این یادداشت بر اساس تحلیل و بسط موضوع با رویکردی جامعتر و دقیقتر نگارش و تلاش شده است زوایای مختلف تاریخی، اجتماعی و سیاسی بررسی شود و دیدگاههای متنوع با جزئیات آنالیز و تحلیل گردد. سازمان مجاهدین خلق ایران (MEK)، گروهی که در دهه ۱۹۶۰ با هدف مبارزه با رژیم پهلوی تأسیس شد، در انقلاب […]
این یادداشت بر اساس تحلیل و بسط موضوع با رویکردی جامعتر و دقیقتر نگارش و تلاش شده است زوایای مختلف تاریخی، اجتماعی و سیاسی بررسی شود و دیدگاههای متنوع با جزئیات آنالیز و تحلیل گردد.
سازمان مجاهدین خلق ایران (MEK)، گروهی که در دهه ۱۹۶۰ با هدف مبارزه با رژیم پهلوی تأسیس شد، در انقلاب ۱۹۷۹ ایران نقش داشت. با این حال، این سازمان که زمانی خود را مدافع خلق معرفی میکرد، امروز در میان مردم ایران به شدت منفور است. این نفرت ریشه در تاریخ پیچیده، اقدامات جنجالی و تصمیمهای سیاسی این گروه دارد که از دید بسیاری از ایرانیان، آنها را نه تنها به خیانت به ملت، بلکه به همدستی با دشمنان ایران متهم کرده است. این یادداشت، به بررسی عمیقتر دلایل این نفرت، از منظر تاریخی، اجتماعی و سیاسی، میپردازد و تأثیر حمایتهای خارجی از این گروه بر نگاه مردم ایران را تحلیل میکند.
ریشههای تاریخی نفرت عمیق، از انقلاب تا اتحاد با صدام
سازمان مجاهدین خلق در ابتدا با ایدئولوژی ترکیبی از مارکسیسم و اسلامگرایی شکل گرفت و در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ علیه رژیم شاه مبارزه کرد. پس از پیروزی انقلاب ۱۹۷۹، این گروه ابتدا از آیتالله خمینی حمایت کرد، اما به زودی با جمهوری اسلامی دچار اختلاف شد. این اختلافات به درگیریهای مسلحانه در اوایل دهه ۱۹۸۰ منجر شد که طی آن، مجاهدین خلق عملیاتهای تروریستی متعددی علیه مقامات و نهادهای حکومتی انجام دادند. این اقدامات، اگرچه با هدف بیثبات کردن جمهوری اسلامی صورت گرفت، اما به کشته شدن صدها غیرنظامی نیز منجر شد که لکهای پاکنشدنی بر پیشانی این سازمان گذاشت.
با تشدید فشارهای داخلی، مسعود رجوی، رهبر مجاهدین، در سال ۱۹۸۶ به عراق پناه برد و این تصمیم سرآغاز یکی از جنجالیترین و منفورترین فصلهای تاریخ این گروه شد. در بحبوحه جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰-۱۹۸۸)، مجاهدین خلق با صدام حسین، دیکتاتور عراق، متحد شدند. صدام که در آن زمان شهرهای ایران را موشکباران میکرد و از سلاحهای شیمیایی علیه سربازان و غیرنظامیان ایرانی استفاده کرده بود، به دشمن قسمخورده ملت ایران تبدیل شده بود. همکاری مجاهدین با صدام، از جمله مشارکت در عملیات نظامی علیه ایران، از دید مردم ایران خیانتی نابخشودنی بود. این گروه نه تنها به عنوان مزدور صدام تلقی شد، بلکه به دلیل نقشش در کشتار ایرانیان، به شدت مورد انزجار قرار گرفت.
به عنوان مثال، عملیات «فروغ جاویدان» در سال ۱۹۸۸، که با حمایت ارتش صدام انجام شد، تلاشی ناکام برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود. این عملیات نه تنها شکست خورد، بلکه به کشته شدن هزاران نفر از اعضای مجاهدین و نیروهای ایرانی منجر شد و نفرت عمومی از این گروه را عمیقتر کرد. ایرانیها، حتی آنهایی که با جمهوری اسلامی زاویه داشتند، این اقدام را نه یک مبارزه آزادیبخش، بلکه همکاری با دشمن خارجی علیه ملت خود میدیدند.
فرقهگرایی و انزوای اجتماعی
علاوه بر اقدامات سیاسی و نظامی، ساختار درونی مجاهدین خلق نیز به نفرت از این گروه دامن زده است. پس از انتقال به عراق و سپس به آلبانی، این سازمان به تدریج ویژگیهای یک فرقه را پیدا کرد. گزارشهای متعدد از اعضای سابق این گروه حاکی از کنترل شدید رهبران بر زندگی شخصی اعضا، اجبار به جدایی از خانوادهها، و شستوشوی مغزی است. این رفتارها، که با ادعاهای این گروه مبنی بر دفاع از دموکراسی و حقوق مردم در تضاد بود، اعتبار آنها را در میان ایرانیان بیش از پیش زیر سؤال برد.
در داخل ایران، مجاهدین خلق هیچ پایگاه مردمی قابلتوجهی ندارند و هیچ نشانهای از حمایت عمومی از این گروه دیده نمی شود. حتی مخالفان جمهوری اسلامی نیز به دنبال هرگونه ارتباط با گروهی که سابقه همکاری با دشمنان خارجی دارد را قاطعانه رد میکنند.
نگاه مردم ایران، مقایسه با طالبان و داعش
مایکل روبین، تحلیلگر آمریکایی که تجربه زندگی در ایران را داشته، در مقالهاش در واشنگتن اگزمینر به نکته جالبی اشاره میکند:
ایرانیها مجاهدین خلق را مشابه گروههایی مثل طالبان یا داعش میبینند. این مقایسه از آن جهت قابل تأمل است که هر سه گروه، با وجود تفاوتهای ایدئولوژیک، به دلیل خشونت، افراطگرایی و خیانت به ارزشهای ملی در ذهن مردم خود منفور شدهاند. برای ایرانیان، مجاهدین خلق نه تنها یک گروه تروریستی، بلکه نمادی از فرصتطلبی و بیاعتمادی است که به قیمت خون هموطنانشان به دنبال قدرت بودهاند.
این نگاه در میان طیفهای مختلف جامعه ایران، از اقلیتهای قومی و مذهبی گرفته تا روشنفکران و کارگران، مشترک است. حتی کسانی که با جمهوری اسلامی زاویه دارند، حاضر نیستند مجاهدین را به عنوان جایگزین بپذیرند. این اجماع نشاندهنده عمق نفرت از این گروه است که فراتر از اختلافات سیاسی یا ایدئولوژیک، به یک حس ملی و تاریخی گره خورده است.
حمایت خارجی و پیامدهای آن
یکی از جنبههای بحثبرانگیز در مورد مجاهدین خلق، حمایت برخی سیاستمداران غربی، بهویژه آمریکایی، از این گروه است. افرادی مثل مایک پمپئو، وزیر خارجه سابق آمریکا، و جان بولتون، مشاور امنیت ملی پیشین، با حضور در گردهماییهای مجاهدین و دریافت مبالغ هنگفت برای سخنرانی، به این گروه مشروعیت ظاهری بخشیدهاند. این حمایتها اغلب با توجیه «دشمن دشمن من، دوست من است» انجام میشود، اما از دید مردم ایران، این اقدامات نه تنها بیفایده، بلکه مضر است.
کامبیز آتابای، رئیس دفتر مخصوص فرح پهلوی، در نامهای سرگشاده به پمپئو در سال ۲۰۲۳، این حمایت را «حیرتانگیز» و «منفعتطلبانه» خواند و تأکید کرد که مردم ایران هیچ ارتباطی با مجاهدین ندارند. او اشاره کرد که معترضان ایرانی، بهویژه نسل جوان، به دنبال آیندهای هستند که نه با نسخه مجاهدین، بلکه با خواست خودشان رقم بخورد. این دیدگاه نشان میدهد که حمایت خارجی از مجاهدین به تضعیف جمهوری اسلامی کمکی نمیکند.
نفرت از مجاهدین، یک اجماع ملی
نفرت ایرانیها از مجاهدین خلق ریشه در تاریخ، تجربه زیسته و حس ملیگرایی دارد. این گروه که زمانی مدعی نمایندگی مردم بود، با تصمیمهای اشتباه، از جمله اتحاد با صدام و اقدامات تروریستی، اعتماد ملت را از دست داد. امروز، حتی در میان مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی، مجاهدین به عنوان گزینهای بدتر از وضع موجود دیده میشوند. حمایتهای خارجی از این گروه نیز، به جای کمک به مردم ایران، تنها به پیچیدهتر شدن معادلات سیاسی منجر شده است.
همانطور که روبین در مقالهاش مینویسد، «آمریکاییها باید کنار مردم ایران بایستند، نه اینکه آنها را به پول بفروشند.» این جمله شاید بهترین خلاصهای باشد از آنچه ایرانیان از جهان انتظار دارند.
آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)

