در پی درگیر شدن یکی از هواداران رضا پهلوی با هواداران مسعود رجوی در تجمع اخیر مجاهدین خلق در نیویورک، شماری از اعضای پیشین تشکیلات نکاتی را درباره این درگیری مطرح کنند که مرور آن جالب توجه است. برخی از افراد، همچون امیر یغمایی تلاش میکنند موضوع را بیطرفانه و با دقت به اسناد موجود […]
در پی درگیر شدن یکی از هواداران رضا پهلوی با هواداران مسعود رجوی در تجمع اخیر مجاهدین خلق در نیویورک، شماری از اعضای پیشین تشکیلات نکاتی را درباره این درگیری مطرح کنند که مرور آن جالب توجه است.
برخی از افراد، همچون امیر یغمایی تلاش میکنند موضوع را بیطرفانه و با دقت به اسناد موجود بررسی کنند. زاویه دوربین و توالی وقایع را در نظر بگیرند. یغمایی در بخشی از مطلبی که شبکه ایکس منتشر کرده است مینویسد: “نمیتوان واکنش یک انسان را برجسته کرد و همزمان رفتارهایی را که علیه او انجام شده، از روایت حذف کرد. بیان مسالمتآمیز یک عقیدهٔ سیاسی، با حملهکردن به دیگری یکسان نیست.” و در ادامه مینویسد: “اعتراض من به چگونگی روایت این ماجراست.”
با این حال، او تجربه خویش به عنوان یک کودک سرباز مجاهدین خلق را به وقایع رخ داده، پیوند میزند و میگوید: “من در عراق کودکسرباز بودم. از همان کودکی، مجاهدین و حتی مادرم مرا به “شهادت” تشویق میکردند. شاهد این تجربه، خود من هستم. برای من، شهادت فقط عنوانی نبود که پس از مرگ به کسی بدهند؛ چیزی بود که در همان کودکی تشویق میشدم در پی آن باشم”.
من تجربهاش را در این جمله خلاصه میکند: “این سازمان از خون تغذیه میکند و همیشه هم همین کار را کرده است.” و در ادامه مینویسد:
“با این جمله، نقشی را توصیف میکنم که در تجربهٔ من، مرگ، زخم و فداکردن خود در این سازمان داشت. منظورم احترامگذاشتن به کسانی که جان باختهاند نیست. منظورم تشویق انسانها به قربانیکردن خود و سپس استفاده از مرگ و رنج آنان برای تقویت سازمان و زنده نگهداشتن آن است. موضوع فقط کشتهشدگان نیست؛ زخمیها و رفتارهای خودآسیبرسانی که به مرگ یا جراحت شدید میانجامند نیز بخشی از همین مسئلهاند. منظورم از تغذیهکردن از خون همین است: اینکه رنج انسانها به سرمایهای برای سازمان تبدیل شود.
تصاویر عراق را هم به یاد دارم؛ تصاویری که در آنها، بستگان کنار پیکر عزیزانشان ایستاده بودند و از افتخار به “شهادت” آنان سخن میگفتند. برای من، چنین تصاویری پرسشهایی ایجاد میکند که نباید پشت روایت قربانیان پنهان بمانند: پیش از آنکه دوربین بهسوی پیکر یا زخم یک انسان گرفته شود، چه اتفاقی افتاده بود؟ چه تصمیمهایی گرفته شده بود؟ برای حفظ جان او چه کرده بودند؟
ارتباط این بحث با نیویورک، در همین ضرورت بررسی است. زخمیشدن یک نفر، آنچه را که ممکن است خودش پیش از زخمیشدن انجام داده باشد، پاک نمیکند. حضور دوربینها ثابت نمیکند که درگیری از پیش طراحی شده و این کلیپها نیز تمام ماجرا را روشن نمیکنند. اما تصویر یک فرد زخمی، بهتنهایی پاسخ این پرسش نیست که خشونت چگونه آغاز شد. رفتار فرد آسیبدیده و دیگر افراد درگیر، هر دو باید بررسی شوند.”
محمدرضا ترابی، کودک سرباز پیشین دیگری است که در این باره اظهار نظر کرده است. او که تلالش میکند در موضع یک هوادار سلطنت دمکراتیک رفتار کند در حساب کاربری ایکس خود چنین مینویسد: ” قبلش گفتم که بر هم زدن تظاهرات هیچ سودی ندارد. مجاهدین دوست دارند که شما بروید از این کارها بکنید. اما، به هر کسی که این ویدیو را نشان بدهید حق را میدهد به آن شخصی که دارد مورد هجوم یک مشت گوسفند مغزشویی شده قرار میگیرد و لگد میخورد. اصل دفاع از خود.”
او نیز در واکنش به فحاشی هوادران مجاهدین در زیر مطلبش به تجربه زیسته خود در درون تشکیلات رجوی رجوع میکند: “عصبانیت من از این موضوع سر این است که من بارها در تشکیلات مجاهدین به چشم خودم دیدم که چطور اعضایی که نقد داشتند خیلی بدتر از این مورد هجوم سایر اعضای مغزشویی شده مجاهدین قرار گرفتند و کتک خوردند. در نشستی، زنی که حامله شده بود را روی زمین انداختند و از هر طرف بهش لگد میزدند و دست آخر از شدت فشار دست به خودکشی زد. بعد شما اینها را مظلوم جلوه میدهید و پز دموکراسی واسه ما میگیرید.”
اگرچه این دو عضو پیشین مجاهدین خلق، اکنون در مسیر گمراهی دیگری در صف هواداران سلطنت قرار گرفتهاند، اما تجربه زیسته اصیل آنها در تشکیلات مجاهدین خلق را نمیتوان نادیده گرفت. تصاویر موجود از درگیری رخ داده در تجمع مجاهدین خلق شاید ثابت نکند که کدام روایت درست است و حق با کدام سوی دعوا است اما شهادتها و مستندات اعضای پیشین از خشونت ایدئولوژیکی که در تشکیلات رجوی شاهد بودهاند یا قربانی آن بودهاند، بی شمار است که در این مطلب تنها به دو نمونه از آن اشاره شد.
مزدا پارسی













