همراه با دخترم نیایش در محرم ۱۴۰۵
21 سال بعد از جدایی از تشکیلات مجاهدین خلق و بازگشت به کانون گرم خانواده، روز پنجشنبه 28 خرداد ماه در هوای گرم شهر اهواز این سعادت به من دست داد تا در کنار خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات رجوی در مراسم عزاداری سالار شهیدان و سرور آزادگان امام حسین شرکت کنم. اگر چه […]
در تشکیلات مجاهدین جشن تولد معنی نداشت
خانواده ام روز تولدم بیست خرداد ماه سال 1405 برای من جشن تولد گرفتند . همسرم از از من سئوال کرد در پادگان اشرف که بودی برای شما جشن تولد می گرفتند که در جواب گفتم خیر. در ادامه گفتم رجوی و سرانش مثل برده از ما کار می کشیدند و در پادگان اشرف رجوی […]
جشن تولد در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود
امسال همسرم در شب تولدم نهم خرداد در جمعی از اعضای خانواده و دوستان جان برایم جشن تولد گرفت و در رستورانی از آنان پذیرایی کرد. متعاقبا با تدارک کیک تولد به توصیه خودشان نیمه شب به دفتر انجمن نجات رفتیم تا آنچه که در ذهن شان در نظر داشتند به اجرا بگذراند. در ادامه […]
چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم؟- قسمت پایانی
طبق توصیه های مژگان پارسایی در جریان ملاقات خانواده ها با وابستگان خود می بایست چهارنفر از اعضای وفادار به رجوی در پوش نفرات پذیرایی، روند ملاقات را کنترل می کردند و کلیه صحبت ها را شنود می کردند. به اعضا تاکید شده بود نباید با اعضای خانواده ها برخوردهای عاطفی و احساسی داشته باشند. […]
از روزهای رهایی و باز گشتم به وطن
بعد از سالها اسارت و بندگی در تشکیلات رجوی، بالاخره در اردیبهشت 90 موفق شدم به همراه یکی از دوستانم از تشکیلات رجوی فرار کنم. بعد از آزادی، در هتل مهاجر بغداد مستقر شدم. برای اولین بار با خانواده ام در ایران تماس برقرار کردم. در کمال تعجب وقتی خانواده ام بعد از سالها صدایم […]
به دور از تشکیلات رجوی زندگی مشترک را جشن گرفتیم
در آستانه بیست و یک سالگی ازدواج و شروع عاشقانه زندگی مشترک به دل طبیعت زدیم و به کوری چشم نابینا و حسود رجوی، جشن و شادمانی داشتیم و از مواهب یک زندگی آزاد بدور از تشکیلات سیاه رجوی لذت بردیم. سه شنبه پنجم خرداد به مناسبت سالگرد ازدواج در جمعی از اعضای خانواده و […]
دلنوشته حسن شهباز: روزی که ماهیهای تنگ، آزادی را لمس کردند
امروز، ماهیهای کوچک تنگ هفتسین را در دریاچه رها کردم. لحظهای بود که بیشتر از یک رسم نوروزی معنا داشت؛ انگار تکهای از امید را به آب سپردم. این ماهیها شاید تمام عمرشان فکر میکردند دنیا همان دیوارههای شیشهای تنگ است؛ همان فضای بسته، محدود و خفهکننده. اما آبِ آزاد به آنها ثابت کرد که […]
به سوی وطن
آقای سیروس غضنفری در قسمتی از مجموعه خاطرات خود، چنین نوشته اند: در تاریخ 29/9/83 تعدادی از جداشده های مجاهدین خلق بعد از 17 سال و بعضا 18 سال دوری از خانواده و وطن وارد کشور شدند و هر کدام موقع ورود لحظه های مختلفی داشتند، شاید برای بعضی ها باور کردنی نبود که یک […]
مسعود رجوی و تظاهر به ارادت اهل بیت
اولین نشستی که مسعود رجوی را از نزدیک دیدم (نشست آ-77)، او شروع به خواندن سوره هایی از قران مجید و تفسیر آن آیه ها نمود، من که از زندان اسکان به این نشست آورده شده بودم و نزدیک به سه چهار روز بود که از زندان خلاص شده بودم، هر کس از دوستان سابق […]
سوء استفاده رجوی از مذهب
حضرت ابوالفضل العباس به دلیل جایگاه ویژه و خاصی که نزد پروردگار بزرگ و بخشنده داشتند بسیار مورد لطف و عنایت تعالی قرار گرفته اند و به همین دلیل هم توسل به ایشان برای گرفتن حاجات و خواسته های قلبی در بین مسلمانان جهان امری مرسوم و متداول شمرده می شوند و هر ساله بسیاری […]
روایت یک انسان از اسارت فرقهای تا بازگشت به جهان
برگرفته از نشریه نجات شماره 123 اواخر دهه پنجاه، جوان بودم؛ پر از رؤیا، تشنه آموختن و ساختن آیندهای بهتر. نام “مجاهدین خلق” در آن سالها برای من، مثل بسیاری دیگر، پر از شعار و وعده بود. یک نامه فریبکارانه، چند جمله پرطمطراق درباره زندگی بهتر و ادامه تحصیل در خارج از کشور، کافی بود […]
به مناسبت سالروز آمدنم به ایران و حضور در کنار خانواده
روزی که وارد ایران شدم دقیقا روز چهارشنبه سوری سال 1384 بود. همه جا صدای فشفشه و ترقه شنیده می شد. انگار در خیابانها جنگ به راه افتاده است. حال و هوای دیگری داشتم اما هر چقدر که زمان می گذشت برایم عادی تر می شد. این تعریف به این خاطر بود تا ابتدا هوای […]