سال 2003 اتفاقی در پادگان خراب شده اشرف و در مقرها افتاد. در مقر می دیدم سران رجوی بهم ریخته بودند مشخص بود اتفاقی افتاده و از ما پنهان می کنند. بعد از یکی دو روز مجبور شدند در نشست مقر مطرح کنند. خبر این بود پلیس فرانسه مریم رجوی را دستگیر کرده است! بعضی […]
سال 2003 اتفاقی در پادگان خراب شده اشرف و در مقرها افتاد. در مقر می دیدم سران رجوی بهم ریخته بودند مشخص بود اتفاقی افتاده و از ما پنهان می کنند. بعد از یکی دو روز مجبور شدند در نشست مقر مطرح کنند. خبر این بود پلیس فرانسه مریم رجوی را دستگیر کرده است! بعضی ها که کاسه داغ تر از آش بودند در نشست مقر با شنیدن خبر اشک می ریختند و سرشان را به دیوار سالن غذا خوری می کوبیدند. صحنه های خنده داری بود. آن زمان آمریکاییها در پادگان اشرف مستقر بودند و زنی بنام فرزانه میدان شاهی می خواست رده بالاتری از رهبرش کسب کند. او گفت در خارج چند نفر اقدام به خود سوزی کردند. ما هم باید به آمریکاییها خودمان را ثابت کنیم. خودمان را فدای خواهر مریم می کنیم. نشست به اتمام رسید و فرزانه انتظار داشت در مقر و در مقابل آمریکاییها چند نفری خودشان را به آتش بکشند. خوشبختانه هیچ کس اقدام به آتش زدن خود نکرد و ضربه سنگینی برای فرزانه بود که به هدفی که داشت نرسید.
چند روزی مریم رجوی به اصطلاح در زندان بود و آزاد شد. بعد از ظهر در محوطه مقر بودم که گفتند سریع بروید سالن غذا خوری نشست است. ما هم رفتیم سالن غذا خوری که طولی نکشید فرزانه با چهره خنده رو به سالن غذا خوری آمد و گفت خواهر مریم آزاد شد و فیلمی از تلویزیونهای سالن برای ما پخش کردند. مریم رجوی کبوتر به دست بین جمعیتی که جمع کرده بودند کبوتر را به پرواز در آورد. با چه قیمتی؟ با آتش کشیدن چندین نفر در خارج. معمولا سران رجوی قیمت را از خودشان نمی پردازند و از دیگران می پردازند. فردای آن روز جشن گرفتند و شیرینی به همه نفرات دادند. چندین جعبه شیرینی بین آمریکاییها توزیع شد. دو سه روزی گذشت که نشست های لایه ای شروع شد و نوبت ما که رسید مسئول نشست فرزانه بود که با توپ پُر در نشست حاضر شد و در ادامه گفت شما در رابطه با آزادی خواهر مریم چکار کردید؟ فقط می خوردید و می خوابیدید. شما خجالت نمی کشید؟ مگر نفرات خارج در تشکیلات ما را نمی بینید که اقدام به خودسوزی می کنند و خودشان را فدای خواهر مریم کردند.
شما آبروی ما را پیش آمریکاییها بردید. روی شما پودر مرگ پاشیده بودند و در حین صحبت گفت فواد تو که خودروی تاسیسات داشتی و همیشه ول در پادگان اشرف می چرخی. چرا یک گالن بنزین بر نداشتی بروی جنب درب اشرف خودت را به آتش بکشی و خودت را به خواهر مریم ثابت کنی. تو تا ابد به خواهر مریم بدهکاری. من می دانم وقتی خبر دستگیری خواهر مریم را شنیدی خوشحال شدی. فکر کردی که خواهر مریم چند سال در زندان می ماند؟ اسمش زندان بود هتل بود. خواهر مریم آزاد شد و پوزه تو و امثال تو که خواهان نابودی سازمان هستند به خاک مالیده شد .
من هم گفتم از مسئولین کسی خودش را آتش زد که من نفر دوم باشم؟ در جواب با حالت پرخاشگری گفت خفه شو، اندازه خودت حرف بزن و در ادامه گفت: با همه شما هستم سازمان تا سرنگونی در عراق می ماند. اشرف را به هیچ عنوان از دست نمی دهیم. این همه سال از خواهر مریم خوردید، از این پس از حلقومتان در می آوریم. فکر نکنید شما را راحت می گذاریم و در ادامه به من گفت به مسئول ترابری می گویم خودروی تاسیسات را از تو تحویل بگیرد. در مقر چه غلطی می کنی؟ هر جا نگاه می کنم در حال شخم زدن مناسبات هستی. در نشست های بعدی خراب کاریهایی که در سازمان داشتی در نشست بایستی بالا بیاوری. از آنجایی که طرح فرار از فرقه را در ذهنم مرور می کردم در دلم به فرزانه گفتم باش تا صبح دولتت بدمد.
وقتی از پادگان اشرف اقدام به فرار کردم و به تیف رفتم بعد از چند روز یکی از نفرات مقر جدا شد و مرا در تیف دید. به من گفت شبی که اقدام به فرار کردی فردای آن روز فرزانه با همه نشست گذاشت و گفت ما می دانستیم فواد بصری مزدور است برای او برنامه داشتیم اما از دست ما در رفت . به نفری که جدیدا جدا شده بود گفتم خدا لعنت کند رجوی و مریم رجوی را.
فواد بصری

