مادرت دلتنگ توست نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی
در کنار هم برای ایران برای ایران باید برخاست
چند کلامی تامل برانگیز پیام علی پوراحمد به اسیران رجوی در اسارتگاه مانز آلبانی
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت ۳۷
در شب دوم استقرار ما 7 نفر درضلع جنوب شرقی کمپ اشرف، ساعت 15/22 بود که رادیو فردا اطلاعیه ای از سوی ارتش پنجم خواند و گفت کمپ اشرف با نفرات این ارتش محاصره هستند تا نفرات این گروه را خلع سلاح کنند من درآن شرایط اساساً آمادگی پذیرش چنین اطلاعیه ای را نداشتم. یکی و دو روز قبل که خود آقای رجوی پیام داده بود و در آن به این اشاره کرده بود که با انقلاب مریم توانستیم آن امپریالیسم افعی را رام کنیم وقرار شده است که حفاظت اشرف به جای دولت عراق به دولت آمریکا سپرده شود واین امر برای هر مجاهد یک پیام خاص دارد که در این شرایط دولت آمریکا از شما حمایت کند ودر آخر پیام این جمله را آورده بود که برای شما گفته بودم اگر انقلاب کنید همه از شما حمایت خواهند کرد
عرض تبریک به دوستم آقای میر محسن مرتضوی وخانواده اش درشهر هریس
دیروز با خبر شدم که ایشان از لیبرتی به آلبانی منتقل شده و از این بابت خیلی خوشحال شدم وامیدوارم از طریق انجمن و یا دیگر خانواده های درگیر، این خبر مسرت بخش به خانواده ایشان اطلاع داده شود. درهرصورت جای هزاران شکر است والان دیگر تصمیم با خود آقای میر محسن است که درآن کشور دوباره زیر دست سران فرقه قرار گیرد یا اینکه از طریق un دنبال پناهندگی وتعیین سرنوشت خود باشد.
یادمانده هایی از مناسبات فرقه رجوی – قسمت چهارم
اما مسئله اینجاست که بعداز بیل کلینتون دو دوره 8 ساله رئیس جمهور درآمریکا روی کار آمده اما آینده خوب که مسعود خان با آمدن بیل کلینتون برای نفرات پیش بینی کرده بود محقق نشد والان خود فراری ویک سری نفرات اسیر هم درعراق گرفتارشدند که نمی دانند تکلیف آینده چیست وفقط دنبال اعزام به یک کشور ثالث هستند!! بلی ما به رقص آمدیم، ما درحمله آمریکا به افغانستان از خود بی خود شدیم رقص شادی کردیم که چند روز دیگر ما از عراق به افغانستان خواهیم رفت تا از آنجا بهمراه ارتش آمریکا به ایران حمله کنیم! ما ساده لوحانه رقصیدیم ومسعود خان ومریم خانم به ریش وسادگی ما خندیدند!
درد دل با دوست قدیمی رسول کریم دادی
اما من می دانم شما در طی این سالیان که در لیبرتی هستی فرمانده مستقیم نداشتی و همیشه بدلیل این که از محفل های شما می ترسیدند شما را از بقیه افراد جدا نگه می داشتند و تک وتنها بودی، در انبار وسایل استقراری جایی که جز وسایل و مواد مصرفی بی جان چیزی و یا کسی با شما نبود. و خودتان هم احساس می کردید که شما را عمدا چنین سازماندهی می کردند که با کسی در تماس نباشی.
گپ وگفتگوی صمیمی با آقای پوراحمد عضو سابق فرقه رجوی – قسمت دوم
درجریان ملاقات با خانواده ها وتاثیرات مثبتی که پذیرفته بودم دیدم که زندگی عادی خیلی خودخواهانه وخودپسندانه است وارضایم نمی کرد. آخرمن تمام عمروجوانی ام را آنچه که خود تبیینش میکردم درخدمت به مردم بود که بتوسط رجوی به انحطاط وخیانت منجرشد. حال نیزهمان پوراحمد هستم همانی که دلش همواره با توده مردم است وبدانها عشق می ورزد. ازخود چیزی ندارد وبرای خود چیزی نمی خواهد. فقط چیزی تغییرکرده است وآن اینکه به لطف خدا سره ازناسره را تشخیص دادم وخیروشررا یافتم وبصیرتی دیگرگونه را تجربه کردم. ازصف ضدخلق وضد خانواده وازصف خشونت وتروریسم فاصله گرفتم وبه صف مهرومحبت وعشق ونوعدوستی پیوستم وبه اینهمه نعمت وراه یافتگی خدای مهربانم را شاکرم.
نه گفتن به باند فریبکار رجوی توسط انجمن های حقوق بشری در مقابل پارلمان اروپا
روی حرف ما منتقدین به این آقایان این هست که چرا مریم رجوی حاضر به مناظره تلویزیونی با ما منتقدین نیست، چرا به تمام افرادش دروغ گفت وهمه و به تمام کسانیکه به او اعتماد کردند دروغ گفت چرا نگفت که با صدام حسین معامله کرده و از او به خاطر دادن اطلاعات مرزی پول دریافت میکنه و به دروغ میگوید که خانواده ها از ایران پول و امکانات میفرستند چرا افراد را با ترفند به عراق برد و نزدیک به ۳۴ سال است در آنجا زندانی کرده و تمام آنها را ناخواسته وارد جنگ کرد.
آکسیون جداشدگان در بروکسل، افشای حربه جدید فرقه رجوی
پیام مسخره آمیز و سرکوبگرانه ۱۱آبان سال گذشته مسعود رجوى، مبنى بر دستور قتل مخالفین و جداشده ها در خارج و داخل ایران، گویاى این واقعیت تلخ است که آنان هرگز از اعدام مخالفین و ناراضیان داخلی دست برنداشته و بر نخواهند داشت، لذا جداشدگان معترض مصرانه از اتحادیه اروپا خواستار شدند که اجازه عرض اندام به باند جنایتکار مریم و مسعود رجوى را ندهند که با أجیر کردن و دادن پول هنگفت به نفراتى از این اتحادیه، به دروغ در صدد پاک کردن داغ ننگ از پیشانى خود شده اند.
گپ وگفتگوی صمیمی با آقای پوراحمد؛ عضو سابق فرقه رجو ی – قسمت اول
روزی بود روزگاری هرچند با انگیزه انقلابی وعدالت خواهی ومردم دوستی ولیکن خام وبی تجربه گرفتاریک جریان تروریستی ومافیای نهفته شدیم که به دروغ وکذب شعارش خدا وخلق وبرپایی جامعه بی طبقه توحیدی بود! آنقدرشعارتوخالی وبی محتوا می داد وکشک می بافت وبه دوزوکلک ودغل ودروغ متوسل می شد که انگاری تبلورونماد کعبه آمال وآرزوهای مان بود واین طوردراذهان تداعی می شد. به هرحال بسیارفرازونشیب طی کردیم وبسا سختی ها کشیدیم وچوب وچماق خوردیم وطعم شکنجه های روحی وروانی وحتی فیزیکی را دردرون خانه که خود انتخابش نموده بودیم را چشیدیم و….
آزادی از لیبرتی و دیدار با مادر باعث بازگشت به وطن شد
چندی قبل عزیزمان، فریدون ابراهیمی از لیبرتی آزاد و به کشور ترکیه عزیمت سپس با برقراری ارتباط تلفنی با خانواده موفق به دیدارمادر و دیگر برادر و خواهرها در کشور ترکیه میشود و بعد از بازگشت خانواده به ایران، وی به کشورآلمان مسافرت مینماید اما دیگر راضی به انتظارهای طولانی مادر نمیشود و به میهن گرامی و کرج برمیگردد و…
دروغ های کثیف رجوی ها علیه جدا شده ها
بعد از افشاگری علیه فرقه، دستگاه دروغ پردازرجوی دست به کار شده و در سایت های خود عنوان نمودندکه خانواده های استان مازندران در گزارشی علیه اینجانب مبنی بر این که در ملاقات با خانواده ها آنان را تهدید می کرده است و بدتر از (آنچه که به فرقه رجوی بیشتر می آید)… شده است. حال وقتی به گذشته خود در مواجه با خانواده نگاه می کنم در می یابم که این نامه و اطلاعیه های مسخره فقط از نهانخانه اور فرانسه بیرون می آید چرا که در هر ملاقات با خانواده ای…
حضور انجمن زنان در جلسات حقوق بشر در ژنو، ملاقات با نمایندگان و …
موضوع بحث انگیز دیگر در این ملاقاتها یاقیگری فرقه رجوی و ندادن ملاقات به خانواده های اسیران و روسیاهی که برای رجوی باقی مانده است و باز هم طی ماههای گذشته در لیبرتی و بازگشت بی نتیجه خانواده ها و ملاقات نکردن بستگانشان و نقض اولیه ترین حقوق بشر در پایگاههای رجوی. این آکسیونها که هر روز ساعتها برگزار می شد مورد توجه شرکت کنندگان در جلسه های مجمع …
زندگینامه و خاطرات من با مجاهدین ولی نه در اشرف و عراق! – قسمت پنجم
از این تعریفهایی که کرد من یک حالتی شدم (تازه می فهمم که چرا زنهای مجاهدین توهم دارند، چون با این تعریفهایی که از من کرد من هم همان حالتهای زنهای خودشان را به خودم گرفتم و احساس کردم چه آدم مهمی هستم)، قسم خورد و گفت که کار داشته و نبوده وگرنه باید خودش شخصا می آمده دم درب اشرف به استقبال من و برام جشن می گرفتند، برای این همه زحمت و سختی که در ایران متحمل شدم، گفت که این برگی است از تاریخ که باید به کتاب مجاهدین اضافه شود، نیروهای داخل ایران مثل من سنگ تمام می گذارند و همه اونها یعنی مجاهدین خاک پای این نیروهای داخل هستند که اینگونه در میان آتش و در دل گرگ به نحو احسن کار پیش می برند

