رجوی در مانور غرش شیر بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق
این یک دهه بهترین دوران عمرم بوده است پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی
دوستی در قرنطینه، ملاقات با مادر خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت دوم
من در آن روز فکر کردم بین بد وبدتر بد را انتخاب کردم اما بعداٌ دیدم که انتخابم بدترین بود! فردای آن روز فهیمه اروانی با من ترتیب مصاحبه ی دیگری داد و آنها با موافقت اکثر نفرات حاضر در آنجا قبول کردند که من وارد پذیرش شوم و ظهر همان روز من وارد پذیرش شده و به یگان هادی لاری وارد شدم. تعدادی از بچه های قبلی را من دیدم و به اتفاق آنها منتظر روزهای نامعلومی که پیش رو داشتیم شدیم.
نامۀ سرگشادۀ حسین نژاد به محمد سلامه سردبیر روزنامۀ مصری المسائیه
رهبران سازمان به من اجازه نمی دادند با دختر بزرگم زینب که اکنون در کمپ لیبرتی متعلق به این سازمان در بغداد می باشد دیدار کنم در حالیکه هر دوی ما داخل سازمان و در کمپ اشرف در عراق بودیم و به آن دخترم اجازه ندادند حتی با خواهر کوچکترش مونا که از ایران برای دیدار اولین بار بعد از سی سال با من یعنی پدرش و با خواهرش در داخل سازمان به عراق آمده بود دیدار کند. دختر کوچکم توانست با من دیدار کند زیرا من از سازمان مجاهدین خلق یک و نیم سال پیش از طریق سازمان ملل متحد بیرون آمدم ولی او نتوانست علیرغم تلاشهای کمیساریای عالی پناهندگان و وزارت حقوق بشر عراق با خواهرش که در مقر سازمان یعنی کمپ لیبرتی در بغداد می باشد دیدار کند زیرا رهبران این سازمان مسعود رجوی ومریم رجوی دیدارهای خانوادگی را تحریم کرده اند.
ازیادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت ۲۵
یاسر مادرش را در سال 1367 در جریان عملیات فروغ جاویدان از دست داده بود. یاسر به همراه برادر و خواهرش سال 1369 در جریان جدایی فرزندان از اولیاء از پدرشان جدا شدند و به آلمان فرستاده شدند. یکی ازپادوهای مجاهدین در اروپا به نام غلام در سال 1377 به آنها مراجعه کرده و به اصرار از آنها خواست که برای دیدن پدرشان به عراق بروند. علیرغم مخالفت یاسر و برادر کوچکترش موسی، سرانجام آنها را به عراق آوردند و سپس در یگانهای رزمی سازماندهی کردند. آنها فقط توانستند برای مدت یک ساعت پدرشان را که در آشپزخانه کار می کرد ملاقات کنند.
خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت اول
وضع روحی من در آن زندان بدتر شد طوری که 3 روز چیزی نمی توانستم بخورم و حتی تصمیم به خودکشی داشتم. ولی با دلداری های ابو ولید و دلسوزی های او کمی روحیه گرفتم و توانستم تا زمانیکه از آنجا خارج می شوم شرایط وحشتناک آن بازداشتگاه را تحمل کنم. ما فقط هفته ای نیم ساعت حق هواخوری آن هم به صورت انفرادی داشتیم. بالاخره بعد از 13 روز مرا به طبقه ی پایین آوردند و تحویل یک فرد دیگری دادند تا او مرا به سازمان وصل کند. آن موقع هیچ ذهنیتی در مورد سازمان، چگونگی برخورد آنها و اینکه بالاخره چه خواهد شد نداشتم. بعد از خارج شدن از آن بازداشتگاه من جلوی دفتر سازمان (فرقه مجاهدین)تحویل آنها داده شدم.
تولد دوباره مجتبی بیدقی
انجمن نجات استان ایلام جدایی موفقیت آمیز آقای مجتبی بیدقی از زندان لیبرتی به او و خانواده ی محترمش تبریک گفته و زندگی آرام و پر از انرژی مثبت برای او آرزو دارد. مجتبی بیدقی که بیش از سی سال در اسارت ذهنی و جسمی فرقه مخرب رجوی بود با عزمی فولادین به رجوی خائن نه گفت و به دنیای آزاد قدم نهاد.
جدایی مجتبی بیدقی از زندان لیبرتی
جدایی مجتبی بیدقی با سابقۀ بالای تشکیلاتی خود بیانگر، پوچ و پوشالی بودن فرقۀ مجاهدین میباشد و بدرستی که رهایی از این تشکیلات به عزم و اراده جدی نیاز دارد وسن و سال مهم نیست و تنها خود فرد است که میتواند به خود کمک کند وآزادی و رهایی از بندها، در هر سن و سال و سابقۀ تشکیلاتی هر لحظه باید تداوم داشته باشد و این بالاترین پیام به تمامی افراد اسیر در لیبرتی و آلبانی است.
پیام تبریک به مناسبت رهایی بایرامعلی محمدی از بند فرقۀ رجوی
هنوز مدتی از ایام سال نو نگذشته بود که مطلع شدیم آقای بایرامعلی محمدی که مدت 14 سال در اسارت فرقۀ دروغین رجوی بود از کمپ آلبانی که تحت نظر شدید مزدوران سازمان مخوف مجاهدین میباشد جدا شده و خود را به مقامات معرفی کرده و تمایل دارد به ایران بازگردد وموفق میشود با خانواده ارتباط تلفنی برقرار کند و آزادی اش را اطلاع دهد و بعد از چند ماه به وطن و محل زندگی اش در کرج بازگردد
ازیادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت۲۴
در این نشست 15 روزه خود مسعود جلسه را کنترل می کرد. در این مدت نفری که می خواست بروند در جمع 200 نفری می آوردند و او را سوژه آن نشست می کردند و هر چه از دهنشان بر می آمد نثار آن فرد می کردند. نفراتی که در آن جمع سوژه شدند، مهدی افتخاری (فرمانده مهدی)، حمید فلاحت، افشین فیروزه، اردشیر… و اندکی دیگر از نفرات را مسعود در آن جمع برای خودش کمک آموزش کرده بود و با اینکار می خواست همه را بر علیه همدیگر بشوراند تا بچه ها نتوانند برای خودشان یک تصمیم جدی بگیرند
پیام تسلیت به خانواده اتابای
اما مایلم به حمید اتابای و دیگر حمیدهایی که هنوز در فرقه رجوی هستند و براین تصورند که شاید و شاید و شاید آبی از رجوی برای آنهاگرم شود این را بگویم که چطور هنوز نفهمیده اید که رجوی اگر طبابتی بلد بود٬ابتدا دردهای بی درمان خودرا دوا میکرد! رجوی حتی جرات ندارد از مخفیگاه خود خارج شود و یک سخنرانی ساده یا یک مصاحبه معمولی با یک خبرنگار انجام دهد٬ بعد شما چطور هنوز باو دل خوش کرده اید؟!
ملاقات انجمن زنان با خانم یولیا گلوکنر معاون حزب CDU در آلمان
اعضای انجمن زنان هشدار دادند با وجود تحویل دهی سلاح و خلع سلاح شدن مجاهدین خلق بعد از حمله آمریکا به عراق اما در محتوی آنها اعتقاد به جنگ مسلحانه با محتوای فرقه گرایانه دارند خطری بسا بدتر از داعش و تأکید روی این نکته که رهبر آنها گفته است سلاح را می دهیم تا سلاحهای مدرن تر بدست بیاوریم و یا اینکه توسط آمریکا دوباره مسلح شویم
خاطرات ورود عبدالرضا آذرمهر به فرقه مجاهدین
با این شیوه ما را مجبور به ماندن در سازمان کردند، چند ساعت بعد ما را به قرارگاه اشرف بردند و در آنجا ما را به پذیرش بردند و لباس های شخصی را از ما گرفتند و لباس های نظامی به ما دادند. من گفتم، ما قرار نیست لباس نظامی بپوشیم. آنها گفتند که اینجا از زندگی عادی خبری نیست و فقط تمام فکر و ذکرت باید ارتش آزادی بخش باشد و اینجوری بود که بدبختی های ما در سازمان شروع شد.
ازیادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت بیست و سوم
بالاخره روزی رسید که دولت صدام حسین با حمله آمریکا سرنگون شد و کل سازمان و ارتش به اصطلاح آزادی بخش زیر چتر و تحت کنترل نیروهای آمریکایی قرار گرفت. در این میان خبر دستگیری مریم و برخی اعضای سازمان در پاریس توسط پلیس فرانسه شوک عجیبی به کل تشکیلات وارد کرد و همه جا خوردند که مگر خواهر مریم در فرانسه است , ناگفته نماند اگر مریم دستگیر نمی شد حضور مریم در فرانسه بطور کلی برای اعضای سازمان مخفی می ماند. پس از آن بود که فهمیدیم مریم و مسئولین رده بالای سازمان قبل از شروع جنگ به فرانسه گریخته اند.

