برای عرض تسلیت اعضای انجمن نجات خوزستان در منزل کاظم پور خفاجیان
قربانیان مجاهدین نوجوانان ایرانی در خارج از کشور؛ هدف تبلیغات مجازی فرقه رجوی؟
در راستای حمایت از خانواده های اعضای گرفتار برگزاری جلسه کمیته آقایان مرتبط با انجمن نجات خوزستان
06 بهمن 1393دیدار اعضای انجمن نجات با خانواده غلامعلی ساجدی فر از اسیران دربند فرقه رجوی
مادر غلامعلی که اشک درچشمانش حلقه زده بود گفت یعنی روزی می رسد که من هم فرزند اسیرم را دوباره درکنار خودم ببینم؟! وی ضمن بیان خاطراتی ازغلامعلی گفت من و پسرم احمد سال 82 رفتیم اشرف برای دیدن غلامعلی خدا لعنت کند رجوی که دونفررا گذاشته بودند بالای سر ما واصلا نمی گذاشتند من راحت با پسرم صحبت کنم آخرش هم دست خالی برگشتیم وازآن موقع من درپایان هرنمازبه درگاه خداوند دعا می کنم که فرجی حاصل کند تا من هم بتوانم قبل ازپایان عمرم یکباردیگر فرزندعزیزم غلامعلی را ببینم وغیرازاین چیزدیگری ازخدا نمی خواهم ومرتب هم رجوی را لعنت می کنم که پسرم را گرفتارکرده.
عیادت اعضای انجمن نجات خوزستان از آقای شمس الله کنعانی در ماهشهر
اعضای انجمن نجات ضمن ابراز همدردی با این مادر رنجدیده و آرزوی سلامتی برای وی وهمسرش،ب ه این مادر رنجدیده دلداری داده و گفتند البته شما بعنوان یک مادر حق دارید که حتی ازدست فرزندتان اقبال ناراحت باشید هرچند می دانیم که گله مندی وشکایت شما ازفرزندتان نه ازسر بدخواهی وعدم دوست داشتن اوست،چون هیچ مادری درهرشرایطی فرزندش را فراموش نکرده ونمی کند. اما باید بدانید که این سران ضد دین وانسانیت فرقه رجوی هستند که باعث شدند اقبال ازشنیدن صدای شما ویا با خبرشدن از درد و رنجی که شما دراین سالیان متحمل شدید محروم شود!
دیدار اعضای انجمن نجات با پدر خلیل انصاریان از اسیران دربند فرقه رجوی
آقای انصاریان گفت من واقعا تا این اندازه ازعلت گرفتاری فرزندم خلیل درگروه رجوی واینکه این مردک یعنی رجوی تا این اندازه رذل وپست است اطلاع نداشتم قطعا ازاین به بعد به کمک دیگر برادران خلیل تمام تلاش خودمان را برای نجات او بکار می بندیم و از شما هم بخاطر این ابراز همدردی واطلاعاتی که از وضعیت پسرم به من دادید بسیارممنونم.
25 دی 1393گزارش ملاقت با خانواده محمد رضا نوروزی
وی گفت چند سال پیش که شما آمده بودید منزل بعد ازآن برادرم ازعراق زنگ زد وگفت که چرا افراد انجمن را به منزلت راه دادی وتو اینجا آبرو مرا بردی! که من تا حدود زیادی عصبانی شدم و به وی گفتم قرارنیست که فقط تو حرف بزنی،شما شدید کشکول گدایی رجوی که به هرکجا خواست می برد وبهتراست که به فکر نجات خودتان باشید که تلفن را قطع کرد. من همان موقع هم به دوستان انجمن نجات گفتم که آنها هم جواب دادند نباید با تندی با برادرت صحبت می کردی آنها هم گرفتارند ومی بایست که با آرامش وی را متوجه اشتباهاتش می کردی
دیدار رستم آلبوغبیش با خانواده مهدی حنظل زاده در ماهشهر
عصر روز جمعه 12/10/93 بنا به دعوت اعضای خانواده مهدی حنظل زاده که فرزندشان سالهاست دراسارت ذهنی وعینی فرقه رجوی است،اعضای انجمن نجات به همراه رستم آلبوغبیش با این خانواده دردمند درمنزل شخصی آنها دیدارکردند تا همچون دیگر خانواده هایی که سالهاست ازسرنوشت فرزندان اسیرشان درفرقه ضد انسانی رجوی اطلاعی ندارند اززبان رستم آلبوغبیش خبری ازوضعیت فرزندشان کسب کنند.
دیدار رستم البوغبیش با خانواده نصار شیخ منصور رامهرمزی از اسیران دربند فرقه رجوی
صحبت های مادروخواهران نصار و رنج وعذابی که آنها ازبابت دوری ازفرزند وبرادرشان کشیدند قلب هرانسانی را بدرد می آورد.وقتی رستم آلبوغبیش به خانواده نصارگفت من ازنزدیک نصاررا می شناختم وحتی مدتها با هم دریک مقر بودیم،مادروخواهران نصاراشک شوق ریختن وگفتند خدارا شکر که حداقل فهمیدیم زنده است ومرتب از رستم آلبوغبیش درباره وضعبیت او سئوال می کردند.
حضور خانواده های اسیران فرقه رجوی در دفتر انجمن ماهشهر برای دیدار با رستم آلبوغبیش
در پایان این دیدارکه حدودا به مدت 2 ساعت بطول انجامید خانوده های اعضای گرفتار ضمن تشکر از تلاش های انسان دوستانه اعضای انجمن نجات که همیشه همیار خانواده های دردمند بودند برای رستم آلبوغبیش آرزوی موفقیت در زندگی کرده و گفتند قطعا ما ازهرکوششی که منجر به نجات عزیزانمان ازدست سران فرقه رجوی بعنوان تباه کنندگان انسانیت دریغ نخواهیم کرد ودرنهایت همراه با اعضای انجمن برای آزادی ونجات اسیران دربند فرقه دعا کردند.
نامه محسن حدادی به برادر اسیرش ابراهیم؛ ساکن لیبرتی
ابراهیم جان شنیدم که بعد ازدیدارآقای آلبوغبیش، سرکردگان گروه خائن رجوی تو را مجبورکردند تا آنچه که خواست قلبی تو نبوده ونیست مطلبی بنویسی دررابطه با موضوع دیدارآنها با ما بنویسی!! برادرخوبم باورکن خودت خوب می دانی که الان من فردی جوان،ناپخته ونا آگاه به مسائل سیاسی نیستم آنها فقط حقیقت را گفتند.نگرانی ما ودوری وبی خبری ازتو، عدم اجازه تماس توبا ما ویا عدم اجازه ملاقات ما با تو ازطرف مسئولان گروه رجوی ودیگر اقدامات ضدوطن پرستانه این گروه گویای حقیقت گفتارآنها بود.
دیدار رستم آلبوغبیش با تعدادی دیگر از خانواده های اسیران فرقه رجوی در آبادان – قسمت پایانی
واقعا سران فرقه بغایت دروغگو هستند برای اثبات دروغ های آنها برایتان ازخودم وچند نفری که درنوبت رفتن به بیمارستان بودیم مثال می زنم.من دردرگیری سال 90 دراشرف ازناحیه پا مجروح شدم که هنوزهم احساس درد دارم.داستان مجروح شدنم وبی اهمیتی سران فرقه برای مداوا کردن من ودیگر مجروحین صحنه حکایتی دارد که جداگانه خواهم نوشت.اما وقتی به لیبرتی رفتیم هنوز پای من مشکل داشت ولازم بود که بطورمرتب برای مداوا به بیمارستان عراق مراجعه کنم،اما هربارکه از مسئولین فرقه می خواستم مرا برای مداوا بفرستند عنوان می کردند که ارتش ودولت عراق مانع می شود ونوبت نمی دهند!
دیدار رستم آلبوغبیش با تعدادی دیگر از خانواده های اسیران دربند فرقه در آبادان – قسمت اول
فرقه رجوی با فریبکاری وسرکوب عواطف اعضای اسیرخود توانسته تاکنون آنها را درمناسبات خود نگه دارد که حضور خانواده هاپشت کمپ فرقه تا حدود زیادی می توانست این معادله رجوی را به هم بریزد ودوباره عشق وعاطفه ها را درافراد اسیر زنده کند. اما درمورد حضورخانواده ها سران فرقه تا مدتها سعی می کردنداین موضوع را ازافراد مخفی نگه دارند ولی چون بالاخره نگهبانان اطراف کمپ متوجه حضورخانواده ها شده بودند وکم وبیش خبررا به مقرها می بردند،سران فرقه اول اعلام کردند که رژیم مزدوران خودش را دوراشرف جمع کرده وقصد دارند همه ما را دست بسته برای شکنجه واعدام تحویل رژیم ایران دهند!
دیدار رستم آلبوغبیش با خانواده فرامرز محمدی از اسیران دربند فرقه رجوی در آبادان
رستم آلبوغبیش درپاسخ به خانواده محمدی گفت من ناراحتی شما را درک می کنم متاسفانه من هم اسیرجنگی بودم سران این فرقه امثال من وبرادرشما را با فریب به کمپ اشرف بردند آنها ما را ازبازگشت به ایران ترساندند! باورکنید که شرح حال همه نفراتی که دراین گروه تروریستی اسیرند خیلی تاسف انگیزاست که اگر ساعت ها من بنشینم وبرای شما ازدردورنج هایی که آنها در درون مناسبات این فرقه کشیده ومی کشند بازهم کم است.
دیدار رستم آلبوغبیش با خانواده ابراهیم حدادی از اسیران دربند فرقه رجوی
بعد از آن بود که تلاش کردم هرطورشده به برادرم دسترسی پیداکنم تا شاید بتوانم اورا ازدامی که درآن گرفتارشده نجات دهم. اما همانطور که خودتان می دانید سران این سازمانی که اسم خود را مدافع خلق! گذاشتند تا حالا به ما حتی اجازه یک تماس یا ملاقات با برادرم ندادند! این چه سازمانی است که اینقدر ازارتباط اعضای خود با خانواده هایشان ترس دارد! برادر دیگرم بنام رزاق که چند سال پیش به همراه تعدادی ازخانواده های افراد اسیربه پشت درب خراب شده کمپ اشرف رفته بود برایم تعریف کرد که مسئولین آنجا چه رفتار وحشیانه ای با خانواده ها داشتند
