بعد از خلاصی از جهنم رجوی زندگی شیرین می شود

روز جمعه 17 مهر با خانواده ام به بندر ترکمن سفر کردیم. یک روستای معروفی در ترکمن صحرا داریم به اسم “پنچ پیکر”؛ این روستا حدود 1500 خانوار جمعیت دارد . شغل آنها تجارت پارچه ، دامداری و کشاورزی است، این روستا به قطب پارچه شمال ایران نیز معروف است . از غرب استان مازندران […]

روز جمعه 17 مهر با خانواده ام به بندر ترکمن سفر کردیم. یک روستای معروفی در ترکمن صحرا داریم به اسم “پنچ پیکر”؛ این روستا حدود 1500 خانوار جمعیت دارد . شغل آنها تجارت پارچه ، دامداری و کشاورزی است، این روستا به قطب پارچه شمال ایران نیز معروف است . از غرب استان مازندران تا شرق استان برای خرید به این روستا می آیند ، من هم با خانواده برای خرید و هم به جهت روحیه و رفاه و تفریح به این روستا سفر کردیم تا ظهر در بازار پنچ پیکر از مغازه های مختلف دیدن و خرید کردیم. سپس به صرف ناهار به یکی از رستوران های همین روستا رفتیم. بعد از ظهر به سمت بندر ساحلی ترکمن که در چند کیلومتری روستای پنچ پیکر قرار دارد، رفتیم.

بازار بندر ترکمن ، بازار بسیار بزرگ و متنوعی است که همیشه هم شلوغ است . در این بازار غرفه های عکاسی وجود دارد که مسافران عکس های سنتی با لباس سنتی ترکمن می گیرند . دخترهایم به من پشنهاد دادند که عکس یادگاری با لباس محلی از بندر ترکمن بگیریم . من هم استقبال نموده و با هم به داخل غرفه رفتیم و تعدادی عکس جمعی و هم انفرادی گرفتیم. داخل غرفه که شدم به یاد برنامه هایی افتادم که در قرارگاه اشرف مخصوصاً ایام عید و تحویل سال نو از جانب ملیت ها برنامه هایی را اجرا می کردند. از جمله بچه های ترکمن در برنامه های نوروزی رقص خاص خودشان را با لباس و فرم محلی اجرا می کردند. ناگفته نماند برنامه هایی که از جانب ملیت ها اجرا می شد از طرف مسئولین چک می شد تا در چارچوب فرهنگی سازمان قرار داشته باشد. بعد از این که مسئولین اوکی می کردند سپس می توانستند اجرا کنند .

محمد رضا گلی

محمد رضا گلی

ترانه هایی که اجرا می شد اشعارش را بایستی جوری تنظیم کنند که حتما اسم مسعود و مریم را در بر داشته باشد و در مدح و ستایش این دو باشد. اگر غیر از این بود از سوی مسئولین رد می شد، در واقع برنامه هایی که اجرا می شد هرگز به دل نمی نشست چرا که تصنعی و بی روح بود. اگر بچه ها کف و صوت می زدند از سر اجبار بود و به اصرار مسئولین تشویق می کردند ، از دل بچه ها در نمی آمد . آری وقتی در غرفه لباس ترکمن را برای عکس گرفتن به تن کردم ، لحظاتی خاطرات تلخ گذشته در ذهنم زنده شد که در چه دنیای تنگ و تاریکی بسر می بردم در حقیقت دنیای مسعود و مریم رجوی دنیای تاریکی، جعل و بندگی است. اما حالا در یک دنیای آزاد ، بدور از بندگی و دیکته کردن خودم هستم که انتخاب می کنم تمامی امورات از سر انتخاب خودم است. کسی به من دیکته نمی کند به همین دلیل هر کاری که می کنم برایم لذت بخش است و لطف و صفای دیگری دارد. از دل بر می آید و به دل می نشیند و معتقدم بعد از خلاصی از تشکیلات رجوی زندگی شیرین می شود. حال چه در ایران باشید و چه نباشید. در هر جای دنیای ، خلاصی از جهنم رجوی شیرین است .

محمد رضا گلی