مسعود رجوی در بزنگاهها، در سوراخ موش بوده است

اگر تاریخچه سراسر ننگین سازمان مجاهدین ضد خلق را مرور کنیم، هرگز اثری از مسعود رجوی در گلوگاههای تاریخی نخواهیم دید، در حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق، ما تا چشم باز کردیم، مریم رجوی به فرانسه گریخته بود و مسعود رجوی به سوراخ موش خزیده بود، من اولین بار بود که از […]

اگر تاریخچه سراسر ننگین سازمان مجاهدین ضد خلق را مرور کنیم، هرگز اثری از مسعود رجوی در گلوگاههای تاریخی نخواهیم دید، در حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق، ما تا چشم باز کردیم، مریم رجوی به فرانسه گریخته بود و مسعود رجوی به سوراخ موش خزیده بود، من اولین بار بود که از نزدیک و در درون سازمان، از اعماق قلبم حس کردم که رهبر ندارم، میان زمین و آسمان، معلق هستم. هیچ تصمیم گیری صحیح و اصولی در کار نبود، تمام نیروها بلاتکلیف و علاف بودند، شنیده بودیم که رهبران در نقاط تاریخی با ابتکارات و نبوغ خاص خود، مریدان خود را از مهلکه سالم بدر می برند، اما در سازمان مجاهدین خلق، گویا رسم چنین نبود، رهبران در سربزنگاههای تاریخی، فرار را بر قرار ترجیح می دهند.

ودر حال حاضر که ایران تحت تجاوز آمریکائی – صهیونی قرار دارد، قاعدتا ما باید شاهد رشد و نمو فرصت طلبانی چون مسعود رجوی و سازمانش باشیم. اما مسعود رجوی همچنان غایب است.

در شرایط کنونی و امروز نیز معدود کسانی که زمانی در تور این سازمان گرفتار شدند، گویا از نزدیک دیدند و لمس کردند که سازمان مجاهدین بی سر و بی آینده است، ابتر است، آن تعداد فریب خورده نیز از اطراف این سازمان عوام فریب، دور شدند و سازمان از همیشه تنهاتر شده است، اما شاید برخی خانواده ها و آشنایان با این سازمان ، سئوالاتی را مطرح کنند، مثل:

چرا اعضای درون سازمان، سرنوشت خود را از این سازمان جدا نمی کنند؟
چرا ما با موج ریزش همگانی در این سازمان مواجه نمی شویم؟
چرا درب های خروجی سازمان باز نشده است ؟

پاسخ ساده است، جوابها مبرهن است:
سازمان مجاهدین خلق برای مردم ایران نابود شده است، از زمان ورود این سازمان به عراق و نوکری برای صدام، اساسا این سازمان پایگاه اجتماعی خود را از دست داده است. از طرف دیگر ما با یک سازمان سرکوبگر و بشدت وحشی و غیر انسانی روبرو هستیم که ابدا برای اعضای درونی خود، حق انتخابی قائل نیست، هر کس هم مقاومت کند، زندانی و شکنجه می شود، واقعیت این است که اعضای کنونی سازمان نیز بر اثر سالها شستشوی مغزی و سرکوب، قدرت درک شرایط و ریسک پذیری خود را از دست دادند، بنابراین نیازبه یک محرک بیرونی است، اینجاست که نیاز به مشارکت و کمک از بیرون است. پس بیایید همه با هم برای نجات تک تک اعضای گرفتار در این سازمان جهنمی تلاش کنیم.

به امید آزادی اسیران در این سازمان

محمدرضا مبین