به مناسبت بازگشایی مدرسه ها با فرزندانم به یاد شهدای میناب
به مناسبت سالروز تولدم سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده
نکات مهم جلسه 55 دادگاه حضور مصطفی بهشتی در دادگاه رسیدگی به اتهامات مجاهدین خلق
اعلام جدایی سیاوش رستار (نادر افشار)، عضو با سابقه مجاهدین در آلبانی، از فرقه رجوی
اینجانب سیاوش رستار با اسم تشکیلاتی نادر افشار که از سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۴ به مدت ۱۴ سال در مناسبات سازمان مجاهدین خلق در عراق، قرارگاه اشرف، کمپ لیبرتی و همچنین کشور آلبانی در حال فعالیت بوده ام به علت اعتراض به رفتار این سازمان با خانواده های قهرمان مجاهدین که مسعود رجوی آنها را” الدنگ” نام گذاری کرده، جدایی خود را از مجاهدین خلق اعلام می دارم و تاکید می کنم که هر گونه تهدید، ناامنی و صدمه ای در خاک البانی و شهر تیرانا برای من اتفاق بیفتد، مسئول اول و آخر آن مسعود رجوی و پادوهای این فرقه در آلبانی، مرتضی اسماعیلیان و افشین ابراهیمی می باشند.
رستم آلبوغبیش – خاطرات دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت پایانی
دوهفته ای گذشت تا من کم کم باورم شد که ازدروغ هائیکه سران فرقه درمورد این هتل برای ما بافته بودند خبری نیست.تا اینکه بعد ازچندروزیکی دیگرازماموران عراقی نزد من آمد ابتدا گفت خوش آمدی، خوب استراحت کردی،مشکل ویا کمبودی نداری؟ بعد گفت تا چند روزدیگر نمایندگان کمیساریا وصلیب نزد تو خوهند آمد همچنین چون شما شهروند ایرانی هستی قراراست که نماینده ای ازطرف سفارت ایران برای حل مشکلات وشنیدن خواسته هایت به اینجا بیآئید با هرکدام که تمایل داشتی می توانی صحبت کنی وهیچ اجباری هم نیست هروقت موافقت کردی به ما اطلاع بده.من جواب دادم که اگردیدارنماینده سفارت ایران با من فقط بحث حل مشکلات من است مشکلی نیست.وبعد ازآن خداحافظی کرد ورفت.
در تشکیلات خانواده نقطه فساد نامیده می شد
با نشر خاطرات خود که برای کمک به رهایی بقیه دوستان اش است یک شبه مزدور معرفی میشوند این جدا شدگان با سابقه حداقل 17الی 30 سال است که بطور تمام وقت درخدمت شما بوده میبایست که ماجرای خواب خودش را هم درفاکت ها می آورد واگر فاکت را نمی دادی درآن زمان هم مارک ها برای ما نثار می شد. ابتدا می گفتند سنگین هستی یک چیزی درگلوی تو گیر کرده است هفته بعد می باید به انتقادات جواب می آوردی هفته بعدی صندلی ها روهوا بود ونفرات فحش ها را نثارت می کردند ومسئول نشست برای تو وقت آزاد می کرد تا گزارش از خود بنویسی دراین زمان بود برای راحتی می باید یک دروغ سرهم می کردید ودریک جمع آنها را بیان می کردید وبعدازاین از تو دست برمی داشتند.
گفتگویی دوستانه با شیر احمد روز رخ – قسمت دوم
شیراحمد اضافه می کند که بعد از آنکه اولین حضور خانواده ها در پشت سیاجها در بین افراد زمزمه شد و آمدن آنها به پشت دیوارهای قلعه الموت رجوی حاکی از پوچ بودن تمامی وعده ها و حرفهای سرکردگان فرقه بود، چرا که آنها خانواده ها را منشاء فساد معرفی می کردند و نیز خود را قدرت برتر که اجازه هیچ گونه نفوذ ندارد که آمدن خانواده ها تمامی نقشه های آنها را بهم ریخت بطوریکه اوضاع داخلی قرارگاه بهم ریخته بود و بلندگوهای فراوانی در داخل محوطه برای جلوگیری از شنیدن صدای خانوادها قرار داده بودند
گفتگویی دوستانه با شیراحمد روزرخ – قسمت اول
بعد از گذشت 3 سال از اسارتمان که دسترسی به هیچ نهاد و ارگان بین المللی نداشتیم و هیچ گونه نور امید نیز در وجود ما نمانده بود، سران خیانتکار فرقه رجوی به سراغمان امدند و برای ما از سازمانشان تبلیغ نمودند و در همان زمان نیز به ما وعده دادند که در اولین فرصت تمام کسانیکه با آنها همکاری داشتند را به کشور بازگردانند و ما که در این مدت هر نوع بدبختی را به چشم خودمان دیده بودیم، ناآگاهانه و فقط برای آنکه هر چه زودتر به کشورمان بازگردیم در منجلاب آنها فرو رفتیم و با آنها بطور ناخوداگاه همراه شدیم و زمانی به خود آمدیم که دیگر از بازگشتمان به کشور واهمه داشتیم
نامه به زنان عرب شرکت کننده در شوی مریم رجوی
اینجانب از بیش از بیست و پنج سال پیش در بخش روابط با عراق در سازمان به عنوان مترجم ارشد همۀ نامه ها و بیانیه ها و اسناد و نوشته ها و کتابهای رهبری و اطلاعیه ها و نشریات سازمان کار می کردم از جمله ترجمۀ بسیاری نامه ها و بیانیه ها و حتی مصاحبه های از قبل آماده شده به زبان فارسی!! به علاوۀ بیانیه های جعلی با ادعای امضای میلیونها عراقی!! که تماما به فارسی نوشته می شدند و من آنها را به عربی ترجمه می کردم!!، همچنین دخالتهای آشکار رهبری سازمان در اوضاع عراق برای تشدید اختلاف و تعمیق شکاف بین لیست العراقیه (اپوزیسیون عراق) و دیگر جریانها.
خاطرات احسان بیدی ـ قسمت اول
اگر چه هنوز در ذهنم سوالاتی بود که هنوز پاسخ نگرفته بودم و همواره با خودم درجنگ بودم. تا اینکه بعد از مدتی رابط سازمان امد و دوباره ارتباطم شکل گرفت ولی وقتی با افراد سازمان چهره به چهره می شدم و به چشم های آنها نگاه میکردم، عدم صداقت می دیدم. دلم قرص نبود که بروم و میگفتم احسان اینها همه اش دروغ است ولی باز میگفتم اگر یک لحظه درست باشه چی؟
مصاحبه با سیروس غضنفری عضو سابق ارتش آزادیبخش رجوی
اوبرای توجیه این کارهای احمقانه ودرعین حال مستبدانه وضد حقوق بشری آشکار خود، ناچار شد دوکتاب علیه خانواده ها بنویسند ویا هواداران خارج کشور را از دست بدهد. به نظر من رهبری که نتواند درشرایط خاص مثل یک ناخدای مجرب، کشتی توفان زده را به ساحل نجات برساند آن سازمان یا گروه آینده ندارند ومثل کشتی توفان زده ای با ناخدای کم مهارت، درمسیر جریانات سیاسی غرق می شوند واز بین می روند واین سازمان فرقه ای مریم هم درحال غرق شدن است.
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت هجدهم
من به آن دسته از بچه های اسیر که الان هم در نزد فرقه هستند و دست های خود را برای دادن شعار مشت می کنند آن دست هایی که در آن زمان که من هم در داخل با آنها بودم و باهم برای شعار بلند می کردیم، همان دست ها باید خود به کمک مغزهایشان راه را انتخاب کنند چنانکه ما کردیم والان با آگاهی کامل راه خود را باز کرده وزندگی خود را دردنیای بدون سران وفشار سران فرقه به پیش می بریم وامیدوارم شما هم قبل از امضای حکم مرگتان به دست مسعود راه خود را جدا کنید چرا که این تنها راه شما ست.
شکایت علیه سازمان مجاهدین نزد ارگانهای امنیتی و قضائی ضد تروریست فرانسه
توطئۀ دیگر این فرقه ضد انسانی چاپ مجدد عکسهای تمام جدا شدگان از این فرقه می باشد که می خواهند آن را به صورت یک بنر در شوی مریم قجر در سالن ویلپنت واقع در حومۀ پاریس روز ۲۳ ژوئن نصب کنند که هدفی جز ترور شخصیت ما جدا شدگان از این سازمان فرقه ای و تروریستی ندارد و ما پیشاپیش قاضی ضد تروریست و مقامات امنیتی فرانسه را در جریان امر قرار داده ایم.
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت هفدهم
خودسوزی , خود کشی , دعوا و… سراپای تشکیلات رجوی را فراگرفت و چون درب بسته بود و قولی که به نفرات داده بودند عملی نشده بود و ایدئولوژی چپ مارکسیست وجود خارجی نداشت وتنها رابطه فرقه ای در مناسبات بود که لمس میشد , دیگر نیاز نبود بگویی سازمان وجود ندارد و ما مثل فرقه ها هستیم چون همه چیز روشن و واضح بود و از تناقضات همه روشن بود که دیگر ایدئولوژی روی نفرات تاثیر ندارد. اگرچه مریم , مسعود را به عنوان رهبرعقیدتی معرفی کرده بود اما چاقوی رهبری عقیدتی دیگر برش نداشت چرا؟
پلیس فرانسه شکایت حسین نژاد را ضمیمۀ پروندۀ تروریستی فرقه ساخت
متعاقب پخش تراکتهای سراسر دروغ و تهمت و اهانت به حاکمیت دولت فرانسه از سوی سردمداران فرقۀ رجوی مستقر در قلعۀ اورسوراواز علیه جدا شدگان از فرقه که پناهنده و مقیم فرانسه هستند از جمله علیه اینجانب با عکسهای ما موقع آکسیون جدا شدگان روز پنجشنبه ۷ ماه می جاری در حمایت از محاکمۀ مهدی ابریشمچی در دادگاه ضد تروریستی فرانسه و سپس حملۀ مزدوران و چماقداران رجوی فردای آن روز به محل اقامت اینجانب در پاریس و پخش تراکتها علیه من در ساختمان محل اقامتم شکایتی تسلیم پلیس محلی کرده

