روایت عضو جداشده، از اشرف تا مانزا بازخوانی برگههایی از کارنامه سیاه مجاهدین خلق
روایت حمید آتابای ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین
به مناسبت بازگشایی مدرسه ها با فرزندانم به یاد شهدای میناب
جدا شده ها از وضعیت کنونی فرقه رجوی می گویند
روز دوشنبه سوم ماه دسامبر در شهر بروکسل بلژیک نمایشگاه عکسی از جنایات تروریستى سران فرقه رجوى توسط کانون آوا برگزار شد که مورد استقبال بازدیدکنندگان و خبرنگاران قرار گرفت و خبرنگاران از این نمایشگاه گزارش خبرى و عکس تهیه کردند. در حاشیه این نمایشگاه، یک جلسه سخنرانى وجود داشت که جنایات مستند سران فرقه […]
جوان های ما را در فرقه رجوی، پیر کردند
در تصاویر بالا، عکس های آقای موسی دامرودی، یکی سال 1368 و دیگری سال 1397 را می بینید. 29 سال عمر یک جوان در فرقه رجوی، صرف چه چیزی شده است؟ آقای مسعود رجوی! اوکه در دستگاه فریب و نیرنگ شما وارد شده بود، با او چه کردید؟ بارها گفتیم و نوشتیم که تابلوی صداقت […]
پیام سعید فیروزی جدا شده از فرقه رجوی به اسیران
ملاقاتی با آقای سعید فیروزی داشتیم. سعید فیروزی بعد از سرنگونی صدام ارباب رجوی توانست خودش را از فرقه رجوی نجات دهد و به ایران باز گردد. در حال حاضر در ایران تشکیل خانواده داده و صاحب دو فرزند است و مشغول کار است از خاطرات بدی که در فرقه داشت برای ما تعریف می […]
خاطرات علی هاجری ـ قسمت اول
در مهرماه سال ۱۳۵۹ نزدیک به ساعت ۱۰ صبح غرش توپها بصدا درآمد و تمام شهر در زیر دود پالایشگاه آبادان محو شد جنگنده بمب افکنها لحظه ای مجال نمیدادند مردم شروع به ترک شهر کردند من و دیگر جوانان رفتیم و برای دفاع از وطن سلاح بدست گرفتیم و در کنار اروند رود موضع […]
مصاحبه با علی اکرامی؛ تحلیل و بررسی پیام اخیر مسعود رجوی – قسمت سوم
رجوی در تمامی این سالیان به نیروهایش وعده های سرخرمن داده، به بیان دیگر حکایت رجوی درست شبیه آن داستان چوپان دروغگوست که ما درکتاب های فارسی دوران ابتدایی می خواندیم. همان گرک گرک! یا به بیان رجوی سرنگونی سرنگونی! و دیگر کسی باور نمی کند. خود رجوی دریکی از نشست ها به بهترین شکل […]
من یکروز یا دو روز زودتر به اشرف رسیده بودم
وقتی در سایت انجمن نجات مرکز سایت کرمانشاه مقاله سر گذشت غم انگیز یک جدا شده (آقای غلامرضا شکری را خواندم) از خوشحالی صدها بار به او و خانواده اش تبریک گفتم و از همین جا باز به او و خانواده اش تبریک میگویم , من و غلامرضا در پذیرش ارتش رجوی با هم یکجا […]
از پیوستگی تا جدایی حسن شهباز از مجاهدین خلق – قسمت سوم
خدمت خوانندگان گرامی عرض میکنم، تنها دلیلى که باعث شد این سرگذشت را در این غالب ارائه کنم، وجود صدها تن مانند من در درون حصاریست که روز بروز بیشتر در درون خود فرو میرود و بسته تر میشود. آنچه که گذشت: در تعطیلات میان ترمى دانشگاه براى زیارت به عراق رفته بودیم، در شهر […]
از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق در آلبانی ـ قسمت دوم
در شهر نجف بودیم در تعطیلات میان ترمى دانشگاه براى زیارت به عراق آمده بودیم راننده تاکسى که گویا از ظاهر ما متوجه ایرانى بودنمان شده بودند با گفتن اشرف اشرف به سمت ماشین هایشان اشاره میکردند ما هم که طی گشت و گذارى در شهرها ی مختلف عراق داشتیم، متوجه شدیم که بعد از […]
دیدار آقای سعدالله سیفی با تعدادی از خانواده های کرمانشاهی
بعد از تماس های متعدد خانواده هایی که عزیزی در اسارت فرقه ضد انسانی رجوی دارند مبنی برملاقات ودیدار با جداشده اخیر وبازگشتی از آلبانی (آقای سعد الله سیفی) دفتر انجمن نجات کرمانشاه مقدمات این دیدار را با چند خانواده فراهم نمود. این دیدار در دفترانجمن نجات کرمانشاه برگزار شد. در میان خانواده های عضو […]
برای آنانی که هنوز سازمان مجاهدین خلق را نمی شناسند
خاطرات من با سلام حضور همه دوستان عزیز همانطور که در اعلامیه اعلام جدایی خودم از فرقه رجوی گفته بودم به زودی در اسرع وقت خاطرات خودم را بر آنچه که در چند دهه گذشته بر من گذشت را درجهت تنویر افکارعمومی مخصوصا نسل جوان عزیز کشورم به اشتراک خواهم گذاشت. من غلامعلی میرزایی متولد […]
خاطرات دوران اسارت در فرقه مجاهدین خلق- قسمت پایانی
همانطورکه گفتم همزمان با بیشترشدن تولید کارهای پوشالی به منظور سرگرم نگه داشتن نیروها فشارنشست های تشکیلاتی درفرقه هم افزایش پیدا کرد خیلی ازاعضا بعد ازاتمام مصاحبه های وزارت خارجه آمریکا وقتی چشم اندازی برای خروج از اشرف ندیدند به سمت تیف فرارکردند. بطوریکه سران فرقه علاوه بر افزایش فشارنشست های تشکیلاتی حفاظت های فیزیکی […]
پیام فواد بصری به اسیران اشرف 3
با سلام امیدوارم حال شما خوب باشد . رجوی پیامی تحت عنوان دوران آماده باش سرنگونی داده و در آخر پیام گفته بود ورود به دوران آماده باش گرامی باد. پیام رجوی مرغ پخته را به خنده می اندازد. چندین سال پیام های آب دوغ خیاری به خورد ما می داد و جرات نداشتیم به او […]

