عملکرد سازمان مجاهدین خلق

در مورد مسائل جدید افشا شده در مجاهدین

جداشدگانی که اخیرا از سازمان مجاهدین وارد کشورهای اروپایی شده اند نکات جدیدی که حکایت از روش های مختلف و شوک برانگیز در مناسبات تسکیلاتی این سازمان است، را بیان کرده اند.

البته در سازمان مجاهدین انواع و اقسام فشارهای روانی و جسمی وجود داشته و کسانیکه از قبل از این سازمان جدا شده اند، بسیاری از آنها را بیان کرده اند. ولی بعضی از چیزها آدم را به تعجب و حیرت مضاعف وا می دارد.

یکی از چیزهایی که از جانب اعضای جداشده از مجاهدین گفته شد در آوردن رحم زنان با مکر و حیله های گوناگون در سازمان مجاهدین خلق می باشد.

رحم یکی از اعضای مهم در بدن زن که تولید مثل در آن صورت می گیرد، می باشد. در همه جای دنیا وقتیکه زن در این مورد دچار ناراحتی می شود، پزشکان به انواع گوناگون مداوا روی می آوردند تا اینکه این قسمت از بدن را درمان نمایند ولی وقتیکه کاملا مایوس شدند به عنوان آخرین راه آنرا خارج می کنند. چون رحم علاوه بر تولید مثل، در سلامتی فرد نیز بخاطر مسائل هورمونی اهمیت دارد.

ولی در سازمان مجاهدین از آنجاییکه جان انسان ها و چگونگی زیست آنها برایشان مطرح نیست و تنها چیزی که مورد نظر آنها می باشد رسیدن به قدرت سیاسی به هر قیمت می باشد، بنابراین از دست دادن یک عضوی از بدن برای آنها ناچیز است. آن هم نه عضوی که بیمار است، بلکه عضوی از بدن که سالم است، اما با هدف گرفتن امید به آینده و انگیزه بچه دار شدن و زندگی از زنان گرفته می شود تا پایه های انقلاب ایدئولوژیک در فرقه مجاهدین تحکیم گردد. رهبری مجاهدین خلق نیزنام این روش و خارج کردن رحم زنان را را " بالارفتن از قله " نامیده است. البته تردیدی نیست که این روش، مبنای وجودی و استمرار حیات تمامی فرقه ها است. رهبران فرقه ها می خواهند هر نوع تمایل و دلبستگی توسط عضو به جامعه و بیرون از مناسبات فرقه گرفته شود، یکبار طلاق همسر است، یکبار جدایی از فرزندان است، یکبار قطع کامل تماس های خانوادگی تا مرگ پدران و مادران است، این باز نیز خارج کردن رحم زنان برای پیمودن!! " قله " می باشد. مصیبت بار تر این است که روزگاری فرقه حسن صباح برای هر چه بیشتر مرید کردن مریدان خود مردان را اخته می کرد، اما در قرن بیست و یکم مسعود رجوی این جنایت را مضاعف می کند و آن را بر روی زنان عضو فرقه اعمال می کند، تا با قطع کامل هر گونه پیوند آنان با زندگی و عشق، مراد بودن خود را اثبات و استمرار بخشد. آیا برای این درد نباید فریاد کشید؟ آیا فریادرسی هست؟

مسئله دیگری که برایم تعجب برانگیز بود، دادن 150 هزار دینار برای هر فرد عراقی جهت گرفتن امضای طرفداری از سازمان می باشد و عراقی های زرنگ تر از مجاهدین با گرفتن پول و دادن امضاهای مشابه توانسته اند سر مجاهدین کلاه بگذارند.

تمام سران مجاهدین وقتیکه در برنامه ای ظاهر می شوند از حمایت 5 ملیون و 200 هزار نفر امضای عراقی ها صحبت می کنند و به آن می بالند ولی حالا معلوم شد که چگونه این امضا ها را از طرف عراقی ها می گیرند که گر چه در اعداد و ارقام آن نیز مبالغه وجود دارد.

ولی سؤال این است که اگر بر فرض محال این اعداد و ارقام که می گویید درست باشد لطفا بگویید چند میلیون ایرانی از شما حمایت می کنند؟

ولی با وجود همه جنایت هایی که رهبری سازمان مجاهدین یعنی مریم و مسعود رجوی و نوچه های اطراف آنها مرتکب شده اند، یک چیزی در این بین وجود دارد که نمی توانند از آن بگریزند، و آن بی آیندگی و از بین رفتن و سوختن استراتژی سازمانشان می باشد.

مثلا: می خواستند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و خودشان حکومت مافیایی و بدتر از آن درست کنند که نشد و هم اکنون عاطل و باطل و خلع سلاح شده درمحاصره خارجی قرار گرفته اند. پشتیبان خودشان یعنی صدام حسین را از دست داده اند. به آمریکا دلخوش کرده بودند ولی آمریکا نیز آنها را تحویل دولت عراق داده است. هر چه تلاش کردند و می کنند که از لیست تروریستی جهانی در بیایند ولی موفق نمی شوند. چشم به ریاست جمهوری سیگولن رویال که از حزب سوسیالیست فرانسه می باشد و مجاهدین گفته اند که چند نفر از داخل این حزب را به خودشان جذب کرده اند، دوخته بودند و به نفع او بسیار تلاش کردند ولی رویایشان بی نتیجه ماند و نیکولا سارکوزی که میانه ای با مجاهدین ندارد به ریاست جمهوری فرانسه رسید. به هنگام انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، مجاهدین تلاش زیادی کردند و بسیار امیدوار بودند که مک کین که خواهان جنگ با ایران است به ریاست جمهوری برسد ولی بجای او اوباما که خواهان ابتدا مذاکره با ایران می باشد، به ریاست جمهوری رسید.

می بینیم که در همه زمینه ها مجاهین با شکست روبرو شده اند ولی از رو نمی روند و در موضع لجبازی و اصرار ورزیدن که از ماهییت خشونت طلبانه این جریان سرچشمه می گیرد، برقرار می باشند.

افرادی را که در قرارگاه اشرف هستند همچنان در اسارت خود دارند و هم اکنون که دولت عراق مسئولیت حفظ این قرارگاه را برعهده گرفته می بایست ابتدا رهبران این جریان را در عراق فراخوانده و آنها را بازداشت کند تا آزادسازی افراد بدنه سازمان میسر گردد. و آنها را آزاد گذاشته تا انتخاب کنند که آیا می خواهند که به ایران برگردند یا نه. آنهایی را که مایل هستند به ایران برگردند اجازه خروج دهد و آنهایی که مایل نیستند تحویل سازمان ملل داده تا این سازمان بین المللی تکلیف بقیه افراد را روشن نماید. دولت عراق رهبران جنایتکار مجاهدین در عراق را که به جنایت علیه افراد خودشان در داخل تشکیلات و بر علیه شیعه و کرد عراقی اقدام کرده بودند به محاکمه بکشد تا در این محاکمات بسیاری از مسائل که نیمی از آن روشن است بطور کامل بر ملا شود.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا