رجوی در مانور غرش شیر بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق
این یک دهه بهترین دوران عمرم بوده است پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی
دوستی در قرنطینه، ملاقات با مادر خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
زندگینامه و خاطرات من با مجاهدین ولی نه در اشرف و عراق!
عکس را که فرستادم راضی نبود و می گفت دیگر هوادارانشان می روند تظاهرات می کنند، زندان می روند، شکنجه می شوند، اعدام می شوند و هزاران کار برایشان انجام می دهند من نتوانستم ۴ تا عکس خوب از این بادکنک بگیرم. آخه عکسها فقط عکس بادکنک بود و نوشته درست معلوم نبود که چی هست و خوب عکس مریم رجوی کوچیک بود و اون هم دیده نمی شد و به من گفتند که باید دوباره انجام بدهم.
به دنبال سراب، خاطرات احسان بیدی ـ قسمت سوم
نفرهمراهی که گفتم با محسن است ویک نفرترک زبان بود بعدها متوجه شدم که دوستان پلیس ترکی پیدا کرده بود که اگر نفرات به زانودرنمی امدند انها را دستگیر و کتک میزدند تا بترسند که چندین مورد را همین نفری که یکی ازشکارچی های سازمان بود برای من تعریف کرد و به من گفت که نفراتی بودند که توانستند فرار کنند و این امر باعث شده بود که اطلاعات ترکیه دنبال محسن بودن واینها به ناچار تمامی محلها وخانه ها وپانسیونهایی که داشتن را تخلیه کردند ونقل مکان کرده بودند. خلاصه با پول خرج کردن و برپا کردن یک تشکیلات زیر میزی خطرناک و با کمک نفرات پلیس فاسد ترکیه اینها توانسته بودند که نفراتی که به چنگ اوردند را به زانو دربیاورند ویا دست اخر پاسپورت انها را میفرستادند اروپا که مسئولین سازمان استفادهایی را که می خواستند از پاسپورت ها بکنند.
آزادی و دیدار با مادر، تار و پود خانه عنکبوتی رجوی را بار دیگر به هم ریخت
دراسفند ماه 1393 مطلع شدیم آقای علی ابراهیمی بعد از 15 سال اسارت در فرقۀ رجوی خائن، خودش را به مقر سازمان ملل در کمپ لیبرتی رسانده و تقاضای نجات نموده. وی از همآنجا با خانواده اش در استان البرز ارتباط تلفنی برقرار می نماید سپس به کشور ترکیه عزیمت نموده و موفق دیدار با مادر و خانواده اش در ترکیه میشود
از یادداشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت۲۹
رجوی در این نشست برای روحیه دادن به نیروها گفت که” نباید عراق از نیت ما در حمله به جمهوری اسلامی در صورت قطعی شدن اسقاط صدام و حکومت بویی ببرد” و در ادامه جلسه، از فرماندهان ارتش خواسته بود گزارشی از آمادگی نیروها بدهند، که همه ی آنها به اتفاق بر آمادگی سازمان صحه گذاشته بودند! در حالی که هر گونه حمله به ایران هم به جهت مخالفت شدید صدام با انگیزه ی عدم تحرک ایران و هم مخالفت شدید آمریکا و انگلیس آن هم باز به انگیزه ی…
خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت هفتم
در اوایل تیر ماه 83 بعد از اینکه مریم رجوی از زندان در فرانسه آزاد شد تمامی نفرات اشرف در سالن اجتماعات گرد هم آمدیم. من در آنجا علی رضا خوشنویس را دیدم و چون قبلا از او خواهش کرده بودم در مورد 2 نفر از رفقایم اطلاعاتی کسب کند، سرصحبت را با وی باز کردم. او تلویحا به من گفت: آنها خیلی وقت پیش سازمان را ترک و الان نزد آمریکائی ها هستند. پرسیدم چرا این خبر را شش ماه پیش به من ندادید و او در جواب گفت که: سادات به من گفته بود که تو اگر متوجه این مسئله بشوی دیگر در سازمان نخواهی ماند
افشاگری جوانترین و جدیدترین عضو جدا شده و بازگشتی به وطن(قسمت پایانی)
من نیز چون سالها بود از خانواده ام هیچ اطلاعی نداشتم با فراگیری و دسترسی به شبکه های اجتماعی موفق شدم در فیس بوک فعالیت نمایم و با جوانان ایرانی چت نمایم و وقتی برای آنها نوشتم که سالها است از خانواده ام خبری و ردی ندارم و درخواست کردم که به نشانی آنها مراجعه کنند،وضعیت من را باور نمیکردند و ارتباط را قطع می نمودند و من نیز به آنها حق میدادم چون بلایی که فرقۀ رجوی بر سر ما آورده بود درذهن و حتی تخیلات کسی نمی گنجید تا اینکه بعد از روزها و ساعت ها سعی و تلاش و ارتباط الکترونیکی موفق شدم جوانی ازاهالی فردیس…
رجوی ها از جسم بی جان صمد نظری هم وحشت دارند
فرقه ها وقتی به بن بست می رسند از همه روزنه ها برای پاک کردن صورت مسئله جرم و جنایت خود استفاده ابزاری کرده و سعی می کنند به گونه ای روی آن را سرپوش بگذارند.در این زمینه می توان به فرقه رجوی اشاره نمود که چگونه از این شیوه استفاده می کند. به طور نمونه می توان به فوت دوست عزیز و خوب مان آقای صمد نظری اشاره نمود که اکنون نزدیک به یک سال که از فوت آن مرحوم می گذرد به خاطر کینه رجوی ها از وی سعی دارند چهره او را خراب کنند.
فرقه رجوی از هرموضوعی برای سوء استفاده و بهره برداری بسود خود استفاده میکند!
جناب احمد شهید! اینکه شما مدافع حقوق بشر هستید بسیار پسندیده و خوب است اما سوالی که بنده از حضور شما دارم اینست که چرا یکبار بعنوان دیده بان حقوق بشر٬ سردوربین هایتان را بسوی مقرهای استقرار افراد فرقه رجوی نمیچرخانید و آنها را رصد نمیکنید؟! آیا اینکه در قرن 21 کسانی هستند که از دسترسی به کامپیوتر واینترنت و رادیو و تلوزیون محروم هستند و مجبورند فقط به اخباری که از سوی سران فرقه اجازه پخش داده میشود گوش دهند
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت ۲۸
واکنش بیمارگونه دارودسته تروریست رجوی در قرارگاه باقرزاده و شادمانی و رقص و پایکوبی به جهت فروریختن برج های دو قلوی تجارت جهانی و کشته شدن هزاران نفر شهروند بیگناه امریکائی رخدادی ست که باید منحصر به فرد بودن آن را کشف و بدون تشبیه آن به رویدادی در گذشته در پی دریافت و واکاوی آن به شیوه ای نو و تاملی عمیق بود. آنچه که می توان در رابطه با رفتار شادمانه تروریست های رجوی در واکنش به حادثه یازده سپتامبر از آن یاد نمود، نوعی وقاحت و ابتذال بشری است
خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت ششم
موج اعتراض نفرات جدید از وضعیت یکنواخت به اوج خود رسیده بود که آنها مجبور شدند تمامی نفرات جدید را به یک G.F منتقل کنند. ما درخواست خروج کردیم که آنها گفتند ارتش آمریکا هنوز حاضر به قبول نظرات جدا شده نیست. عدم پافشاری من نسبت به خروج بیشتر بخاطر حمید و ایرج بود. چون آنها از هیچ خبری نداشتند و درخواست هایی مکرر من برای ملاقات با آنها به جایی نمی رسید. فقط میگفتند که آنها وضعشان خوب است و جای نگرانی نیست. به همین دلیل من نتوانستم در اولین گروهی که بچه ها در شهریور ماه 82 از سازمان جدا شده و به کمپ ارتش آمریکا رفتند، بروم و منتظر اخبار در مورد ایرج و حمید بودم.
خاطرات ورود عبدالرضا آذرمهر به فرقه مجاهدین – قسمت دوم
توی پذیرش هر روز دعوا بود و بچه ها همدیگر را می زدند و امریکاییها شده بودند میانجی ما و ما را سوا می کردند. حدوداً چهار الی پنج ماه اوضاع همین طور گذشت. از بچه ها شنیدیم که رجوی در آخرین نشست گفته صدام مثل رودخانه است و ما ماهی در آن، یعنی زندگی ما به سلامت صاحب خانه بستگی دارد. رجوی در آخرین نشستی که با صدام دارد می گوید من نمی توانم در دو جبهه بجنگم، یعنی هم با ایران و هم با امریکا، بنا براین به صدام قول می دهد که دفاع شمالی عراق باشد و جلوی پیشروی کُردها را بگیرد و ما تا آن روز نمی دانستیم که دفاع شمالی عراق بودیم و برای قتل عام اکراد عراقی به آنجا گسیل شدیم. امریکاییها در هتل سازمان که داخل قرارگاه اشرف بود مستقر بودند، بچه ها متوجه شدند که امریکاییها می خواستند ما را تحویل بگیرند که همه اعتراض کردند و گفتند نمی خواهیم ما را تحویل امریکاییها بدهند، و سازمان هم زیر این بار نرفت.
بازهم لجن پراکنی علیه افراد جدا شده
ما افراد جدا شده وقتی با این خانواده ها حرف می زنیم بیان می دارند که دیگر دوران شان بسر آمده و به تاریخ پیوستند، بهتر است اسمی از این مرده های تاریخ نبریم این کلمات به ما جدا شده ها انگیزه می دهد که هر چه بیشتر چهره خیانت کار و جاسوس و وطن فروش رجوی ها را افشا کنیم و این مایع سربلندی همه ماست.

