش ماهه باردار بود، پس از آنکه از وضع میثمی ناامید شد، درصدد فرار برآمد و سرانجام دستگیر گردید. خودش نوشته است:

سعی کردم به او (میثمی) تنفس مصنوعی بدهم ولی دستش قطع شده و سخت شوکه شده بود. من به آن اتاق پریدم و دو عدد اسلحه برداشتم و برگشتم. عباس (میثمی) نشسته بود. به او گفتم: بکشمت؟ عباس گفت: «بکش!» من نمی توانستم؛ همین طور مانده بودم. مردم در اطراف خانه جمع شده بودند. بعد عباس گفت: «نه،نکش!»

… وقتی از پشت بام پایین می آمدم، زیر پایم خالی شد و من به داخل حیاط همسایه ها افتادم. به همسایه گفتم: کمکم کنید پایین بیایم. آنها هاج و واج بودند… نمی توانستم راه بروم. خیلی وحشت زده بودم. جلوی یک ماشین را گرفتم و به او گفتم پایین بیاید. پشت رل نشستم و چندین خیابان را رفتم… به یک ماشین زدم، چشمم درست نمی دید… از ماشین پیاده شدم… یک پیکان جلویم آمد؛ من او را تهدید کردم ولی پیاده شد و به طرفم آمد. چند قدم بیشتر با من فاصله نداشت و اسلحه من جلوی قلبش بود ولی دلم نیامد بکشمش. مرد پیری بود؛مچ دستم را گرفت و همین طور پیچاند. دست من هم روی اسلحه بود و مرتب تیراندازی می شد. مثل اینکه یک تیر به پای مردی خورد… مرا به کلانتری تحویل دادند. دیگر یادم نیست.

سیمین صالحی فرزندی را که از بهرام آرام در شکمش داشت، در زندان به دنیا آورد و «سپیده سحر» نام گذارد. به رغم تاکتیک هایی که در بازجویی های متعدد خود به کار برده است، فحوای گزارش های ساواک از درون زندان حاکی است که وی عنصری خطرناک و سازمان دهنده به شمار می آورند. او دوبار هم اقدام به فرار و خودکشی نمود ولی توفیق نیافت.

منیژه اشرف زاده کرمانی

وی در سال ۱۳۲۸ در یک خانواده ی مرفه، شلوغ (پنج دختر و یک پسر ) و بالنسبه مذهبی در تهران متولد گردید. پدرش افسر ارتش و مادرش از کارمندان ارشد بیمارستان فارابی تهران بود. دانش آموز دبیرستان بود که پدرش را از دست داد. در سال ۱۳۴۶ از دبیرستان هدف دیپلم گرفت و با رتبه ی خوب در مدرسه ی عالی بازرگانی – دانشکده ی اقتصاد فعلی دانشگاه علامه طباطبایی – به تحصیل مشغول شد.

در اسفند ماه ۱۳۴۶ به خاطر شرکت در برگزاری مراسم هفتم درگذشت تختی و پخش اعلامیه به ساواک احضار شد و بدین منظور مورد بازجویی قرار گرفت. در سال ۴۷ به واسطه ی یکی از دانشجویان با مهدی مهروانی بهبهانی، که به فروش دارو اشتغال داشت و با برخی از اعضای سازمان مجاهدین خلق مرتبط بود، آشنا شد و فرآیند فعال تری را در مطالعات سیاسی طی نمود و یک سال بعد با او ازدواج کرد.

به دلیل آشنایی شوهر منیژه با احمد و رضا رضایی و بهرام آرام، منزل این زوج از امن ترین خانه های متعلق به سمپات های سازمان بود. از کسانی که در ارتباط های تشکیلاتی بدین خانه تردد داشت، شهید محمدعلی رجایی بود.

از سال ۱۳۵۲ منیژه در سازمان برنامه و بودجه استخدام شد. وی اطلاعات و اسناد مهمی در زمینه های حساس از سازمان برنامه خارج می کرد و در اختیار سازمان قرار می داد. در جریان رابطه با سازمان، به دلیل ارتباطات مستمر بهرام آرام با این خانواده و همراهی و رشد بیشتر منیژه نسبت به شوهرش، وی به توصیه ی بهرام بنای ناسازگاری با همسر خویش را گذاشت و از او جدا شد.

در خانه ی تیمی سازمان، به عنوان همسر بهرام آرام و تحت مسئولیت وی و وحید افراخته، در فعالیت های زیادی شرکت داشت که مهمترین آن شرکت در عملیات شناسایی و ترور «سرتیپ زندی پور» رئیس کمیته مشترک، مستشاران آمریکایی، حسن حسنان مترجم سفارت آمریکا و نفوذی سازمان، مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف بود.

منیژه اشرف زاده در جریان زندگی تشکیلاتی، دوبار از همسر سازمانی خود بهرام آرام باردار شد که کورتاژ کرد. در جریان دستگیری اش، که پس از گرفتار شدن وحید افراخته روی داد، شدیدا مورد شکنجه قرار گرفت. سرانجام در چهارم بهمن ماه ۱۳۵۴ به حکم دادگاه نظامی همراه با وحید افراخته و دیگر همدستان خود اعدام گردید. وی نخستین زن ایرانی است که با اتهام سیاسی تیرباران شد.

فاطمه فرتوک زاده

وی زنی سنتی با سوادی ابتدایی بود که از طریق یکی از آشنایان خانوادگی با احمد احمد ازدواج کرد. با دو فرزند و شوهرش در سال ۱۳۵۳ به مجاهدین خلق پیوست و پس از چندی، با ایجاد یک دوره ی جدایی تاکتیکی نسبتا طولانی بین وی و شوهرش، مارکسیست و عملا از احمد احمد جدا شد. فاطمه که در جمعی جدا از شوهرش سازماندهی شده و روی او تبلیغات ایدئولوژیک صورت گرفته بود، با میل خودش مارکسیست شد و به شوهرش اعلام کرد که دیگر با او سنخیت ندارد.

وی در حساس ترین مقطع فعالیت های سازمان، به عنوان همسر بهرام آرام در خانه ی مرکزی نظامی مقیم شد و با اعضای مرکزیت و کادرهای مهم در ارتباط قرار گرفت.

فاطمه، که نام مستعارش در تشکیلات طاهره و در اسناد درون گروهی shz (شین زد) بود، در شاخه ی نظامی سازماندهی شد. وی به دلیل توان بالای همزیستی با جامعه و عادی سازی و استعدادی که در ایجاد ارتباط با توده ی مردم داشت، اغلب به تهیه و تدارک خانه های تیمی می پرداخت.

مسئولیت فاطمه، در ابتدای سازماندهی، علاوه بر تدارک مسکن برای تیم های گروه، برقراری ارتباط سرشاخه ی خود با سایر شاخه ها بود. وی رابط مستقیم بهرام آرام در ارتباط های سازمانی نیز بود. از اواخر بهار ۵۵ مسئولیت خانه ی چاپ را هم به عهده گرفت که تا زمان انحلال آن، یعنی آخر تابستان ۵۵، به طول انجامید.

پس از کشته شدن بهرام آرام در ۲۵ آبان ۱۳۵۵، فاطمه به شدت دچار ضربه روحی شد. جای بهرام آرام را در مرکزیت، با تصمیم و اراده ی تقی شهرام و بدون هیچ مخالفتی، محسن طریقت گرفت. طریقت در غیاب شهرام به اغوای فاطمه دست زد. به تعبیر یکی از کادرهای باسابقه ی آن زمان، طریقت با فاطمه «روابط عاطفی برقرار کرد و فاطمه مورد اغفال وی قرار گرفته با وی ازدواج نمود».

موضوع، از طریق خود فاطمه طی نامه ای به مرکزیت اعلام شد. تقی شهرام برآشفت و برخوردی تند، هتاکانه و خرد کننده ای با فاطمه صورت داد.

پس از اتمام جلسه ای که در آن شهرام به شکلی شنیع و سرشار از فحاشی و اهانت به فاطمه حمله کرده بود، فاطمه سلاح و مدارکش را در خانه جای گذاشت که در آن به قصد خودکشی اش اشاره کرده بود.

روز دوازدهم آذرماه ۱۳۵۵ در حوالی فرح آباد خزانه (خزانه ی بخارایی، خیابان انوشیروان دادگر و بزرگ راه بعثت فعلی) فاطمه ی فرتوک زاده با انفجار نارنجک جلوی صورتش، خود را طوری از بین برد که پلیس نتوانست وی را شناسایی کند.

در تحلیل وضعیت سه زنی که کارنامه ی فعالیت سیاسی و سرنوشت ایشان به اجمال بیان شد، به نتایج مشترکی می توان رسید:

هر سه نفر در ابتدای ارتباطشان با سازمان مجاهدین خلق مذهبی بوده اند و این امر خود عامل و انگیزه ی مهم این نوع گرایش است.

هر سه نفر در بدو اتصال به تشکیلات شوهر داشته اند.

هر سه نفر به تمهید سازمان و مسئول مستقیم شان از شوهران خود جدا می شوند.

هر سه نفر در روند فعالیت و آموزش سازمانی مذهب را کنار گذاشته مارکسیست شده اند.

هر سه نفر همسر تشکیلاتی و اختصاصی بهرام آرام بوده اند!

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا