رجوی در مانور غرش شیر بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق
این یک دهه بهترین دوران عمرم بوده است پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی
دوستی در قرنطینه، ملاقات با مادر خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
محمدهادی تعالی یک قربانی دیگر از فرقه رجوی
خبردرگذشت محمدهادی را درسایت رسمی مجاهدین خواندم که درخصوصش با ذکرصفت مجاهد خلق واشرفی (نه بیشتر) نوشته بودند که ایشان 40 سال سابقه مجاهدت وهواداری ازمجاهدین را دردودیکتاتوری داشته است!؟
ماه عسل باند رجوی با سعودیها و…، پایانی تلخ خواهد داشت!
خانم مریم رجوی که درسخنرانی هایش برای اسرای بی اختیار لیبرتی، بلبل زبانی میکند (درقبرستان خاموش نفس کش میطلبد)، این بار چنان سراسیمه شد و متضاد حرف زد که این برخورد او نمایانگر پیروزی ایران وبطور کلی صلح منطقه ای بوده وما میدانیم که زندگی اینگونه گروههای فرقوی دربلبشوئی، تشتت وجنگ است! کار اینقدر برای این گروه مافیایی سخت بوده که درمواردی نوشته های خود را با ملاحظه ی گاف دادن های بزرگ ازصفحات اینترنت برداشتند!
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت ۲۷
اگر در این لحظات به چهره مسعود و مریم نگاه میکردید، میدیدید که خوشحالی عجیبی در چهره آنها پیداست. درحالیکه مردم دنیا بخاطر هزاران آدم بیگناهی که در آنجا کشته می شدند ناراحت بودند، ولی این دو نفر و طرفدارانشان غرق در شادی و پایکوبی بودند. چند روز بعد هم که آمریکا به افغانستان و القاعده حمله کرد، مسعود در نشست گفت که البته ما دوست نداریم به کسی که زیر تیغ هست چیزی بگوئیم ولی اگر بن لادن راست میگفت” چرا نرفت و در کشور خودش این عملیات را انجام نداد”، یعنی اینکه بن لادن و گروهش آدم های بدی نیستند و نیز چون زیر حملات آمریکا قرار دارند نباید به آنها انتقاد کرد ولی بهتر بود این عملیات را در کشور خودشان انجام میدادند.
خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت چهارم
باید یادآوری کنم که من از زمان ورود دل به این نفرات قدیم می سوخت چرا که بهترین عمر خود را درعراق هدر داده بودند وبا هرکدام که صحبت می کردم می دیدم آنها هم بایک شیوه دیگر به این دام افتاده وآن قدر روی آنها با صحبت هاشان اثر گذاشته اند که آنها فقط متکی به رهبران فرقه شده و نشست های انقلاب آنها را از همه چیز تهی کرده است واحساس می کنند اگر از این سازمان بیرون بروند مرده ای بیش نیستند و به همین خاطر باید به آنها کمک کرد تا از آن زنجیر های خودشان را رها سازند.
رئیس جمهور”اولاند” فعالیتهای خشونت بار مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در فرانسه را متوقف کند
سؤال این است که چطور آنها این چنین می توانند با نقض حاکمیت فرانسه جامعه حقوقی و مدنی فرانسه را خدشه دارکرده و با دست باز اقدام به ضرب وجرح افراد و تعقیب آنها و پخش ادعاهای دروغ و تهمتهای ناروا و مسخره علیه آنها به جرم اعتراض به ربودن دخترانشان توسط این فرقه نمایند و این ازدید مسئولین کشورفرانسه پوشیده می باشد. مریم رجوی درزیر سایه ولطف وعنایت دولت فرانسه این دست باز را به خودش میدهد که با منتقدین خودش چنین برخوردی بکند. ناگفته نماند همانطوری که ازتلویزیون همین فرقه بارها نشان داده شده و در سایتهای این فرقه منتشر شده است مسعود رجوی طی پیامی دستور قتل عام مخالفین خودش را در تمامی اروپا صادر کرده است.
پیام به دوستان قدیمی در لیبرتی
لیبرتی من فواد بصری هستم کسی که مثل شما رجوی و دارو دسته اش عمر او را در پادگان اشرف در راستای منافع خودشان با تحلیلهای آب دوغ خیاری و فریبکاری به تباهی کشیدند و در حال حاضر عمر شماها را با فریبکاری دارند به تباهی می کشند هر چند که به تباهی کشیده اند. همانطور که در جریان هستید توافق هسته ای انجام شد گزینه جنگ که سالها رجوی و دارو دسته اش بر آن سوار بودند و با این گزینه به شما روحیه می دادند که آمریکا به ایران حمله می کند این گزینه از روی میز برداشته شد و صلح جای گزین آن شد و رو سیاهی برای رجوی و دارو دسته اش باقی ماند
دوست قدیمی٬ داریوش سیفی سلام
خبر رسیدنت به آلبانی را تازگی شنیدم.هم افسوس خوردم و هم خوشحال شدم.افسوس از این بابت که 10-12 سال عقب افتادی و عمرت را بیشتر تباه کردی و خوشحال از این بابت که بالاخره از آن جهنم خلاص شدی و رنگ دنیایی بجز بیابانهای عراق هم دیدی! راستی حال رمضان و مجید سجادی و عباس هوشمند و غلام وکیلی و نورالله و مهدی پورواحد و… چطور بود؟ مرتضی حسن زاده چکار میکرد؟هنوز مثل جاسوس دو جانبه عمل میکرد؟! بهرحال خروج تو از عراق برای خودت جای تبریک داره!
گفتگو با ابراهیم خدابنده عضو سابق سازمان مجاهدین
حدود یکسال یا یکسالونیم بعد در زندان، کتاب «فرقهها در میانما» نوشته خانم «مارگارت تالرسینگر» از جانب برادرم مسعود خدابنده که مقیم انگلستان است به دستم رسید و شروع به مطالعه آن کردم. لازم به ذکر است که من در زندان تلاش میکردم بر اساس رهنمودهای سازمان به اصطلاح مرزبندی خود را با رژیم حفظ کنم و حتی از مطالعه روزنامههای ایران و تماشای تلویزیون ابا داشتم. این کتاب هیچ ارتباطی با رژیم ایران یا سازمان مجاهدین خلق نداشت.
خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت سوم
قرار بود مدت شش ماه دوره های آموزشی ما طول بکشد ولی بعدا متوجه شدیم به دلیل آماده نبودن قرارگاه ها آنها آمادگی پذیرش ما را نداشتند. بهانه آنها این بود که دوره، دوره ی سرنگونی است و ارتش شدیدا مشغول آماده سازی برای حمله به ایران می باشد. همراه بچه های خودی این تحلیل های سازمان را به مسخره می گرفتیم چون با آشنایی نسبی که از قدرت سازمان در عراق پیدا کرده بودم همچنین وابستگی صد در صدی که به رژیم عراق داشتند، هرگونه حرکت به سمت ایران یا حمله را محکوم به شکست می دانستیم تنها امید ما حمله آمریکا به عراق بود تا ما بتوانیم روزنه ای جهت رهاشدن از آنجا بیابیم.
افشاگری جوانترین و جدیدترین عضو رها شده و بازگشتی به وطن
آنها از سن کم من سوء استفاده نموده و با زور 10 سال دراشرف و 2 سال درکمپ لیبرتی نگه داشته شدم و در این سالهای طولانی سران فرقه هیچگونه اجازۀ ارتباط تلفنی و غیره با خانواده ام به من ندادند تا بتوانم آنها را ازنگرانی درآورم و چون بی اطلاع از خانواده از کشور خارج شده بودم ارتباط با خانواده برایم خیلی مهم بود تا اینکه با گروهی ازلیبرتی به کشورآلبانی منتقل شدم و ازهمان ابتدا در صف جداشده ها خودم را قرار دادم ودیگر اجازۀ کنترلم را به آنها ندادم
زندگی بر باد رفته ـ خاطرات محمد دلاوری یکی از اعضای جداشده در آلبانی ـ قسمت چهارم
وقتی بچهها جمع شدند بدون مقدمه گفتم من با اون نفری که برای او نشست گذاشته بودند، صحبت کردم. او میگفت مسعود رجوی میگوید من امام زمان هستم. در همین حال دیدم یکی از بچه ها ولو شد روی زمین و گفت بز آوردیم و فقط همین یکی را کم داشتیم و با خنده میخواست برود که به او گفتم مگر حالیت نیست چی میگویم میگویند که مسعود رجوی صاحب زمان است که انگاری تازه خواب ازسرش پرید. نشست روی زمین و زد توی سرش که بیچاره شدیم یعنی چی مسعود رجوی صاحب زمان است، مگر آخر زمان امده؟ چی میگی؟
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت ۲۶
رجوی یکبار در نشست کوچکی که در قرارگاه پارسیان برگزار شده بود گفت، کمال رابطه جنسی با یک زن برقرار کرده بوده که وقتی سازمان متوجه می شود او را در یک بنگال تحت برخورد قرار می دهد (زندانی میکند) وقتی که برای او غذا می برند می بینند که رگ دستش را زده است. ولی همه ما می دانستیم که اینطور نبوده است. طی این سالیان به خوبی فهمیده بودیم که رجوی هر گونه مخالفت را به مسائل جنسی ربط میدهد تا مخالف خود را کوچک و ذلیل کند. این درحالی بود که همه می دانستیم کمال اصلا اهل این حرفها نیست و رجوی دارد بر روی جنایتی که در حق کمال انجام داده، سرپوش می گذارد.

