به دور از تشکیلات رجوی زندگی مشترک را جشن گرفتیم
در آستانه بیست و یک سالگی ازدواج و شروع عاشقانه زندگی مشترک به دل طبیعت زدیم و به کوری چشم نابینا و حسود رجوی، جشن و شادمانی داشتیم و از مواهب یک زندگی آزاد بدور از تشکیلات سیاه رجوی لذت بردیم. سه شنبه پنجم خرداد به مناسبت سالگرد ازدواج در جمعی از اعضای خانواده و […]
دلنوشته حسن شهباز: روزی که ماهیهای تنگ، آزادی را لمس کردند
امروز، ماهیهای کوچک تنگ هفتسین را در دریاچه رها کردم. لحظهای بود که بیشتر از یک رسم نوروزی معنا داشت؛ انگار تکهای از امید را به آب سپردم. این ماهیها شاید تمام عمرشان فکر میکردند دنیا همان دیوارههای شیشهای تنگ است؛ همان فضای بسته، محدود و خفهکننده. اما آبِ آزاد به آنها ثابت کرد که […]
به سوی وطن
آقای سیروس غضنفری در قسمتی از مجموعه خاطرات خود، چنین نوشته اند: در تاریخ 29/9/83 تعدادی از جداشده های مجاهدین خلق بعد از 17 سال و بعضا 18 سال دوری از خانواده و وطن وارد كشور شدند و هر كدام موقع ورود لحظه های مختلفی داشتند، شاید برای بعضی ها باور كردنی نبود كه یك […]
مسعود رجوی و تظاهر به ارادت اهل بیت
اولین نشستی که مسعود رجوی را از نزدیک دیدم (نشست آ-77)، او شروع به خواندن سوره هایی از قران مجید و تفسیر آن آیه ها نمود، من که از زندان اسکان به این نشست آورده شده بودم و نزدیک به سه چهار روز بود که از زندان خلاص شده بودم، هر کس از دوستان سابق […]
سوء استفاده رجوی از مذهب
حضرت ابوالفضل العباس به دلیل جایگاه ویژه و خاصی که نزد پروردگار بزرگ و بخشنده داشتند بسیار مورد لطف و عنایت تعالی قرار گرفته اند و به همین دلیل هم توسل به ایشان برای گرفتن حاجات و خواسته های قلبی در بین مسلمانان جهان امری مرسوم و متداول شمرده می شوند و هر ساله بسیاری […]
روایت یک انسان از اسارت فرقهای تا بازگشت به جهان
برگرفته از نشریه نجات شماره 123 اواخر دهه پنجاه، جوان بودم؛ پر از رؤیا، تشنه آموختن و ساختن آیندهای بهتر. نام “مجاهدین خلق” در آن سالها برای من، مثل بسیاری دیگر، پر از شعار و وعده بود. یک نامه فریبکارانه، چند جمله پرطمطراق درباره زندگی بهتر و ادامه تحصیل در خارج از کشور، کافی بود […]
به مناسبت سالروز آمدنم به ایران و حضور در کنار خانواده
روزی که وارد ایران شدم دقیقا روز چهارشنبه سوری سال 1384 بود. همه جا صدای فشفشه و ترقه شنیده می شد. انگار در خیابانها جنگ به راه افتاده است. حال و هوای دیگری داشتم اما هر چقدر که زمان می گذشت برایم عادی تر می شد. این تعریف به این خاطر بود تا ابتدا هوای […]
پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی
سلام دوستان. بنده اسماعیل فلاح رنجکش اهل استان گیلان شهرستان آستانه اشرفیه هستم. ۱۰ سال پیش همین ایام بود که توانستم با مشقات زیاد از تشکیلات سرکوبگر رجوی فرار کنم و چندی بعد داوطلبانه به وطن و زادگاهم آستانه اشرفیه باز گردم و در کانون گرم خانواده قرار بگیرم. شکر خدا این یک دهه بهترین […]
زندان انفرادی در تشکیلات مجاهدین خلق بخاطر یک اعتراض
مدت 22 سال از بهترین سال های عمر و زندگیم را در تشکیلات مجاهدین خلق تباه کردم. بعد از اسارت توسط ارتش بعث صدام در جریان جنگ ایران وعراق به اردوگاه اسیران جنگی منتقل شدم. در طی تمامی دوران اسارت بدلیل اینکه از قومیت عرب خوزستان بودم بصورت مضاعف و بدلایل اینکه چرا علیرغم اینکه […]
انتخاب من، زندگی در کنار خانواده
خیلی ها باور دارند که زندگی، فاصله کوتاهی از تولد تا مرگ است. ولی نباید فراموش کرد که تجارب، سلیقه ها، طرز فکر و عمل به آن مفاهیم، معنای زندگی را به واقعیت های عینی تبدیل می کند. در حقیقت زندگی یک بوم سفید است که ما آن را مطابق با سلیقه خود طراحی و […]
از چاله اردوگاه صدام تا چاه اسارتگاه رجوی
به دنبال تجاوز نظامی رژیم صدام به ایران همانند هزاران جوان ایرانی برای دفع تجاوز و حفاظت از خاک و ناموس وطن به خدمت مقدس سربازی رفته و بسوی جبهه های جنگ شتافتم. در تاریخ 24/4/67 در منطقه زبیدات توسط ارتش صدام اسیر و به اردوگاههای بعثی منتقل شدم. شرایط اردوگاه برای اسیران خیلی سخت […]
به مناسبت بیست و دومین سال رهایی ام از تشکیلات رجوی
در نیمه دوم سال 83 بود که تصمیم به جدایی از تشکیلات رجوی را که مدتها بشدت با آن درگیر بودم قطعی کردم. البته من و یک نفر از دوستان دیگری که او هم مانند من ایدئولوژی مجاهدین را نپذیرفته بود و تنها بعنوان رزمنده ساده در تشکیلات به اصطلاح ارتش آزادیبخش بودیم از چندین […]